ماه مقدس رمضان – چگونه می بایست روزه بگیریم؟

در ماه رمضان، دوستان من اغلب در مورد چگونگی روزه داری صحیح  صحبت می کنند. آنها در مورد اینکه روزه باید چه زمانی آغاز شود و به پایان برسد، با هم بحث می کنند. وقتی که ماه رمضان با فصل تابستان مصادف می شود، دوستان من که در کشور های شمال زندگی می کنند، پیشنهاد می کنند که بنابر ساعت مکه افطار کنند. دوستانم همچنین مراجع دینی مختلفی را دنبال می کنند و به توصیه های آنها در امور مختلف گوش می دهند.

در این مباحث بیشتر اوغات مسئله ی مهمی نادیده گرفته می شود: چگونه باید شیوه ی زندگی مورد قبول خدا را زندگی کنیم تا او روزه ی ما را بپذیرد؟ پیامبران در این باره نوشته اند؛ آنچه پیامبران در گذشته درباره ی روزه و آداب آن، که مورد قبول خداست، نوشتند، امروز در مورد ما هم صدق می کند.

در زمان اشعیای نبی، مومنان وظایف دینی خود مانند نماز و روزه را به صورت جدی انجام می دادند؛ آنها خیلی مذهبی بودند.

جدول زمانی تاریخی حضرت اشعیا (ص) با برخی دیگر از پیامبران در زابور

با این حال، فساد در آن دوره نیز بسیار زیاد بود (به مقدمه ی کتاب مزامیر مراجعه کنید). مردم با هم بحث و دعوا می کردند. به خاطر آن هم، پیامبر به آنها با این کلمات مراجعت کرد:

“خداوند می‌گوید: «صدای خود را بلند کن و فریاد بزن! به قوم من اسرائیل بگو، دربارهٔ گناهانشان به آنها بگو! آنها هر روز برای عبادت به نزد من می‌آیند، و می‌گویند که مشتاقند راهها و تعالیم مرا بدانند. آنها می‌گویند از من قوانین عادلانه می‌خواهند، واز پرستش خدای خود خشنود هستند.» مردم می‌پرسند: «اگر خداوند توجّهی ندارد، چرا ما باید روزه بگیریم؟ اگر او اعتنایی ندارد، چرا ما باید بدون غذا زندگی کنیم؟»خداوند به آنها می‌گوید: «حقیقت این است که شما در همان وقتی‌که روزه می‌گیرید، به فکر منافع خود می‌باشید و به کارگران خود ستم می‌کنید. روزهٔ شما، شما را پرخاشگر ساخته و همیشه در جنگ و جدال هستید. آیا فکر می‌کنید، این نوع روزه باعث می‌شود من به دعای شما گوش کنم؟ وقتی شما روزه می‌گیرید، بدن خود را رنجور و سرهای خود را مثل پره‌های علف صحرا در برابر باد، خَم می‌کنید، و بستر خود را بر پلاس و خاکستر می‌گسترانید. آیا این است آنچه را که شما روزه می‌نامید؟ آیا فکر می‌کنید من از این نوع روزه خشنودم؟ «روزه‌ای ‌که من می‌پسندم این است: زنجیرهای ستمکاری و یوغهای بی‌عدالتی را بگسلید، و بگذارید ستمدیدگان آزاد شوند. گرسنگان را در غذای خود سهیم کنید، و درِ خانه‌های خود را به روی فقیران و بی‌خانمانان باز کنید. به کسانی‌که چیزی برای پوشیدن ندارند، لباس بدهید و از کمک کردن به اقوام خود دریغ نکنید. «در آن صورت، رحمت من مثل خورشید صبحگاهی بر تو خواهد درخشید، و زخمهای تو زود شفا خواهند یافت. من همیشه با تو خواهم بود و تو را نجات خواهم داد، و حضور من تو را از هر جهت حمایت خواهد کرد. وقتی دعا کنید به شما پاسخ خواهم داد، و وقتی مرا بخوانید به شما جواب می‌دهم.«اگر به ستمگری، رفتار ناشایست و گفتار زشت خود خاتمه دهید و اگر گرسنگان را سیر کنید، و نیاز محتاجان را برآورید، آنگاه تیره‌گی‌ های اطراف شما، به روشنایی نیمروز مبدل خواهد شد، در آن صورت همیشه شما را در مکانهای خشک هدایت می‌کنم و شما را با چیزهای نیکو سیر خواهم کرد. من شما را قوی و سالم نگاه خواهم داشت و شما مثل باغی خواهید بود که آب فراوان دارد، و مثل چشمه‌ای که هیچ‌وقت خشک نخواهد شد. قوم تو در همان جایی که از قدیم ویران شده بود، بر روی بنیادهای قدیمی، بنایی نو خواهد ساخت. مردم از تو به عنوان کسی یاد خواهند کرد که دیوارهای شهر را دوباره ساخت و خانه‌های ویران را بازسازی کرد.»”

کتاب اشعیای نبی 12-1: 58

آیا وعده های زندگی پر برکت و سعادتمند، یعنی زندگی ای که نتیجه ی روزه داری واقعی است، زیبا نیستند؟ اما می بینیم که مردم آن زمان به سخنان پیامبر گوش فرا ندادند و توبه نکردند. (یحیی نبی یا همان یحیی تعمید دهنده، چگونگی توبه کردن را تعلیم می دهد). بدین ترتیب، همانطور که حضرت موسی هم قبلا در اینباره هشدار داده بود، آنها محکوم  و مجازات شدند. این سخنان به ما هم مربوط می شود؛ زیرا وضیعت و مردمی که اشعیای نبی در نوشته های خود توصیف می کند، تفاوت چندانی با موقیعت و مردمی که در زمان ما زندگی می کنند، ندارند.

علی رغم تمامی قوانینی که علمای دین و امامان انجام آنها را جایز دانسته اند، اگر زندگیمان مطابق با قوانین الهی و مورد قبول خداوند نباشد، روزه ای که بخصوص در ماه مبارک رمضان می گیریم، فایده ای نخواهد داشت. به خاطر این هم، مرحمت خداوند که به واسطه ی عیسی مسیح به انسان ها داده می شود را بپذیرید.

 

آیا ابراهیم اسحاق و یا اسماعیل را قربانی کرد

وقتی ما در مورد قربانی ابراهیم با هم صحبت می کنیم، دوستان من بر این موضوع اصرار دارند که ابراهیم پسر بزرگ خود، یعنی اسماعیل را قربانی کرده است. به خاطر همین وقتی درباره ی این موضوع در قرآن مطالعه کردم، تعجب  کردم. وقتی این آیات را با دوستانم به اشتراک گذاشتم، آنها نیز متعجب شدند. ما در مثال سوم از زندگی ابراهیم به این رویداد مهم اشاره کردیم. برای مطالعه متن ذکر شده، اینجا را کلیک کنید. متن مورد نظر، چه پیامی را می خواهد به ما برساند؟ همین آیه را در زیر آورده ایم:

” هنگامی که فرزند [به دنیا آمد و به حد رشد و بلوغ رسید و] همراه پدر در عرصۀ کار و تلاش قرار گرفت، [ابراهیم] گفت: پسرکم! همانا در خواب دیدم تو را ذبح می کنم، با تأمل بنگر رأی تو چیست؟ گفت: پدرم! آنچه را به آن مأمور شده ای انجام ده، ان شاءاللّه مرا از شکیبایان خواهی یافت.”

سورة الصافات 102

در این آیه می بینیم که هیچ نامی از اسم فرزند ابراهیم که قرار بود قربانی شود، ذکر نشده است. در چنین شرایطی بهتر است جستجو و مطالعه ی دقیق تری انجام شود. اگر تمام قرآن کریم را جستجو کنید، خواهید دید که  فقط 12 بار از وی یاد شده است:

  • دو بار به همراه پدرش نام او ذکر شده است. سورة البقرة 125 و 127
  • پنج بار دیگر به همراه نام پدر و برادرش اسحاق از او یاد شده است. سورة البقرة 133 و 136 و 140، سورة آل عمران 84، سورة النساء 163
  • در بقیه آیات، نام او به تنهایی و به عنوان پیامبر ذکر شده است. سورة الانعام 86، سورة ابراهيم 39، سورة مريم 54، سورة الانبياء 85، سورة ص 48

وقتی اسم اسماعیل به  همراه نام پدرش ابراهیم ذکر می شود، به این معنا نیست که او قربانی است، بلکه فقط یک دعاست:

” و [به یاد آرید] زمانی که ما خانۀ کعبه را برای همۀ مردم محل دیدار و اجتماع و جایگاه امن قرار دادیم و [گفتیم:] از مقام ابراهیم جایگاه نماز انتخاب کنید! و به ابراهیم و اسماعیل سفارش کردیم که خانه ام را برای طواف کنندگان و معتکفان و اهل رکوع و سجده گزاران [از هر آلودگی ظاهری و باطنی] پاکیزه بدارید!”

سورة البقرة 125

” و [به یاد آرید] هنگامی که ابراهیم و اسماعیل پایه های خانۀ کعبه را بالا می بردند، [در آن حال به پیشگاه خداوند می گفتند:] پروردگارا! [این عمل را] از ما بپذیر که تو شنوا [ی دعا] و دانا [ی به حقیقت عمل] هستی.”

سورة البقرة 127

قرآن کریم هرگز نمی گوید که ابراهیم اسماعیل را قربانی کرد؛ بلکه فقط از واژه ی “پسر” استفاده می کند. با این وجود چرا بسیاری بر این باورند که قربانی که ابراهیم قرار بود به خدا تقدیم کند، اسماعیل بود؟

داستان و روایت قربانی شدن پسر ابراهیم

عبدالله یوسف ‌علی از مترجمان و مفسّران قرآن به زبان انگلیسی است. تفاسیر و نظرات او را می توانید در اینجا بخوانید:

شدن پسر ابراهیم، بجای مانده است:

4071 – این خاک حاصلخیز سوریه و فلسطین بود. طبق روایات مسلمانان، پسری که در اینجا به دنیا آمد یعنی پسر اول ابراهیم، اسماعیل بود. این نام  ریشه سامی دارد و به معنای “شنیدن” است؛ زیرا خداوند دعای ابراهیم را شنید. ابراهیم هنگام تولد اسماعیل 86 سال داشت.

پیدایش  16:16

یوسف علی این را فقط به دلیل “سنت و روایات مسلمانان” تفسیر می کند.

4076 – دیدگاه ما را می توان با نظریه های یهودی-مسیحی مبتنی بر عهد عتیق مقایسه کرد. همانطور که می دانید اجداد یهودیان اسحاق، پسر کوچکتر ابراهیم است و جد اعراب نیز اسماعیل است. سنت یهود به قربانی کردن اسحاق اشاره دارد تا به نسل جوان خانواده جلال و شکوه ببخشد.پیدایش 22: 1-18اسحاق هنگامی که به دنیا آمد پدرش ابراهیم 100 سال داشت پیدایش 21: 5 و ابراهیم در هنگام تولد اسماعیل 86 سال داشت. پیدایش 16:16  بنابراین اسماعیل 14 سال از اسحاق بزرگتر است. اسماعیل تنها پسر ابراهیم به مدت 14 سال بود. اسحاق هرگز تنها پسر ابراهیم نبوده است. عهد عتیق درباره ی قربانی و فدیه می نویسد: “خدا گفت: “تنها پسر خود را که بسیار دوستش داری  برداشته،  به سرزمین موریا برو. در آنجا وی را بر یکی از کوه هایی که به تو نشان خواهم داد بعنوان هدیه ی سوختنی، قربانی کن.”

پیدایش 22:2

او چنین استدلال می کند که از آنجا که تورات می گوید: ” تنها پسر خود را که بسیار دوستش داری  برداشته …” (پیدایش 22: 2) و تفاوت سنی 14 سال، بنابراین فقط اسماعیل می تواند به عنوان یگانه  پسر قربانی شود. اما یوسف علی فراموش می کند که قبلاً ، در پیدایش 21، ابراهیم اسماعیل و هاجر را از خانه بیرون کرده بود. در پیدایش 22، اسحاق، “یگانه پسر” نامیده می شود. زیرا در حقیقت، او “پسر یگانه ” بود  و اسماعیل قبلاً از خانه بیرون رفته بود. می توانید اطلاعات بیشتر در مورد این موضوع را  را در اینجا بخوانید.

قربانی شدن پسر ابراهیم از دیدگاه تورات

به این صورت می بینیم که قرآن نامی از پسر نمی برد؛ اما تورات به روشنی بیان می کند. تورات شش بار در پیدایش 22 نام اسحاق را ذکر می کند. پیدایش 2:2،3،6،7،9

   پیامبر اکرم از تورات حمایت می کرد

پیامبر اکرم از تورات حمایت می کرد. احادیث به روشنی این را به ما نشان می دهند. احادیث متعددی در این باره وجود دارد، به عنوان مثال:

” من به شما و کسی که شما را فرستاده ایم ایمان داشتم.عبدالله بن عمر را روایت کرد: .. گروهی از یهودیان آمدند و رسول الله (ص) را به کوف دعوت کردند. … آنها گفتند: ‘ابوالقاسم ، یکی از مردان ما با زنی مرتکب زنا شده است. بنابراین درباره آنها قضاوت کنید آنها برای رسول خدا (ص) بالش گذاشتند که روی آن نشست و گفت: “تورات بیاور”. سپس آورده شد. وی سپس بالشتک را از زیر خود بیرون کشید و تورات را روی آن قرار داد و گفت: “من به تو و به کسی که تو را آشکار کرد ایمان آوردم.

کتاب سونان ابو داود، 38، 4434

  عیسی مسیح نیز تورات را قبول داشت

همانطور که در اینجا می بینیم،  عیسی مسیح هم از تورات حمایت می کرد. به بخشی از سخنان او اشاره می کنیم:

” زیرا هر آینه به شما می‌گویم، تا آسمان و زمین زایل نشود، همزه یا نقطه‌ای از تورات هرگز زایل نخواهد شد تا همه واقع شود.  پس هر که یکی از این احکام کوچکترین را بشکند و به مردم چنین تعلیم دهد، در ملکوت آسمان کمترین شمرده شود. اما هر که بعمل آورد و تعلیم نماید، او در ملکوت آسمان بزرگ خوانده خواهد شد.”

متی 5 : 18-19

   توجه:  عادات و سنت ها نباید برای ما از کتاب تورات با ارزش تر باشد

   عاقلانه نیست که تورات موسی را به خاطر سنّت و عادات نادیده بگیریم.

در حقیقت ، حضرت عیسی مسیح به دلیل سنت خود از رهبران مذهبی روزگار خود انتقاد كرد.

در حقیقت، حضرت عیسی مسیح  در زمان خود، دقیقاً به دلیل اینكه رهبران مذهبی و فریسیان “سنت ها ”  را در الویت قرار

می دادند، از آنها انتقاد می کرد. مثلآ:

” عیسی جواب داد: «چرا خود شما برای اینکه آداب و رسوم گذشته خود را حفظ کنید، احکام خدا را زیر پا می‌گذارید؟  ۴ یکی از احکام خدا این است که پدر و مادر خود را احترام کنید و هر که پدر و مادر خود را ناسزا گوید، کشته شود.  ۵ اما شما به مردم می‌گویید: حتی اگر پدر و مادرتان محتاج باشند، مبلغی را که باید خرج ایشان کنید، می‌توانید وقف خانه خدا نمایید.  ۶ پس شما با این قانونی که وضع کرده‌اید، دستور خدا را که عبارت از احترام به پدر و مادر است، زیر پا می‌گذارید  ۷ ای ریاکاران! اشعیای نبی خوب در حق شما پیشگویی کرد که:  ۸ این مردم با زبان خود به من احترام می‌گذارند، اما دلشان از من دور است.”

متی 15:3-8

در اینجا عیسی به طور جدی و آشکار هشدار می دهد که  سنت را نباید در الویت اول قرار بدهیم.

   طومار هایی که در دریای مرده پیدا شده، درستی تمامی توراتی که امروز در دست ماست را تایید می کند

نمودار زیر نشان می دهد که نخستین نسخه های تورات، یعنی کتیبه ها و طومار هایی که در دریای مرده یافت شدند، مربوط به  200 سال قبل میلاد مسیح هستند.( برای اطلاعات بیشتر اینجا کلیک کنید.) یعنی توراتی که پیامبر اکرم و حضرت عیسی مسیح در سخنانشان به آن اشاره کرده اند همان توراتی است که ما امروزه از آن استفاده می کنیم.

نسخه های خطی تورات به مرور زمان

     

پیشگویی های انبیا این موضوع را روشن می کند.

یوسف که بود و چه درسی می توان از داستان زندگی او گرفت؟

سوره ی یوسف، داستان زندگی حضرت یوسف را توصیف می کند. یوسف پسر یعقوب نبی بود؛ حضرت یعقوب  نیز پسر اسحاق و اسحاق نیز پسر ابراهیم نبی. یعقوب دوازده پسر داشت که یوسف یکی از آنها بود. یازده برادر یوسف علیه او توطئه کردند. این داستان برای اولین بار در کتاب تورات موسی در حدود 3500 سال پیش ذکر شده است. کل داستان را در اینجا می توانید مطالعه کنید. داستان دیگری از زندگی حضرت یوسف را می توانید در سوره ی یوسف بخوانید. سوره ی یوسف به ما می گوید که این حوادث فقط یک داستان نیست:

به راستى در [سرگذشت] يوسف و برادرانش براى پرسندگان عبرتها است.

سوره ی یوسف، آیه ی7

ماجرای یوسف و برادرانش چه درس عبرتی می تواند برای ما داشته باشد؟ جواب این سوال را با مطالعه ی این داستان در کتاب تورات و خواندن سوره ی یوسف خواهیم یافت.

در مقابلش سجده کردن…؟

یکی از نشانه ها، رویایی است که یوسف برای پدر خویش تعریف کرده بود:

“[ياد كن] زمانى را كه يوسف به پدرش گفت اى پدر من [در خواب] يازده ستاره را با خورشيد و ماه ديدم ديدم [آنها] براى من سجده مى كنند.

سوره ی یوسف، آیه ی 4

در پایان داستان می خوانیم که:

“و پدر و مادرش را به تخت برنشانيد و [همه آنان] پيش او به سجده درافتادند و [يوسف] گفت اى پدر اين است تعبير خواب پيشين من به يقين پروردگارم آن را راست گردانيد و به من احسان كرد آنگاه كه مرا از زندان خارج ساخت و شما را از بيابان [كنعان به مصر] باز آورد پس از آنكه شيطان ميان من و برادرانم را به هم زد بى گمان پروردگار من نسبت به آنچه بخواهد صاحب لطف است زيرا كه او داناى حكيم است.

سوره ی یوسف، آیه ی 100

کلمه ی “سجده” در کل قرآن بارها تکرار شده است؛ اما همه این سجده کردن ها متعلق به نماز، در کعبه و یا سجده بر خدای متعال یا معجزات اوست.(مثلاً در داستان جادوگران مصر و حضرت موسی) در اینجا ما در مورد “سجده” در برابر انسان (یوسف) صحبت می کنیم. می دانیم که به فرشتگان فقط یکبار دستور داده شده است در برابر حضرت آدم سجده کنند. (سوره ی طه آیه ی 116 و سوره ی الاعراف آیه ی 11 را بخوانید ). باید توجه داشته باشیم که فرشتگان انسان نیستند و انسان ها نیز می بایست فقط و فقط در مقابل خداوند سجده کنند.

“اى كسانى كه ايمان آورده‏ ايد ركوع و سجود كنيد و پروردگارتان را بپرستيد و كار خوب انجام دهيد باشد كه رستگار شويد.”

سوره ی الحج، آیه ی 77

چرا حضرت یوسف استثناء بود؟ چرا پدرش، یعقوب و برادرانش او را سجده کردند؟

پسر انسان

کتاب مقدس نیز به ما دستور داده است که فقط خدا را بپرستیم و فقط در مقابل او سجده کنیم؛ اما در اینجا هم موارد استثنایی وجود دارد. دانیال نبی آینده را پیشبینی می کرد؛ او درباره ی آمدن ملکوت خداوند و “پسر انسان”  نبوت هایی کرده بود.

در خواب موجودی را دیدم که شبیه انسان بود. او بر ابرهای آسمان آمد و به حضور موجود ازلی رفت. به او اختیار و جلال و قدرتِ سلطنت داده شد تا همهٔ اقوام از هر زبان و نژاد او را خدمت نمایند. قدرت او ابدی و سلطنتش دانیال 1413بی‌زوال است

7.

همانطور که خانواده ی یوسف در برابر او تعظیم کردند، مردم جهان نیز در برابر “پسر انسان” سجده خواهند کرد.

عیسی مسیح بیشتر اوقات از خود با عنوان “پسر انسان” یاد می کرد. او قدرت و صلاحیت زیادی در تعلیم دادن، شفا دادن و کنترل کردن طبیعت داشت. با این حال، او” بر روی ابر های آسمان” به این دنیا نیامد (طبق رویای دانیال نبی)؛ دلیل آن این است که آن رویا متعلق به آینده است، یعنی درست زمانی که عیسی مسیح برا ی بار دوم برای نابودی دجال (همانطور که به آدم و حوا گفته شد) و به وجود آوردن ملکوت و پادشاهی خداوند، دوباره به این دنیا خواهد آمد.

وقتی که عیسی مسیح برای اولین بار به این دنیا آمد، از یک باکره متولد و برای ملکوت خداوند، کفاره ی گناهان بسیاری از مردم شد. بعد ها  او در تعالیمش به آمدن دوباره ی خود اشاره کرد؛ او درباره ی اینکه چگونه “پسر انسان” روی ابرها برای دومین بار به این دنیا خواهد آمد و مردمی که به او ایمان آورده اند را از دیگران جدا خواهد کرد، صحبت می کرد.  همانطور که برادران یوسف در برابرش تعظیم کردند، عیسی مسیح آینده را می دید که تمامی ملت ها در مقابلش سجده خواهد کرد و او اینگونه تعلیم می داد:

“«وقتی پسر انسان با جلال خود همراه با همهٔ فرشتگان می‌آید، بر تخت پادشاهی خود خواهد نشست و تمام ملل روی زمین در حضور او جمع می‌شوند. آنگاه او مانند شبانی كه گوسفندان را از بُزها جدا می‌کند، آدمیان را به دو گروه تقسیم خواهد كرد. گوسفندان را در دست راست و بُزها را در دست چپ خود قرار خواهد داد. آنگاه پادشاه به آنانی كه در سمت راست او هستند خواهد گفت: “ای کسانی‌که از جانب پدر من بركت یافته‌اید! بیایید و وارث سلطنتی شوید كه از ابتدای آفرینش عالم برای شما آماده شده است. چون وقتی گرسنه بودم به من خوراک دادید، وقتی تشنه بودم به من آب دادید، هنگامی‌که غریب بودم مرا به خانهٔ خود بردید وقتی عریان بودم مرا پوشانیدید، وقتی بیمار بودم به عیادت من آمدید و وقتی‌که در زندان بودم از من دیدن كردید” آنگاه نیكان پاسخ خواهند داد: “ای خداوند چه وقت تو را گرسنه دیدیم كه به تو خوراک داده باشیم و یا چه موقع تو را تشنه دیدیم كه به تو آب داده باشیم؟ چه زمان غریب بودی كه تو را به خانه بردیم یا برهنه بودی كه تو را پوشاندیم؟ چه وقت تو را بیمار یا زندانی دیدیم كه به دیدنت آمدیم؟” پادشاه در جواب خواهد گفت: “بدانید آنچه به یکی از كوچكترین پیروان من كردید، به من كردید.” «آنگاه به آنانی كه در سمت چپ او هستند خواهد گفت: “ای ملعونان، از من دور شوید و به آتش ابدی كه برای ابلیس و فرشتگان او آماده شده است بروید، زیرا وقتی گرسنه بودم به من خوراک ندادید، وقتی تشنه بودم به من آب ندادید وقتی غریب بودم مرا نپذیرفتید، وقتی برهنه بودم مرا نپوشانیدید و وقتی بیمار و زندانی بودم به دیدن من نیامدید.” آنان نیز جواب خواهند داد: “چه موقع تو را گرسنه یا تشنه یا غریب یا عریان یا بیمار یا زندانی دیدیم و كاری برایت نكردیم؟” او جواب خواهد داد: “بدانید آنچه به یکی از این كوچكان نكردید به من نكردید”و آنان به كیفر ابدی خواهند رسید، ولی نیكان به حیات جاودانی وارد خواهند شد.»

انجیل متی، 46-31: 25

حضرت یوسف و عیسی مسیح

حضرت یوسف و عیسی مسیح، به غیر از موضوع “سجده” حوادث مشابه دیگری را نیز تجربه کردند. به این رویداد ها توجه کنید:

 

رویداد های زندگی حضرت یوسفرویداد های زندگی عیسی مسیح
برادران یوسف، که رهبران آینده ی دوازده قبیله ی اسرائیل بودند، از یوسف بدشان می آمد و او را طرد کردند.همه ی قوم یهود از عیسی مسیح متنفر بودند و او را به عنوان مسیح قبول نداشتند.
یوسف به برادرانش می گوید که در آینده آنها او را پرستش خواهند کرد.عیسی مسیح می گوید که برادرانش (در اینجا به معنای یهودیان) او را پرستش خواهند کرد.(نگاه کنید به انجیل مرقس 14:62)

 

پدرش یعقوب، او را نزد برادرانش فرستاد، اما برادرانش او را قبول نكردند و می خواستند او را بکشند.پدرش عیسی مسیح را نزد برادران یهودی خود می فرستد، “اما آنها او را نپذیرفتند” (نگاه کنید به انجیل یوحنا 1:11). “آنها تصمیم گرفتند که عیسی را بکشند” (انجیل یوحنا 11:53).
آنها یوسف را به چاه انداختند.عیسی مسیح قبلا به روی زمین آمده بود.
یوسف را به بیگانگان فروختند تا در آنجا کشته شود.عیسی مسیح را فروختند و او را به دست بیگانگان سپردند تا در آنجا کشته شود.
او را به جای خیلی دوری بردند و پدر و برادرانش فکر کردند که او مرده است.قوم یهود تا به امروز فکر می کنند که عیسی مسیح مرده است.
یوسف را به عنوان برده خوار شمردند.عیسی مسیح خود را از تمام مزایا محروم نموده، به صورت یک غلام درآمد و شبیه انسان شد. (نگاه کنید به کتاب فیلیپیان 2:7)
یوسف را متهم به انجام گناه کردند.  سران كاهنان، اتّهامات زیادی به او نسبت دادند. (مرقس 15:3)
یوسف به عنوان برده روانه ی زندان شد و در زندان آزادی برخی از زندانیان را  پیش بینی کرد.خدای قادر متعال عیسی مسیح را از روح پُر ساخته است. خدا او را فرستاده تا به مسکینان بشارت و شکسته‌ دلان را شفا دهد و رهایی اسیران و آزادی زندانیان را اعلام کند.  (نگاه کنید به کتاب اشعیاء 61:1)
یوسف بر تخت پادشاهی مصر نشست و جایگاهی بالاتر از همه دریافت و فقط از فرعون اطاعت کرد. مردم در برابر او سجده می کردند.“از این جهت خدا او را بسیار سرافراز نمود و نامی را كه بالاتر از جمیع نامهاست به او عطا فرمود تا اینکه همهٔ موجودات در آسمان و روی زمین و زیر زمین، با شنیدن نام عیسی به زانو در آیند و همه برای جلال خدای پدر، با زبان خود اعتراف كنند كه عیسی مسیح، خداوند است.”  (فیلیپیان 11-9: 2)

 

اگرچه برادران یوسف او را طرد کرده، فروختند، با این حال مردم از سراسر دنیا نزد یوسف می آمدند و او آنها را با نان تامین می کرد.اگرچه برادران یهودی او را طرد کردند و او را مرده دانستند، اما ملت های دیگر نزد عیسی مسیح آمدند و نان زندگی را از او دریافت کردند زیرا که فقط او می توانست  زندگی واقعی و ابدی را تأمین کند.
“یوسف چنین می گوید: شما برای من‌ نقشهٔ بد كشیدید ولی خدا، آن را ‌خیّریت‌ گردانید تا چنانكه‌ امروز می‌بینید، جان ‌عدّهٔ زیادی را حفظ ‌كند.”      (پیدایش 50:20)“یقین بدانید، هرکه سخنان مرا بشنود و به فرستندهٔ من ایمان آورد، حیات جاودانی دارد و هرگز محكوم نخواهد شد، بلكه از مرگ گذشته و به حیات رسیده است.”    (یوحنا 5:24)  عیسی از خیانت یکی از شاگردانش سخن می گوید.
برادران او به همراه ملل مختلف نزد او آمده،  در مقابلش به خاک افتادند.دانیال  نبی در مورد “پسر انسان” اینطور پیشگویی کرد: “به او اقتدار، قدرت جلال و پادشاهی اعطا شد، تا از همه ی ملتها، با زبان های مختلف به او خدمت کنند.”

 

علائم و نشانه های متفاوت

می توان گفت که زندگی تقریباً همه ی  پیامبران کتاب عهد عتیق بازتابی از زندگی عیسی مسیح است. این پیامبران صدها سال قبل از آمدن مسیح زندگی کرده بودند. این به ما نشان می دهد که آمدن مسیح در واقع جزئی از نقشه ی خدا بوده است و توسط انسان کشیده نشده است؛ زیرا که انسان ها قدرت دیدن آینده را ندارند.

پیشگویی ها راجع به مسیح از زمان حضرت آدم شروع شده است. کتاب مقدس می گوید که حضرت آدم:

“….او بازتاب تصویر انسانی بود که قرار بود در آینده بیاید (آن انسان عیسی مسیح بود)

“با وجود این باز هم مرگ بر انسانهایی كه از زمان «آدم» تا زمان موسی زندگی می‌کردند، حاكم بود حتّی بر آنانی كه مانند «آدم»، از فرمان خدا سرپیچی نكرده بودند. آدم نمونهٔ آن كسی است، كه قرار بود بیاید.

رومیان 5:14

در پایان، گرچه برادرانش یوسف را می پرستیدند، اما باید به این نکته توجه کنیم که انکار و طرد کردن برادرانش، فروتنی یوسف و جدایی از آنها او را به این درجه رسانید. قربانی شدن مسیح، در داستان قربانی ابراهیم برای خدا منعکس می شود. پس از مرگ یوسف، از دوازده پسر یعقوب، دوازده قبیله ی اسرائیل به وجود آمد؛ حضرت موسی آنها را از اسارت و بردگی نجات داد و بنی اسرائیل را از مصر بیرون برد. خروج از مصر نیز یکی از نشانه های قربانی شدن مسیح یود. در اصل، وقتی به کتاب تورات نگاه می کنیم، می بینیم که هزاران سال قبل از آمدن مسیح نشانه های بسیاری وجود دارند که آمدن او را پیشگویی می کنند. کتاب مزامیر و کتب انبیای دیگر صد ها سال قبل به تمامی جزئیات  آمدن مسیح و نبوت های مربوط به این رویداد پرداخته اند. طرد شدن عیسی مسیح توسط مردم، پیشگویی شده بود؛ این نبوت به صورت “برده ای که عذاب کشید” به تصویر کشیده شده است. هیچ کس نمی تواند به آینده نگاه کند و از حوادثی که قرار است صدها سال بعد رخ دهند سخن بگوید. اگر این پیامبران از خدا الهام و وحی نگرفته بودند، چگونه این همه پیشگویی را با جزئیات  کامل می توانستند نبوت کنند؟ اگر تمامی سخنان این پیامبران از جانب خدا می باشد، طرد عیسی مسیح توسط یهودیان و قربانی و زنده شدنش، همگی جزئی از نقشه ی باشکوه خداوند بوده است.

بسیاری از این نوشته ها و پیشگویی ها دلیل قربانی و کفاره شدن عیسی مسیح را به ما توضیح می دهند: مسیح خود را فدا کرد تا انسان ها بی گناه شمرده شوند و بتوانند وارد ملکوت خداوند شوند.

از طرفی دیگر مثال زندگی حضرت یوسف به آینده ی دور اشاره دارد؛ وقتی که پادشاهی خدا آغاز شود، عیسی مسیح دوباره به دنیا باز می گردد و در این هنگام همه ی ملت ها، با هر رنگ و زبان او را پرستیده، در مقابلش به خاک خواهند افتاد. امروزه، همه ی مردم به این پادشاهی شکوهمند دعوت می شوند. بیایید مانند آن شخص احمقی نباشیم که سوره ی المعارج او را توصیف کرده است. او برای یافتن منجی تا روز قیامت صبر کرد و زمانی فرا رسید که کار از کار گذشته و خیلی دیر شده بود. در اینجا در مورد زندگی جدیدی که عیسی مسیح به ما تکلیف می کند، اطلاعات بیشتری کسب خواهید کرد.

مسیح درباره آمدن خود چنین تعلیم داد:

” «در آن روز پادشاهی آسمان مثل ده دختر جوان خواهد بود كه چراغهای خود را برداشته به استقبال داماد رفتند. پنج نفر از آنان دانا و پنج نفر نادان بودند. دختران نادان چراغهای خود را با خود برداشتند ولی با خود هیچ روغن نبردند، امّا دختران دانا چراغهای خود را با ظرفهای پر از روغن بردند، چون داماد در آمدن تأخیر كرد، همگی خوابشان برد. «در نیمهٔ شب فریاد کسی شنیده شد كه می‌گفت: “داماد می‌آید، به پیشواز او بیایید” وقتی دختران این را شنیدند، همه برخاسته چراغهایشان را حاضر كردند. دختران نادان به دختران دانا گفتند: “چراغهای ما در حال خاموش شدن است، مقداری از روغن خودتان را به ما بدهید.” آنها گفتند: “خیر، برای همهٔ ما کافی نیست، بهتر است شما پیش فروشندگان بروید و مقداری روغن برای خودتان بخرید.” وقتی آنها رفتند روغن بخرند، داماد وارد شد. کسانیکه آماده بودند با او به مجلس عروسی وارد شدند و در بسته شد. بعد كه آن پنج دختر دیگر برگشتند، فریاد زدند: “‌ای آقا، ای آقا در را به روی ما باز كن” امّا او جواب داد: “‌به شما می‌گویم كه اصلاً شما را نمی‌شناسم.” پس بیدار باشید زیرا شما از روز و ساعت این واقعه خبر ندارید. «پادشاهی آسمان مانند مردی است كه می‌‌خواست سفر كند. پس غلامان خود را خوانده، تمام ثروتش را به آنان سپرد و به هر یک به نسبت توانایی‌اش چیزی داد به یکی پنج هزار سکّهٔ طلا، به دیگری دو هزار سکّهٔ طلا، و به سومی هزار سکّهٔ طلا و پس از آن به سفر رفت. مردی كه پنج هزار سکّهٔ طلا داشت زود رفت و با آنها تجارت كرد و پنج هزار سکّهٔ طلا سود برد. همچنین آن مردی كه دو هزار سکّهٔ طلا داشت دو هزار سکّهٔ دیگر سود آورد. امّا آن مردی كه هزار سکّهٔ طلا به او داده شده بود رفت و زمین را كَند و پول ارباب خود را پنهان كرد. «بعد از مدّت زیادی ارباب برگشت و با آنها به تصفیه حساب پرداخت. کسیکه پنج هزار سکّهٔ طلا به او داده شده بود آمد و پنج هزار سکّه‌ای را هم كه سود برده بود با خود آورد و گفت: “تو این پنج هزار سکّه را به من سپرده بودی، این پنج هزار سکّهٔ دیگر هم سود آن است.” ارباب گفت: “آفرین، ای غلام خوب و امین، تو در امر كوچكی امانت و درستی خود را نشان دادی، من حالا كارهای بزرگ را به تو خواهم سپرد. بیا و در شادی ارباب خود شریک باش.” آنگاه مردی كه دو هزار سکّهٔ طلا داشت آمد و گفت: “تو دو هزار سکّهٔ به من سپردی، این دو هزار سکّهٔ دیگر هم سود آن است.” ارباب گفت: “آفرین، ای غلام خوب و امین تو در كار كوچكی امانت و درستی خود را نشان دادی و حالا كارهای بزرگ را به تو خواهم سپرد. بیا و در شادی ارباب خود شریک باش.” سپس مردی كه هزار سکّه به او داده شده بود آمد و گفت: “ای ارباب، من می‌دانستم كه تو مرد سختگیری هستی، از جایی‌که نکاشته‌ای درو می‌کنی و از جایی‌که نپاشیده‌ای جمع می‌نمایی، پس ترسیدم و رفتم سکّه‌های تو را در زمین پنهان كردم. بفرما، پول تو اینجاست.” ارباب گفت: “ای غلام بدسرشت و تنبل، تو كه می‌دانستی من از جایی‌كه نکاشته‌ام درو می‌کنم و از جایی‌که نپاشیده‌ام جمع می‌کنم، پس به همین دلیل می‌باید پول مرا به صرّافان می‌دادی تا وقتی من از سفر بر می‌گردم آن را با سودش پس بگیرم. سکّه‌ها را از او بگیرید و به آن‌کسی كه ده هزار سکّه دارد بدهید، زیرا آن‌ کس كه دارد به او بیشتر داده خواهد شد تا به فراوانی داشته باشد و آن‌کس كه ندارد، حتّی آنچه را هم كه دارد از دست خواهد داد. این غلام بی‌فایده را به تاریكی بیندازید جاییکه گریه و دندان بر دندان ساییدن وجود دارد.”

انجیل متی 30-1: 25

ایوب نبی کیست؟ شهرت او به خاطر چیست؟

  سوره ی البينة شروط لازم برای “انسان خوب بودن” را برای ما شرح می دهد:

“و فرمان نيافته بودند جز اينكه خدا را بپرستند و در حالى كه به توحيد گراييده‏ اند. دين [خود] را براى او خالص گردانند و نماز برپا دارند و زكات بدهند و دين [ثابت و] پايدار همين است.”

سوره ی البينة، آیه ی 5

سوره ی العصر نیز در مورد ویژگی هایی حرف می زند که به ما کمک می کنند تا در مقابل خداوند در وضعیت بدی قرار نگیریم:

“كه واقعا انسان دستخوش زيان است. مگر كسانى كه گرويده و كارهاى شايسته كرده و همديگر را به حق سفارش و به شكيبايى توصيه كرده‏ اند.”

سوره ی العصر، آیات 2 تا 3

ایوب نبی تمامی ویژگی هایی که در دو سوره ی البینه والعصر شرح داده شده بود را داشت. این پیامبر با اینکه شهرت زیادی ندارد ولی در قرآن چهار بار از او یاد شده است.

“ما همچنانكه به نوح و پيامبران بعد از او وحى كرديم به تو [نيز] وحى كرديم و به ابراهيم و اسماعيل و اسحاق و يعقوب و اسباط و عيسى و ايوب و يونس و هارون و سليمان [نيز] وحى نموديم و به داوود زبور بخشيديم.

”  سوره ی النساء، آیه ی 163

“و به او اسحاق و يعقوب را بخشيديم و همه را به راه راست درآورديم و نوح را از پيش راه نموديم و از نسل او داوود و سليمان و ايوب و يوسف و موسى و هارون را [هدايت كرديم] و اين گونه نيكوكاران را پاداش مى‏ دهيم.”

سوره ی الانعام، آیه ی 84

و ايوب را [ياد كن] هنگامى كه پروردگارش را ندا داد كه به من آسيب رسيده است و تويى مهربانترين مهربانان.

سوره ی الأنبياء، آیه ی 83

“و بنده ما ايوب را به ياد آور آنگاه كه پروردگارش را ندا داد كه شيطان مرا به رنج و عذاب مبتلا كرد.”

سوره ی ص،  آیه ی 41

ایوب نبی در فهرست پیامبرانی مانند ابراهیم، عیسی مسیح و داود قرار دارد، زیرا او کتابی نوشت که جزئی از کتاب مقدس (عهد عتیق) است. کتاب او شرح زندگی او است. او در تاریخی بین دوران زندگی نوح و ابراهیم نبی زندگی کرده است. کتاب مقدس درباره ی او می گوید:

” در زمین عوض مردی بود به نام ایّوب. او شخصی بی‌عیب و درستکار بود. از خدا می‌ترسید و از گناه دوری می‌کرد. هفت پسر و سه دختر داشت. هفت هزار گوسفند، سه هزار شتر، پانصد جفت گاو، پانصد الاغ و همچنین خادمان زیادی داشت. او ثروتمندترین مرد مشرق زمین بود. هر یک از پسران ایّوب به نوبت در خانهٔ خود مهمانی برپا می‌کردند و خواهران خود را هم دعوت می‌نمودند که در مهمانی آنها شرکت کنند. بعد از پایان مهمانی، ایّوب صبح زود برمی‌خاست و برای طهارت فرزندان خود قربانی تقدیم می‌کرد. او این کار را به این سبب می‌کرد که اگر فرزندانش ندانسته در پیشگاه خدا گناهی کرده باشند، گناهشان بخشیده شود.”

ایوب 5-1: 1

ایوب دارای تمام ویژگی های لازم توصیف شده در سوره های البينة والعصر بود؛ اما سپس شیطان به درگاه خداوند آمد. کتاب ایوب مکالمه ی بین آن دو را چنین بیان می کند:

“روزی که فرشتگان در حضور خداوند جمع شده بودند، شیطان هم همراه آنها بود. خداوند از شیطان پرسید: «تو از کجا آمده‌ای؟» شیطان جواب داد: «به دور زمین می‌گشتم و سیاحت می‌کردم.» خداوند از او پرسید: «آیا بندهٔ من ایّوب را دیدی؟ در تمام روی زمین کسی مانند او پیدا نمی‌شود. او از من می‌ترسد و از هرگونه کار بد، دوری می‌کند.» شیطان گفت: «اگر خداترسی برای ایّوب فایده‌ای نمی‌داشت، آیا این کار را می‌کرد؟ تو همیشه از او و خانواده‌اش و اموالش پشتیبانی کرده‌ای و به هر کاری که می‌کند، برکت داد‌ه‌ای و آن‌قدر گلّه و رمه به او بخشیده‌ای که تمام سرزمین را پر کرده است. دارایی‌ اش را از او بگیر، آنگاه خواهی دید که آشکارا به تو کفر خواهد گفت!» خداوند فرمود: «بسیار خوب، همهٔ دارایی‌اش را در اختیار تو می‌گذارم. برو و هر کاری که می‌خواهی بکن، امّا به خودش ضرری نرسان!» پس شیطان از حضور خداوند بیرون رفت.”

ایوب 12-6: 1

بدین ترتیب، شیطان بر سر ایوب نبی بلا های متفاوتی نازل می کند:

“روزی که پسران و دختران ایّوب در خانهٔ برادر بزرگشان مهمان بودند، قاصدی پیش ایّوب آمد و به او گفت: «گاوهایت شخم می‌کردند و ماده الاغهایت در کنار آنها می‌چریدند. ناگهان سابی‌ها حمله کردند. تمام حیوانات را با خود بردند و خادمان تو را کشتند. تنها من زنده مانده، فرار کردم و آمدم تا تو را از ماجرا آگاه سازم.» حرف قاصد هنوز تمام نشده بود که شخص دیگری آمد و گفت: «آتش خدا از آسمان فرود آمد و گوسفندان و شبانانت را از بین برد. فقط من سالم ماندم و آمدم تا به تو خبر بدهم.» این شخص هنوز حرف می‌زد که قاصد دیگری از راه رسید و گفت: «سه دستهٔ کلدانیان بر ما حمله آوردند و شترهایت را ربودند و خادمانت را با شمشیر کشتند. تنها من توانستم که فرار کنم و بیایم به تو بگویم.» پیش از آن که این شخص سخنان خود را تمام کند، قاصد چهارم آمد و گفت: «پسران و دخترانت در خانهٔ برادر بزرگشان مهمان بودند که ناگهان باد شدیدی از جانب بیابان وزید، خانه را بر سر فرزندانت خراب کرد و همه مردند. فقط من زنده ماندم و آمدم تا تو را آگاه کنم.» آنگاه ایّوب برخاست، لباس خود را پاره کرد، سر خود را تراشید و روی زمین به سجده افتاد و گفت: «از رحم مادر برهنه به دنیا آمدم و برهنه هم از دنیا می‌روم. خداوند داد و خداوند گرفت، نام خداوند متبارک باد!»در تمام این احوال، ایّوب گناه نورزید و خدا را مقصّر ندانست.”

ایوب 22-13: 1

شیطان می خواست ایوب را مجبور به لعن خداوند کند. بنابراین او برای بار دوم به ایوب حمله کرد.

” بار دیگر فرشتگان به حضور خداوند آمدند و شیطان هم همراه آنها بود. خداوند از شیطان پرسید: «تو از کجا آمده‌ای؟»شیطان جواب داد: «به دور زمین می‌گشتم و سیاحت می‌کردم.» خداوند پرسید: «آیا بندهٔ من ایّوب را دیدی؟ در تمام روی زمین کسی مانند او پیدا نمی‌شود. او شخصی درستکار و بی‌عیب است. از من می‌ترسد و هیچ خطایی از او سر نمی‌زند. با وجود اینکه مرا وادار ساختی تا به تو اجازه دهم، بدون سبب به او آسیب برسانی، او هنوز هم در ایمان خود نسبت به من وفادار مانده است.» شیطان در جواب خداوند گفت: «انسان برای اینکه زنده بماند حاضر است از همه‌چیز خود دست بکشد. به بدن او آسیب برسان و خواهی دید که آشکارا به تو کفر خواهد گفت.» خداوند به شیطان فرمود: «بسیار خوب، او در اختیار توست، امّا او را نکش.» پس شیطان از حضور خداوند بیرون رفت و ایّوب را از سر تا پا به دُمَلهای دردناک مبتلا کرد. ایّوب در میان خاکستر نشست و با یک تکه سفال، بدن خود را می‌خارید. زنش به او گفت: «تو هنوز هم نسبت به خدا وفادار هستی؟ خدا را لعنت کن و بمیر.» امّا او در جواب گفت: «تو همچون یک زن ابله حرف می‌زنی. آیا تو می‌خواهی که ما چیزهای خوبِ خدا را قبول کنیم و چیزهای بد را نپذیریم؟» با همهٔ این مصیبتها که بر سر ایّوب آمد، او بر ضد خدا چیزی نگفت.”

ایوب 10-1: 2

به همین دلیل است که سوره ی الأنبياء در مورد گریه کردن ایوب نبی به خاطر درد زیاد می نویسد؛ سوره ی ص نیز درباره ی مریض شدن ایوب نبی توسط شیطان را بیان می کند.

وقتی ایوب نبی دچار درد و مشکلات شد، سه نفر از دوستانش به ملاقات او آمدند:

” وقتی سه نفر از دوستان ایّوب به نامهای الیفاز تیمانی، بلدد شوحی و سوفر نعماتی، آگاه شدند که چه بلاهایی بر سر ایّوب آمده است، تصمیم گرفتند که باهم برای تسلّی و عیادت نزد او بروند. وقتی آنها ایّوب را از دور دیدند، او را نشناختند. بعد با صدای بلند گریستند، لباس خود را دریدند و خاک بر سر خود پاشیدند.آنها هفت شبانه‌روز در کنار او بر زمین نشستند و هیچ‌کدام با او حرفی نزدند، زیرا دیدند که درد او بسیار شدید است.”

ایوب 13-11: 2

دوستانش می خواستند بدانند که ایوب چرا دچار این مشکلات شده است. کتاب ایوب مکالمات طولانی بین آنها را در چندین فصل ثبت کرده است. در پایان کتاب می بینیم که دوستان ایوب نبی به او گفتند که این مشکلات و بلایا فقط و فقط گریبانگیر انسان های شر و بد می شوند؛ آنها فکر می کردند که ایوب مخفیانه گناه کرده است و اگر از گناهان خود توبه کند، خداوند او را می آمرزد. اما هر بار ایوب می گفت که او مقصر نیست و بی گناه است. او علت نازل شدن این بلایا را نمی دانست.

ما نمی توانیم مکالمه ی بین ایوب و دوستانش را به صورت مفصل در این جا مورد بررسی قرار دهیم؛ زیرا مکالمه ی آنها طولانی است. اما به جمله ای اشاره خواهیم کرد که ایوب آن را از سر اطمینان زده است:

” یقین دارم که حتّی پس از آن که گوشت و پوست بدنم بپوسند، خدا را می‌بینم. او برای من بیگانه نیست. او را با همین چشمان خود خواهم دید. وقتی گفتید: «چگونه او را عذاب دهیم؟» از حال رفتم. شما می‌خواستید با بهانه‌ای مرا متّهم سازید.پس از شمشیر مجازات خدا بترسید و بدانید که روز داوری خدا در انتظار شماست.”

ایوب 27-25: 19

اگرچه او علت این بلا ها  را نمی دانست، اما به یقین می دانست که فدیه دهنده ای به زمین خواهد آمد؛ او کسی خواهد بود که تاوان گناهان خود را خواهد پرداخت. ایوب او را “فدیه دهنده ام”  و ” کفاره ی گناهانم” صدا می زند. یعنی این بدان معنا است که ایوب از فدیه دهنده ای که قرار بود در آینده بیاید، اطلاع داشت. پس از مرگ ایوب، هنگامی که گوشت و پوستش بپوسد، او خدا وند را با چشم خود خواهد دید.

ایوب نبی به آینده نگاه می کند؛ به روز رستاخیز، به روز آخرت. او اطمینان دارد که در روز قیامت با خداوند رو به رو خواهد شد؛ زیرا که آن شخص که کفاره ی گناهان را پرداخته است، ایوب را نجات داده است.

سوره ی المعارج به موضوع روز قیامت و فدیه دهنده اشاره کرده است. همچنین در این سوره به کسی اشاره می شود که روز قیامت و آن شخص را خوار خواهد شمرد. با هم بخوانیم:

“آنان را به ايشان نشان مى‏ دهند گناهكار آرزو مى ‏كند كه كاش براى رهايى از عذاب آن روز مى توانست پسران خود را عوض دهد و [نيز] همسرش و برادرش را و قبيله‏ اش را كه به او پناه مى‏ دهد و هر كه را كه در روى زمين است همه را [عوض مى‏ داد] و آنگاه خود را رها میکرد.”

سوره ی المعارج، آیات 11 تا 14

حتی اگر انسان احمق و گناهکار که سوره ی المعارج به او اشاره کرده است، در آن زمان به دنبال منجی و راه نجات بگردد، فایده ای نخواهد داشت. او به دنبال کسی است که بتواند او را از مجازات روز قیامت نجات دهد. فرزندانش، همسرش، خانواده اش و حتی همه ی مردم روی زمین نمی توانند او را نجات دهند. زیرا که آنها نیز گناهکارند و خود می بایست تاوان گناهانشان را بدهند و مجازات بشوند.

ایوب انسان صالح و پاکدامنی بود، اما با اینحال او می دانست که در روز آخرت نیازمند کسی است که کفاره اش را پرداخت کند و به وجود این نجات دهنده باور داشت. بیاد داریم که تورات در مورد این موضوع چنین می نویسد: “مزد گناه، مرگ است.” و “نجات دهنده با فدا کردن جان خود، قیمت جان دیگران را می پردازد”. ایوب نبی می دانست که سرانجام به سلامتی اش دوباره دست خواهد یافت. چه کسی نجات دهنده ی ایوب بود؟ عیسی مسیح تنها کسی بود که در این دنیا مرد و پس از سه روز زنده شد. او تنها کسی است که کفاره ی گناهان را با جان خود پرداخت کرد و کشته و سپس زنده شد.

یعنی اگر یک انسان خوب و نیک (که ویژگی های او را در سوره های البینه و العصر دیدیم) مانند ایوب نبی، به یک نجات دهنده نیاز دارد، ما خیلی بیشتر به آن شخص نجات دهنده محتاجیم. بیایید مثل آن انسان احمقی نباشیم که در سوره ی المعارج به او اشاره شده است؛ او تا روز آخر یعنی روز قیامت صبر کرده بود و در آن روز به دنبال نجات دهنده می گشت. همانطور که ایوب نبی می دانست، شما هم اکنون بدانید که عیسی مسیح می تواند آن شخص نجات دهنده باشد و کفاره ی گناهانتان را پرداخت کند.

ایوب  نبی در پایان کتابش خداوند را ملاقات می کند (در اینجا بخوانید) و او پس از آن دوباره سلامتی اش را به دست می آورد و از تمامی بلا ها رهایی می یابد. (در اینجا بخوانید).

 

 

الیاس نبی چه کسی بود و در زندگی امروزی چگونه می تواند ما را هدایت کند؟

نام الیاس نبی در دو سوره ی الصافات و الانعام به کار برده شده است:

“و زكريا و يحيى و عيسى و الياس را كه همه از شايستگان بودند.”

سوره ی الانعام، آیه ی 85

“و به راستى الياس از فرستادگان [ما] بود، چون به قوم خود گفت آيا پروا نمى داريد. آيا بعل را مى ‏پرستيد و بهترين آفرينندگان را وامى‏ گذاريد. [يعنى] خدا را كه پروردگار شما و پروردگار پدران پيشين شماست، پس او را دروغگو شمردند و قطعا آنها [در آتش] احضار خواهند شد، مگر بندگان پاكدين خدا و براى او در [ميان] آيندگان [آوازه نيك] به جاى گذاشتيم. درود بر پيروان الياس. ما نيكوكاران را اين گونه پاداش مى‏ دهيم، زيرا او از بندگان با ايمان ما بود.

سوره ی الصافات، آیه ی 123 تا 132)

به عنوان یکی از پیامبران کتاب مقدس، از الیاس نیز به همراه یحیی و عیسی مسیح نام برده شده است. همانطور که اشاره کردیم،  الیاس نبی با پیامبران  بت بعل دشمن بود و با آنها مخالفت می کرد. این واقعه در کتاب مقدس در اینجا به صورت مفصل شرح داده شده است. الان ما به برکت و دعای خیر الیاس نظری خواهیم انداخت. (همانطور که در سوره ی الصافات، در مورد “آیندگان” به آن اشاره شده است)

الیاس و پیامبران بت بعل

الیاس نبی مردی سرسخت بود که با همه ی 450 پیامبر بت بعل مخالفت کرد. او چطور توانست در مقابل این همه انسان مقاومت کند؟ بر اساس نوشته ی کتاب مقدس، او با تکیه بر خرد خود یک آزمون و امتحانی ترتیب داد. شرط این آزمون این بود که هم الیاس نبی و هم تمامی آن پیامبران حیوانی را قربانی کنند اما هیزمی برای آتش آن همراه خود نیاورند. برای آتش قربانی، هرکس می بایست به درگاه خدای خود دعا کند. خدایی که آتش قربانی را از آسمان بفرستد، خدای حقیقی به حساب خواهد آمد. بدین ترتیب 450 پیامبر تمامی روز را به دعا و نیایش بت بعل پرداختند اما این همه التماس و خواهش به نتیجه ای نرسید. سپس الیاس نبی به تنهایی نزد خدای خویش دعا کرد و بلافاصله آتشی از آسمان فرو آمد و حیوان قربانی را سوزاند. کسانی که شاهد این واقعه بودند متوجه ی خدای راستین و بت دروغین شدند.

ما شاهد این آزمایش نبوده ایم، اما مانند الیاس می توانیم پیامبر را آزمایش کنیم تا ببینیم که آیا او از طرف خدا آمده است یا خیر؛ این آزمون باید به گونه ای باشد که فقط خدا و پیامبرش بتوانند پیروز میدان شوند.

آزمون الیاس در زندگی امروزی

چگونه می توانیم از آزمون الیاس نبی الگو بگیریم؟

سوره ی النجم چنین می گوید:

“آن سرا و اين سرا از آن خداست.

سوره ی النجم، آیه 25

فقط خدا از روز قیامت خبر دارد. مردم نمی دانند که در آینده قرار است چه اتفاقی بیفتد؛ آنها فقط زمانی که رویداد ها رخ می دهند، با خبر می شوند. بنابراین، آزمون پیش بینی آینده به نفع ما است. هیچ انسان یا بتی نمی تواند چنین کاری کند. آینده را فقط خدا می داند.

بسیاری از مردم تردید دارند که آیا سخنان حضرت عیسی مسیح در کتاب مقدس از جانب خداست یا خیر. انها فکر می کنند که این نوشته ها توسط افراد باهوش و خردمند نوشته شده اند. می توانیم از امتحان الیاس نبی برای پاسخ به این سوال استفاده کنیم. کتاب تورات، مزامیر و کتاب های انبیاء دیگر صدها سال، حتی هزاران سال قبل از تولد عیسی مسیح نوشته شده اند. اینها کتابهایی هستند که توسط انبیای یهودی نوشته شده اند. آیا این دست نوشته های قدیمی پیشگویی های دقیقی درباره ی زندگی عیسی مسیح به ما ارائه می دهند؟ در اینجا می توانید پیشگویی های تورات را در اینباره بخوانید و در اینجا نیز می توانید پیشگویی های موجود در کتاب های مزامیر و پیامبران دیگر را مطالعه کنید. مانند الیاس نبی، خود را آزمایش کنید: آیا کتاب انجیل از جانب خدا نوشته شده و یا اینکه توسط انسان ها تحریف شده است؟

دیدیم که سوره ی الانعام اسم الیاس نبی را به همراه یحیی و عیسی مسیح نام برده است. جالب اینجاست که در آخرین کتاب عهد عتیق  ما می خوانیم که الیاس نبی به زمین می آید و مردم را برای آمدن مسیح آماده می کند. در ادامه می خوانیم که کتاب مقدس از یحیی تعمید دهنده سخن می گوید که مانند الیاس مردم را برای آمدن مسیح آماده می کرد. یحیی تعمید دهنده با شیوه ی غلط زندگی مردم مخالفت می کرد و مردم را به زندگی جدید دعوت کرده، قبل از آمدن عیسی مسیح آنها را تعمید می داد تا آماده و حاضر باشند. همانطور که در مورد یحیی و عیسی پیشگویی هایی موجود است، در مورد الیاس نیز نبوت شده است.

 

شب قدر، روز پر شکوه و کلام انبیاء

کتاب قرآن در سوره ی قدر، “شب قدر” را اینگونه توصیف کرده است:

“ما [قرآن را] در شب قدر نازل كرديم و از شب قدر چه آگاهت كرد. شب قدر از هزار ماه ارجمند تر است. در آن [شب] فرشتگان با روح به فرمان پروردگارشان براى هر كارى [كه مقرر شده است] فرود آيند. [آن شب] تا دم صبح صلح و سلام است.”

سوره ی القدر، آیه ی 1 تا 5

سوره ی قدر”شب قدر” را با عبارت “بهتر از هزار ماه” توصیف می کند. این آیه می پرسد که شب قدر چیست؟ روح در”شب قدر” چه کاری انجام می دهد که این شب بهتر از هزاران ماه می شود؟

سوره اللیل آن شب را به روشی مشابه توصیف می کند و از نوری که پس از شب خواهد آمد، صحبت می کند. روز با طلوع خورشید فرا می رسد و خداوند انسان را هدایت می کند، زیرا او همه چیز را از ابتدا تا انتها می داند؛ به همین دلیل است که خداوند به ما هشدار می دهد.

“سوگند به شب چون پرده افكند. سوگند به روز چون جلوه‏ گرى آغازد.” سوره ی اللیل، آیه ی 1 تا 2

همانا هدايت بر ماست و در حقيقت دنيا و آخرت از آن ماست، پس شما را به آتشى كه زبانه مى ‏كشد، هشدار دادم.”

14سوره ی اللیل، آیات 12 تا

سوره ی قدر و اللیل را با آیات زیر مقایسه کنید:

“این‌ همه، كلام انبیاء را برای ما بیشتر تصدیق و تأیید می‌کند، پس شما باید با دقّت بیشتر به آن توجّه نمایید، زیرا كلام انبیاء مانند چراغی است كه در جایی تاریک می‌درخشد تا سپیده بدمد و ستارهٔ صبح طلوع كرده، دلهای شما را روشن گرداند.”

دوم پطرس 1:19

شباهت را می بینید؟ این آیه هنگام خواندن سوره های قدر و سوره ی اللیل به ذهنم خطور کرد. این آیه همچنین در مورد صبح پس از شب می نویسد. انبیای الهی وحی ها را شب هنگام از جانب خدا دریافت می کنند. همچنین در این آیه به ما هشدار داده می شود که سخنان انبیاء را نادیده نگیریم؛ در غیر این صورت، با عواقب ناگواری روبرو خواهیم شد.

این آیات توسط پطرس، که یکی از شاگردان عیسی مسیح بود، نوشته شده است. او رهبر شاگردان و همراه و یار عیسی مسیح بود. حال به قرآن برگردیم. سوره ی الصف در مورد شاگردان عیسی مسیح چنین می نویسد:

“اى كسانى كه ايمان آورده‏ ايد ياران خدا باشيد همان گونه كه عيسى‏ بن‏مريم به حواريون گفت ‏ياران من در راه خدا چه كسانى‏ اند حواريون گفتند ما ياران خداييم پس طايفه‏ اى كفر ورزيدند و كسانى را كه گرويده بودند بر دشمنانشان يارى كرديم تا چيره شدند.”

سوره ی الصف، آیه ی 14

سوره ی الصف می گوید که شاگردان عیسی مسیح “یاران خدا” بودند. کسانی که به سخنان این شاگردان ایمان بیاورند، قدرتی که آنها دارا هستند را نیز به دست خواهند آورد. پطرس با رهبری کردن بر شاگردان عیسی مسیح، به خداوند کمک می کرد. پطرس خود نیز شاگرد عیسی مسیح بود و شاهد بسیاری از معجزات او بود، تعالیم او را با گوش خود شنیده و اقتدار او را با چشم خود دیده بود، اما  با این حال او نیز در آیات می گوید که سخنان انبیاء “معتبر تر” است. به نظر شما چرا پطرس چنین گفته است؟ بیایید به ادامه ی آیه توجه کنیم:

“امّا بیش از همه‌چیز، این را به‌ یاد داشته باشید كه هیچ‌ کس نمی‌تواند به تنهایی پیشگویی‌های کتاب‌ مقدّس را تفسیر كند؛ زیرا هیچ پیشگویی از روی نقشه و خواستهٔ انسان به وجود نیامده است؛ بلكه مردم تحت تأثیر روح‌القدس، كلام خدا را بیان نمودند.

دوم پطرس، 21-20: 1

این آیه به ما می گوید که روح مقدس خدا، پیامبران را “هدایت می کرد”؛ بنابراین آنها سخنان خدا را به مردم می گفتند و سپس آنها را می نوشتند. آنچه آنها نوشته اند “از طرف خدا” بوده است. به همین دلیل هم شب قدر “بهتر از هزار ماه” است. ریشه ی وجود شب قدر در “اراده ی انسان” نیست، بلکه در روح القدس است. سوره ی الصف به ما می گوید که هر کسی که به سخنان پطرس توجه کند و به آن ایمان بیاورد، قدرتی که در شب قدر اعطا می شود را دریافت خواهد کرد و پیروز خواهد شد.

پطرس که در زمان عیسی مسیح می زیست و همانطور که گفتیم یکی از شاگردان او بود، درباره ی “پیامبران” عهد عتیق می نوشت. این کتاب ها قبل از نوشته شدن انجیل، نوشته شده اند؛ مثلا در کتاب تورات موسی، درباره ی آدم، هابیل و قابیل، نوح، لوط و ابراهیم نوشت. او همچنین مطالبی در مورد فرعون و موسی، قانون شریعت و قربانی های برادر موسی، هارون، که هم نام با سوره ی بقره بودند، نوشت.

بعد از کتاب تورات، نوبت به کتاب مزامیر می رسد؛ در کتاب مزامیر، داوود با الهام گرفتن از خداوند، در مورد مسیحی که قرار است در آینده بیاید، می نویسد. پیامبران بعد از او در مورد “به دنیا آمدن مسیح توسط یک باکره“، “باز بودن ملکوت خدا برای همه ی انسانها” و “عذاب کشیدن مسیح” نوشتند. نبوت های بعدی در مورد “نام مسیح”، “زمان دقیق آمدن مسیح” و “در مورد واسطه گر و شفیع او” می باشند.

بیشتر ما فرصت مطالعه ی این کتابهای مقدس را نداشته ایم. در اینجا این فرصت را با منابع مختلف برای شما فراهم کرده ایم. سوره ی اللیل در مورد “آتش” و سوره ی القدر در مورد روح القدس می نویسند. همچنین سوره ی الصف درباره ی قدرتی که با ایمان آوردن به سخنان شاگردان به دست خواهیم آورد، به ما وعده می دهد. سپس پطرس، به ما توصیه می کند که به وحی ها و نبوت های  پیامبران کتاب عهد عتیق توجه کنیم؛ آنها این پیشگویی و نبوت ها را شب هنگام دریافت می کردند و به کمک آنها می توانستند آینده ی سپید را ببینند. آیا خوب نیست که بتوانیم سخنان آنها را بخوانیم و درک کنیم؟

 

چرا داستان عشق بین روت و بوعز منحصر به فرد است؟

اگر بخواهید از داستانهای عاشقانه ی بزرگ مثالی بزنید، میتوانید به عشق میان حضرت محمد و خدیجه و عایشه و امام علی و فاطمه اشاره کنید؛ در حوزه ی فیلم، سینما و ادبیات  نیز می توانیم از رومئو و ژولیت، دیو و دلبر، علا الدین و یاسمین و سیندرلا و شاهزاده نام ببریم. همه ی این داستان ها در کنارهم قلب، احساسات و تخیلات ما را تسخیر کرده اند.

اما عشقی که بین روت و بوعز به وجود آمد، به طور شگفت انگیزی بسیار ماندگارتر و نجیب تر از هر یک از مثال هایی که در بالا ذکر کردیم بود. داستان عشق آنها، حتی با گذشت سه هزار سال هنوز هم بسیار معروف و تاثیرگذار است.

قرآن درباره ی روت و بوعز چه می گوید؟ بیایید به بررسی سوره های الماعون، الضحی، الشرح و الممتحنة بپردازیم.

این سوره ها به داستان عشق این دو پرداخته اند. بوعز انسان خوبی بود؛ خیر خواهی او نسبت به روت اینگونه در سوره ی الماعون به تصویر کشیده شده است:

“اين همان كس است كه يتيم را بسختى مى ‏راند و به خوراك‏ دادن بينوا ترغيب نمى ‏كند.” سوره ی الماعون،

آیه ی 2 تا 3

“و از [دادن] زكات [و وسايل و مايحتاج خانه] خوددارى مى ‏ورزند.”

سوره ی الماعون، آیه ی 7

روت نیز اینگونه در سوره ی الضحی به تصویر کشیده شده است:

“و تو را سرگشته يافت پس هدايت كرد و تو را تنگدست‏ يافت و بى ‏نياز گردانيد و اما [تو نيز به پاس نعمت ما] يتيم را ميازار و گدا را مران و از نعمت پروردگار خويش [با مردم] سخن گوى.”  سوره ی الضحی،

آیه ی 7 تا 11

سوره ی الشرح، ما را با نعومی، مادر شوهر روت، آشنا می کند:

“آيا براى تو سينه‏ ات را نگشاده‏ ايم و بار گرانت را از [دوش] تو برنداشتيم، [بارى] كه [گويى] پشت تو را شكست و نامت را براى تو بلند گردانيديم. پس [بدان كه] با دشوارى آسانى است. آرى با دشوارى آسانى است.

” سوره ی الشرح، آیه ی 1 تا 6

داستان بوعز و روت با مثالی که در آیه ی زیر بکار رفته است، کاملا همخوانی دارد:

“اى كسانى كه ايمان آورده‏ ايد چون زنان با ايمان مهاجر نزد شما آيند آنان را بيازماييد خدا به ايمان آنان داناتر است پس اگر آنان را باايمان تشخيص داديد ديگر ايشان را به سوى كافران بازنگردانيد نه آن زنان بر ايشان حلالند و نه آن [مردان] بر اين زنان حلال و هر چه خرج [اين زنان] كرده‏ اند به [شوهران] آنها بدهيد و بر شما گناهى نيست كه در صورتى كه مهرشان را به آنان بدهيد با ايشان ازدواج كنيد و به پيوندهاى قبلى كافران متمسك نشويد [و پايبند نباشيد] و آنچه را شما [براى زنان مرتد و فرارى خود كه به كفار پناهنده شده‏ اند] خرج كرده‏ ايد [از كافران] مطالبه كنيد و آنها هم بايد آنچه را خرج كرده‏ اند [از شما] مطالبه كنند اين حكم خداست [كه] ميان شما داورى مى ‏كند و خدا داناى حكيم است.”

سوره ی الممتحنه،  آیه ی 10

روت و بوعز در دنیای امروزی

داستان عاشقانه ی آنها نمادی از عشق خدا نسبت به من و شماست. داستان روت و بوعز، که هر دو از ملت های مختلف بودند، به موضوعاتی مثل عشق ممنوع، مهاجرت و رابطه ی بین مرد قوی و زن ضعیف می پردازد. این داستان را در دنیای مدرن امروز نیز می توانیم منطبق کنیم؛ مثلا در روابط بین اعراب و یهودیان. این داستان همچنین نمونه ی خوبی برای یک ازدواج سالم است. با توجه به این موارد ذکر شده، در خواهیم یافت که این داستان از هر نظر ارزش دانستن را دارد.

در عهد عتیق، کتاب روت از عشق آنها می گوید. این کتاب شامل فقط 2400 کلمه و بسیار کوتاه است و ارزش خواندن  را دارد (در اینجا می توانید به مطالعه ی آن بپردازید). این حادثه تقریبا در 1150  سال قبل از میلاد رخ داده است. بنابراین این قدیمی ترین داستان عاشقانه ایست که تاکنون نوشته شده است. چندین فیلم در این باره ساخته شده است.

فیلمی از هالیوود، راجع به زندگی روت و بوعز:

https://youtu.be/kW5WyJ1QNpM

داستان عشق روت

نعومی و همسرش هر دو یهودی بودند. آنها به دلیل خشکسالی مجبور به ترک اسرائیل شده بودند و به همراه دو پسرشان به کشور موآب (اردن امروزی) رفتند. هر دو پسرشان بعد از مدتی ازدواج کردند و کمی بعد از آن مردند. پدرشان نیز فوت کرد و بدین ترتیب نعومی با دو عروس خود تنها ماند. در این حین نعومی تصمیم گرفت که به زادگاه خود اسرائیل برگردد. یکی از عروسهایش، روت تصمیم می گیرد که او را همراهی کند. پس از سالیان دراز، نعومی به بیت لحم، زادگاه خود برگشت. نعومی حال بیوه بود و فرزندی نداشت. او تنها نبود؛ عروسش روت نیز جوان، درمانده و مانند او بیوه بود.

اولین دیدار روت و بوعز

روت که از شدت فقر ناامید شده بود به یکی از مزارع رفت. او پشت سر دروکنندگان راه می‌رفت و خوشه‌های برجا مانده را جمع می‌کرد. طبق قوانین و شریعت موسی، دروگران خوشه هایی که از دستشان می افتاد را جمع نمی کردند و آنها را برای نیازمندان می گذاشتند. برحسب اتّفاق، آن مزرعه متعلّق به بوعز بود؛ بوعز خیلی ثروتمند بود. بوعز روت را در کنار فقرای دیگری که برای جمع کردن اضافه های خوشه ها آمده بودند، می بیند. او به دروکنندگان گفت خوشه های زیادتری روی زمین بریزند تا روت بتواند خوشه های بیشتری جمع کند و به خانه ببرد. می بینیم که بوعز درست برعکس شخصیتی است که در سوره ی الماعون از آن یاد شده است. تمامی احتیاجات روت نیز، طبق آنچه در سوره ی الضحی ذکر شده بود، برطرف شد.اولین دیدار روت و بوعزاز آنجا که روت دیگر می توانست خوشه های زیادی جمع کند، هر روز به مزرعه ی بوعز می رفت. بوعز به کارگرانش سپرده بود تا روت را نرنجانند و مزاحمش نشوند. روز به روز، علاقه ی آنها نسبت به همدیگر بیشتر می شد؛ اما به خاطر دلایلی مثل اختلاف سنی زیاد، موقعیت اجتماعی متفاوت هر دو و ملیتشان هیچکدام از آنها در این خصوص اقدامی نمی کردند. نعومی به حل کردن این مسئله پرداخت. نعومی به روت پیشنهاد داد که بعد از عید جمع آوری محصولات، به خرمنگاه برود و تا وقتیکه خوردن و نوشیدن بوعز تمام نشده، پنهان شود و اقدامی نکند. وقتی بوعز خوابید، روی‌انداز او را از روی پاهایش کنار بزند و نزد پای او دراز بکشد. روت تمامی آنچه که مادر شوهرش به او گفته بود را انجام داد. بوعز این در خواست ازدواج را از روت قبول و با او ازدواج کرد.

 خویشاوند نجات دهنده

اما اوضاع پیچیده تر از یک عشق معمولی بود؛ نعومی از بستگان بوعز به حساب می آمد و از آنجا که روت عروس او بود، بوعز و روت نیز با هم خویشاوند می شدند. بوعز “فامیل و خویشاوند نجات دهنده” برای آنها بود که می بایست سرپرستی آنها را به عهده بگیرد؛ به عبارتی دیگر او می بایست طبق قانون موسی، با روت که بیوه بود، ازدواج و او را از هر نظر تامین کند. از طرفی دیگر تمامی مزارع و زمین های مطعلق به نعومی را نیز، می بایست از او بخرد. گرچه همه ی اینها مسئولیت بزرگی برای بوعز داشت، اما او نظرش را عوض نکرد. نعومی خویشاوند دیگری نیز داشت که او نیز می توانست این مسئولیت ها را به عهده بگیرد. بوعز با آن مرد در اینباره صحبت می کند، زیرا که ازدواج او و روت بستگی به تصمیم آن مرد دارد. آن مرد از خرید مزرعه صرف نظر می کند، چون فرزندانش در آینده چیزی به ارث نخواهند برد. او از بوعز می خواهد تا به جای او آن مزرعه و زمین ها را بخرد و همچنین سرپرستی روت را نیز بر عهده بگیرد. آنگاه بوعز به رهبران و تمام مردمی که در آنجا گرد آمده بودند، گفت:همهٔ شما امروز شاهد هستید که من تمام مایملک الیملک و پسرانش کلیون و محلون را از نعومی خریده‌ام. همچنین روت را نیز به همسری گزیده ام”. بدین ترتیب، او با روت ازدواج می کند و مزارع نعومی را نیز می خرد. پس از سال ها دشواری، سرانجام نعومی روز های خوشی را سپری می کند؛ به آیاتی که از سوره ی الشرح در بالا ذکر کردیم، توجه کنید.

 میراث و ثمره ی ازدواج روت و بوعز

آنها صاحب پسری به اسم عوبید می شوند؛ عوبید پدر یَسی و یَسی پدر داوود پادشاه بود. طبق وعده ای که به داوود پادشاه ( یا همان داوود نبی) داده شد، مسیح می بایست از نسل او بیاید. پیشگویی های بعدی می گویند که مسیح از یک باکره متولد خواهد شد. سرانجام، عیسی مسیح در شهر بیت لحم متولد شد؛ یعنی در همان شهری که روت و بوعز برای اولین بار همدیگر را ملاقات کرده بودند. در نتیجه ی عشق و ازدواج آنها بود که نجات دهنده ای از نسل آن دو به این دنیا آمد که تولدش بانی ایجاد تقویم مدرن شد. اعیاد بین المللی مانند کریسمس و عید پاک و پسح در نتیجه ی عشقی به وجود آمدند که 3000 سال پیش در این روستا آغاز شده بود.

داستان عاشقانه ی بزرگتری را تصور کنید

بوعز ثروتمند و قدرتمند، با روت که یک مهاجر فقیر بود خیلی با فروتنی، احترام و مهربانی رفتار کرد. در دنیای آشفته ی امروز، بوعز نمونه ی بسیار خوبی برای انسان هاست. عشق و ازدواج که دو عنصر اصلی این خانواده بود، تاثیر زیادی بر تاریخ گذاشت.

هر زمان که نگاهی به تاریخ می اندازیم، داستان عشق آنها و ثمره ی عشقشان را به یاد می آوریم. عشق بین آن دو رمز و سمبل عشق بزرگتری است؛ این همان عشقی است که من و شما به آن دعوت شده ایم.

کتاب مقدس سخنان روت را اینگونه بیان می کند:

“قوم اسرائیل را برای خود در زمین می‌کارم. بر کسانی‌که «رحمت نشده» بودند، رحمت می‌کنم و به آنهایی که گفته بودم: «قوم من نیستید»، می‌گویم: «شما قوم من هستید» و آنها جواب می‌دهند: «تو خدای ما هستی.».”

هوشع 2:23

هوشع، پیامبری است که درعهد عتیق در کتابش (750 سال قبل از میلاد) از ازدواج نا موفقش سخن می گوید و در این میان از عشق خدا نسبت به بنده اش حرف می زند. روتی که هیچگاه عشق را در زندگی اش تجربه نکرده بود، توسط بوعز معنی آن را می فهمد. این نمونه ی خوبی است برای کسانی که هیچگاه محبت و عشق را تجربه نکرده اند، خداوند می خواهد این تجربه و این حس زیبا را به آنها بفهماند. این موضوع در انجیل نوشته شده است: ” چنانکه او در كتاب هوشع نبی می‌فرماید:«مردمانی را كه متعلّق به من نبودند، قوم خود خواهم نامید و ملّتی را كه مورد لطف من نبود، محبوب خود خواهم خواند.» رومیان 9:25

چگونه خداوند عشق خود را نشان می دهد؟ همانطور که بوعز با روت خویشاوند بود، عیسی مسیح نیز که از نسل آنهاست، با ما خویشاوند است. هنگامی که عیسی مصلوب شد، کفاره ی گناهان ما را به جای ما در حضور خدا پرداخت کرد.

” او جان خود را در راه ما داد تا ما را از هرگونه شرارت آزاد سازد و ما را قومی پاک بگرداند كه فقط به خودش تعلّق داشته و مشتاق نیكوكاری باشیم. دربارهٔ این مطالب سخن بگو و وقتی شنوندگانت را دلگرم می‌سازی و یا سرزنش می‌کنی، از تمام اختیارات خود استفاده كن. اجازه نده كسی تو را حقیر شمارد.

تیطس،  2:14

همانطور که بوعز در قبال به سرپرستی گرفتن روت، مبلغی پرداخت کرد، عیسی نیز برای نجات ما از جانش گذشت و آن را کفاره ی گناهان ما کرد.

الگویی برای ازدواج

عیسی مسیح ( و همچنین بوعز) عروس خود را خرید. یعنی برای به دست آوردنش چیزی پرداخت. این نمونه ی خوبی برای ازدواج است که ما می توانیم آن را به خاطر بسپاریم. کتاب مقدس در مورد ازدواج چنین می نویسد:

“به‌ خاطر احترامی كه به مسیح دارید، مطیع یكدیگر باشید. ای زنها، طوری از شوهران خود اطاعت كنید كه از خداوند اطاعت می‌کنید، زیرا همان‌ طور ‌که مسیح سر كلیسا یعنی بدن خود می‌باشد و شخصاً نجات‌ دهندهٔ آن است، شوهر نیز سر زن خود می‌باشد.  و چنانکه کلیسا مطیع مسیح است، زنها نیز در هر مورد باید از شوهرهای خود اطاعت كنند. ای شوهرها، چنانکه مسیح کلیسا را دوست داشت و جان خود را برای آن داد، شما نیز زنهای خود را دوست بدارید. مسیح چنین كرد تا كلیسا را با آب و كلام‌ خدا شسته و آن را پاک و مقدّس گرداند و كلیسا را با تمام زیبایی‌اش پاک و بدون عیب و لكّه و چین و چروک یا هر نقص دیگری به خودش تقدیم نماید. مردان باید همان‌ طور‌که بدن خود را دوست دارند، زنانشان را دوست بدارند زیرا مردی كه زنش را دوست می‌دارد، خود را دوست دارد.هیچ‌ کس هرگز از بدن خود متنفّر نبوده است. بلكه به آن غذا می‌دهد و از آن توجّه می‌کند -‌یعنی همان كاری كه مسیح برای كلیسا می‌کند- زیرا ما اعضای بدن او هستیم. به این جهت كلام خدا می‌فرماید: «مرد، پدر و مادر خود را ترک می‌کند و به زن خود می‌پیوندد و آن دو، یک تن خواهند شد.» یک حقیقت بزرگ در این امر نهفته است که به نظر من به مسیح و به كلیسای او اشاره می‌کند. به هر حال هر شوهری باید زنش را مانند خودش دوست بدارد و هر زنی نیز باید شوهرش را محترم بشمارد.”

افسسیان، 33-21: 5

بوعز و روت ازدواج خود را بر اساس عشق و احترام بنا نهادند. رفتار عیسی نسبت به ما برای همه شوهرها یک نمونه است؛ همانطور که خواندیم آنها باید زنان خود را با عشق فداکارانه دوست داشته باشند. بنابراین، اگر با همان ارزشها ازدواج کنیم ، کار درستی انجام خواهیم داد و در راه درست قدم خواهیم گذارد.

دعوت نامه ی عروسی برای من و شما

مانند همه داستانهای خوب عاشقانه، کتاب مقدس نیز با عروسی پایان می یابد. بوعز با پرداخت هزینه ای برای خرید مزارع و همچنین به دست آوردن روت، مسیر ازدواجشان را هموار کرد. کفاره شدن خون عیسی برای گناهان ما نیز راه ما را برای رفتن به عروسی هموار کرد. این مراسم واقعی است. هر کسی که دعوت عروسی را قبول کند، ” عروس عیسی” نام خواهد گرفت. کتاب مقدس اینطور می گوید:

“شادی و وجد كنیم و جلال او را بستاییم، زیرا زمان جشن عروسی برّه رسیده است، عروس او خود را آماده ساخته است.”

مکاشفه 19:7

همه ی کسانی که پیشنهاد عیسی را قبول می کنند به سرپرستی او در می آیند و “عروس” او می شوند. هکه ی ما به این مراسم عروسی که در بهشت ​​برگزار خواهد شد، دعوت شده ایم. کتاب مقدس درباره ی این دعوت چنین می گوید:

“روح و عروس می‌گویند: «بیا!» هر شنونده‌ای باید بگوید: «بیا!»ای تشنگان بیایید، آب حیات را بپذیرید این بخششی است رایگان برای هرکس كه طالب آن است.”

مکاشفه 22:17

رابطه ی بین روت و بوعز امروزه نیز برای بسیاری الگو و نمونه ای از عشق است. همانطور که گفتیم این عشق، نمادی از عشق خدا نیز است. وقتی عروس پیشنهاد را قبول کند، خداوند با عروسش ازدواج خواهد کرد؛ مثل هر پیشنهاد ازدواج دیگه، می بایست در مورد این پیشنهاد خدا نیز فکر کرد. در اینجا می توانید در مورد “برنامه و نقشه” ای که از زمان آدم توصیف شده را بخوانید. در این قسمت، توجه کنید که ابراهیم چگونه این نقشه را می بیند و ارزیابی می کند. همچنین در اینجا، دقت کنید که چگونه موسی نشان می دهد که فدیه دهنده می بایست چقدر هزینه پرداخت کند و در آخر، در اینجا، به پیشگویی هایی که درباره ی این “طرح و نقشه” از قبل شده است، توجه کنید. بیاندیشید و ببینید که آیا همه ی اینها پیشنهاد و تکلیفی از جانب خداست؟!

فیلم دیگری در رابطه با داستان بوعز و روت:

چگونه نوشته ها و کتاب های پیامبران و همچنین کتاب مزامیر درباره ی عیسی مسیح پیشگویی و نبوت می کنند؟

طبق آنچه در کتاب تورات نوشته شده است، می توانیم نتیجه بگیریم که موسی از آمدن عیسی مسیح خبر داشت. پیامبرانی که پس از موسی آمدند، نقشه ی خدا را به مردم توضیح دادند تا آنها بهتر این موضوع را درک کنند. داوود نبی، همیشه از خداوند الهام می گرفت؛ او در فصل دوم کتاب مزامیر، در مورد آمدن مسیح مطالبی را نوشت. این حادثه، تقریبا 1000 سال قبل از میلاد مسیح رخ داده است. با ادامه ی بررسی کتاب مزامیر، می بینیم که در فصل 22، داوود نبی در مورد کسی نبوت می کند که دست ها و پاهایش “سوراخ” و عذاب های زیادی را متحمل شده است.  در ادامه، او در مورد “کشته شدن آن شخص” می نویسد و سپس از پیروزی بزرگی حرف می زند که بر زندگی ملل مختلف تاثیر خواهد گذاشت. آیا این نبوت ها در مورد عیسی مسیح و قربانی شدنش بر روی صلیب نیست؟ آیا این پیشگویی ها به رستاخیز مسیح اشاره نمی کند؟  بیایید دو سوره از قرآن را با هم مطالعه کنیم، تا دیدگاه آن را نیز در مورد این آیات کتاب مزامیر بدانیم.

پیشگویی های فصل 22 کتاب مزامیر

در اینجا، شما می توانید فصل 22 کتاب مزامیر را مطالعه کنید. جدول زیر، فصل 22 را با مصلوب شدن عیسی مسیح مقایسه می کند. شاگردان او نوشته های زیادی در رابطه با مصلوب شدنش در کتاب مقدس دارند. برای بهتر درک کردن این مسئله، در زیر شباهت ها را با رنگهای یکسان نشان داده ایم.

قسمت هاییی از انجیل که راجع به مصلوب شدن عیسی استفصل 22 از کتاب مزامیر که 1000 سال قبل از میلاد مسیح نوشته شده بود
 “سرانجام از مسخره كردن او دست برداشتند و آن ردا را در آورده لباس خودش را به او پوشانیدند. آنگاه او را بردند تا مصلوب كنند. در سر راه با مردی قیروانی به نام شمعون روبه‌ رو شدند و او را مجبور كردند كه صلیب عیسی را حمل كند. وقتی به محلی به نام جلجتا یعنی جمجمه رسیدند، شراب آمیخته به داروی بیهوش كننده به او دادند، امّا وقتی آن را چشید نخواست بنوشد. آنها او را به صلیب میخكوب كردند. آنگاه لباسهایش را به قید قرعه میان خود تقسیم نمودند و برای پاسداری در آنجا نشستند. جرم او را بر لوحی به این شرح نوشتند: «این است عیسی، پادشاه یهود» و بر بالای سرش نصب كردند. دو راهزن را نیز با او مصلوب كردند، یکی در سمت راست و دیگری در سمت چپ او. کسانیکه از آنجا می‌گذشتند سرهای خود را می‌جنبانیدند و با دشنام به او می‌گفتند: «تو كه می‌خواستی معبد بزرگ را خراب کنی و آن را در سه روز از نو بسازی، اگر واقعاً پسر خدا هستی از صلیب پایین بیا و خودت را نجات بده.» همچنین سران كاهنان و علما و مشایخ یهود او را مسخره كرده، می‌گفتند: «او دیگران را نجات می‌داد، امّا نمی‌تواند خودش را نجات دهد. اگر پادشاه اسرائیل است، حالا از صلیب پایین بیاید و ما به او ایمان خواهیم آورد. او به خدا توکّل داشت و می‌گفت كه فرزند خداست، پس اگر خدا را دوست داشته باشد او را آزاد می‌سازد.» حتّی راهزنانی هم كه با او مصلوب شده بودند، همین‌طور به او توهین می‌کردند. از ظهر تا ساعت سه بعد از ظهر تاریكی تمام زمین را فراگرفت. نزدیک ساعت سه عیسی با صدای بلند فریاد كرد: «ایلی، ایلی، لما سبقتنی؟» یعنی «خدای من، خدای من، چرا مرا ترک كردی؟» بعضی از کسانی‌که آنجا ایستاده بودند این را شنیده گفتند: «الیاس را می‌خواند.» یکی از آنان فوراً دوید و اسفنجی را آورده، در شراب تُرشیده فرو برد و بر نوک چوبی قرار داده، جلوی دهان عیسی برد.”

(انجیل متی، 48-31: 27)

——————————————————————

“سربازان عیسی را به داخل محوطهٔ كاخ فرمانداری بردند و تمام گروهان را جمع كردند. آنها ردای ارغوانی را به او پوشانیدند و تاجی از خار بافته و روی سرش گذاشتند و به او ادای احترام كرده می‌گفتند: «سلام، ای پادشاه یهود.» و با چوب بر سرش می‌زدند و به رویش آب دهان می‌انداختند. بعد پیش او زانو زده و تعظیم می‌کردند. وقتی مسخرگی‌ها تمام شد، آنها لباس ارغوانی را از تنش درآورده و لباسهای خودش را به او پوشانیدند و او را بیرون بردند تا مصلوب كنند.”…عیسی فریاد بلندی كشید و جان داد.”  (مرقس 37، 20-16: 15)

————————————————————

“امّا وقتی پیش عیسی آمدند، دیدند كه او مرده است و از این رو ساقهای او را نشكستند. امّا یکی از سربازان نیزه‌ای به پهلوی او فرو كرد و خون و آب از بدنش جاری شد.”

(یوحنا 19:34)

” پس وقتیکه سایر شاگردان به او گفتند: «ما خداوند را دیده‌ایم.» او گفت: «من تا جای میخها را در دستش نبینم و تا انگشت خود را در جای میخها و دستم را در پهلویش نگذارم باور نخواهم كرد.»”   (یوحنا 20:25)

” پس از اینكه سربازان عیسی را به صلیب میخكوب كردند، لباسهای او را برداشتند و چهار قسمت كردند و هر یک از سربازان یک قسمت از آن را برداشت ولی پیراهن او كه درز نداشت و از بالا تا پایین یک‌ پارچه بافته شده بود، باقی ماند. پس آنها به یكدیگر گفتند:«آن را پاره نكنیم، بیایید روی آن قرعه بیندازیم و ببینیم به چه كسی می‌رسد.» به این ترتیب كلام خدا كه می‌فرماید: «لباسهای مرا در میان خود تقسیم كردند و بر ردایم قرعه افكندند.» به حقیقت پیوست و سربازان همین كار را كردند.”     (انجیل یوحنا 24-23: 19)

 

 

 

 

۱   خدای من، خدای من! چرا مرا ترک کردی؟ چرا از من دور هستی و کمکم نمی‌کنی و به فریادم نمی‌رسی؟

۲   آه، ای خدای من، روزها التماس می‌کنم و تو جواب نمی‌دهی، شبها ناله و زاری می‌کنم و آرام ندارم.

۳   امّا تو به عنوان تنها قدّوس، بر تخت سلطنت نشسته‌ ای و بنی‌اسرائیل تو را ستایش می‌کنند.

۴   نیاکان ما بر تو توکّل کردند، آنها توکّل نمودند و تو آنها را نجات دادی.

۵   به حضور تو زاری نمودند و رهایی یافتند. به تو پناه آوردند و ناامید نشدند.

۶   امّا من کِرم هستم، نه انسان.نزد همه‌ کس خوار و خفیف شده‌ام.

۷   هر که مرا می‌بیند مسخره‌ام می‌کند، آنها سر خود را می‌جنبانند.

۸   و می‌گویند: «تو به خداوند توکّل کردی، چرا او تو را نجات نمی‌دهد؟ اگر خداوند تو را دوست دارد، چرا به تو کمک نمی‌کند.»

۹   تو بودی که مرا از رحم مادر به دنیا آوردی و در آغوش او از من مراقبت نمودی.

۱۰   از همان روز تولّدم، تو خدای من بوده‌ای و من به تو توکّل نموده‌ام.

۱۱   از من دور مشو، زیرا مشکلات نزدیک است و کسی نیست که به من کمک کند.

۱۲   دشمنان بسیاری همچون گاوانِ نرِ سرزمینِ باشان، مرا احاطه کرده‌اند،

۱۳   و مانند شیرانِ درّنده و غرّان دهان خود را برای من بازکرده‌اند.

۱۴   قوّت من از من بیرون رفته، همچون آبی که برروی زمین ریخته باشد، بند‌بند استخوانهایم از هم جدا شده و دلم مانند موم در سینه‌ ام آب شده است.

۱۵   گلویم همچون سفال خشک شده و زبانم به سقف دهانم چسبیده است و تو مرا بر روی خاک، در حال مرگ رها کرده‌ای.

۱۶   دشمنان، یعنی این گروه شریر،مانند سگ، دور مرا گرفته‌اند و دستها و پاهای مرا سوراخ کرده‌اند.

۱۷   استخوانهایم از لاغری شمرده می‌شوند. دشمنانم به من خیره شده‌اند.

۱۸   لباسهایم را بین خود تقسیم می‌کنند و بر ردای من قرعه می‌اندازند.

 

 

 

کتاب انجیل، توسط کسانی نوشته شده است که مرگ عیسی را بر روی صلیب با چشم خود دیده اند. فصل 22 کتاب مزامیر، تمامی احساسات و تفکرات انسانی را بیان می کند که به صلیب کشیده شده است یعنی به جای او، آنها را به ما نشان می دهد. چگونه می توان شباهت های موجود بین فصل 22 کتاب مزامیر و مصلوب شدن عیسی مسیح را توضیح داد؟  آیا همه ی اینها یک تصادف است؟ آیا قرعه انداختن و تقسیم لباس هایش توسط سربازان نیز تصادف بود؟  کتاب مزامیر سال ها قبل از تولد مسیح نوشته شده است؛ فصل 22 آن نیز، زمانی نوشته شده است که مجازاتی مانند اعدام هنوز وجود نداشت. با این حال تقریبا تمامی جزئیاتی که بر سر عیسی مسیح آمد را از قبل پیشگویی کرده است. در انجیل یوحنا، نوشته شده که ” پهلوی او را سوراخ می کنند و از آن آب و خون بیرون می ریزد”؛ این نشان دهنده تجمع مایع در اطراف قلب است. بنابراین می توان نتیجه گرفت که دلیل مرگ عیسی مسیح، ترکیدن قلبش است. در فصل 22 کتاب مزامیر، این موضوع اینطور تصور شده است: “۱۴   قوّت من از من بیرون رفته، همچون آبی که بر روی زمین ریخته باشد، بند‌بند استخوانهایم از هم جدا شده و دلم مانند موم در سینه‌ ام آب شده است.”. در این فصل، عبارت “سوراخ شده”، در اصل در زبان عبری به معنای ” مثل شیر” است؛ به عبارت دیگر، هنگامی که پاها و دست هایش را سوراخ کردند، عذابی که او متحمل شد برابر بود با درد زخم و جراحاتی که یک شیر می توانست در او ایجاد کند.

بی ایمانان این شباهت ها را اینگونه تفسیر می کنند: شاگردان و شاهدانی که انجیل را نوشتند، تمامی حادثه هایی که بر سر عیسی آمد را از خود در آوردند؛ به عبارتی دیگر، آنها این شباهت ها را بین فصل 22 کتاب مزامیر و مرگ عیسی مسیح به وجود آوردند. آیا می توان دلیل این شباهت ها را توضیح داد؟

فصل 22 کتاب مزامیر و حقیقت عیسی مسیح

باید توجه داشته باشیم که فصل 22 کتاب مزامیر با 18 آیه تمام نمی شود، بلکه ادامه یافته و درمورد پیروزی بزرگ نیز توضیحاتی می دهد.

” فقیران هر قدر که بخواهند، خواهند خورد و سیر خواهند شد،جویندگان خداوند، خدا شما را همیشه کامیاب سازد. مردم سراسر جهان، خداوند را به یاد خواهند آورد و همهٔ اقوام عالم به سوی وی خواهند آمد و او را پرستش خواهند کرد. خداوند پادشاه استو بر همهٔ ملتّها فرمانروایی خواهد کرد. همهٔ متکبّران جهان در پیشگاه او تعظیم خواهند کرد،تمام انسانهای فانی در مقابل او سجده خواهند نمود. آیندگان، خداوند را خواهند پرستید؛ مردم دربارهٔ خداوند برای نسلهای آینده تعریف خواهند کرد.آنهایی که هنوز متولّد نشده‌اند، خواهند شنید که خداوند قوم خود را نجات داده است.”       مزامیر 31-26: 22

با توجه به آیات بالا، متوجه می شویم که به مرگ آن شخص اشاره ای نمی شود؛ فقط در اوایل این فصل، ما می توانیم جملاتی را راجع به مرگ بخوانیم. در آیه ی 30، داوود نبی در مورد تاثیر مرگ آن شخص بر زندگی انسان های دیگر و نسل های بعدی می نویسد. در این قسمت، می توانیم نتیجه بگیریم واژه ی “نسل های بعدی” به ما اشاره می کند. آیه ی 27 نیز، خدمت کردن نسل های بعدی به این شخص را یادآور می شود و این نسل جدید که متشکل از ملت های مختلف است، این شخص را پرستش کرده، در حضورش سجده خواهند کرد.

در آیه ی 29 می نویسد که تمامی انسان های فانی در مقابل او سجده خواهند کرد؛ توجه کنید این به ما مربوط می شود. زیرا که ما نیز فانی هستیم و بالاخره روزی خواهیم مرد. صلاحیت این شخص، حتی برای کسانی که شاهد مرگ او نبودند، قابل فهم خواهد بود.

بنابراین، می توان نتیجه گرفت دیدگاه بی ایمانان در مورد نویسندگان انجیل، بی اساس است. نبوتی که در فصل 22 کتاب مزامیر شده است، به نسل بعدی یعنی ما هم مرتبط می شود. نویسندگان کتاب انجیل نمی توانستند برای تاثیر گذاری بیشتر  کتاب تا دوران ما، رویداد ها را جعل کنند و مرگ عیسی مسیح را به همان اندازه مؤثر واقع کنند که امروز است.

قرآن- قبل ازهمه چیز به داوود نبی از طرف خدا دانش و حکمت داده شد

در قرآن، در سوره های النمل و سبا به این اشاره می شود که از طرف خدا لطف، دانش و حکمت به داوود نبی اعطاء شده است.

“و به راستى داوود را از جانب خويش مزيتى عطا كرديم [و گفتيم] اى كوهها با او [در تسبيح خدا] همصدا شويد و اى پرندگان [هماهنگى كنيد] و آهن را براى او نرم گردانيديم.”

سوره ی سبا، آیه ی 10

“و به راستى به داوود و سليمان دانشى عطا كرديم و آن دو گفتند ستايش خدايى را كه ما را بر بسيارى از بندگان باايمانش برترى داده است.”

سوره ی النمل، آیه ی 15

همانطور خواندیم، خداوند به داوود نبی دانش و فیض داد تا بتواند به کمک آنها در مورد آینده پیشگویی کند. داوود نبی به واسطه ی این نعمت ها، توانست در مضمون خداوند سرود های شکرگذاری بسراید و بنویسد؛ مانند فصل 22 کتاب مزامیر.

حال بیایید با هم به سوالی که در سوره ی الواقعه مطرح شده است، نظری بیاندازیم:

“پس چرا آنگاه كه [جان شما] به گلو مى ‏رسد و در آن هنگام خود نظاره گريد و ما به آن [محتضر] از شما نزديكتريم ولى نمى ‏بينيد پس چرا اگر شما بى ‏جزا مى‏ مانيد [و حساب و كتابى در كار نيست]. اگر راست مى‏ گوييد [روح] را برنمى‏ گردانيد.”

سوره ی الواقعه، آیه ی 83 تا 87

چه کسی می تواند مرده ای را زنده کند و جان از دست رفته را دوباره به او بازگرداند؟ آیات بالا به این دلیل ذکر شد تا کار خدا از کار انسان جدا شود. سوره ی الواقعه، آنچه که در فصل 22 کتاب مزامیر نوشته شده است را توصیف و در مورد عیسی مسیح نبوت می کند.

هیچ کس نمی توانست بهتر از فصل 22 کتاب مزامیر، مرگ مسیح بر روی صلیب و تاثیر و نتیجه ی آن را  پیشگویی کند. فقط داوود نبی، مردی که 1000 سال پیش از مسیح زندگی کرده بود، توانست ابن نبوت ها را اینگونه برای نسل های بعد از خود شرح دهد. این پیشگویی ها، دلیلی است برای اینکه ما به این نتیجه برسیم: قربانی شدن عیسی مسیح بر روی صلیب، از اهداف از قبل تعیین شده ی خدا بوده است.

پیامبران دیگر نیز، در مورد عیسی مسیح نبوت می کنند

همانطور که دیدیم، کتاب تورات با شرح وقایعی شروع می شود که برعکس رخداد هایی است که در آخرین هفته از زندگی عیسی مسیح اتفاق افتاد. پیامبرانی که پس از داود نبی زندگی کردند، اطلاعات بیشتری در مورد مرگ و رستاخیز عیسی مسیح ارائه دادند. جدول زیر، خلاصه ی آنچه را که بررسی کردیم، جمع بندی کرده است.

سخنان و نبوت های  پیامبراناین سخن و نبوت، چگونه آمدن مسیح را به ما توضیح و در فهم آن ما را یاری می دهد
او از باکره ای متولد می شوداشعیای نبی درسال 700 قبل از میلاد گفته بود: “باکره ای حامله شده، پسری به دنیا خواهد آورد و این پسر زندگی پاکی خواهد داشت.” فقط یک زندگی کامل را می تواند به عنوان قربانی، تقدیم کرد. تولد عیسی مسیح تمامی شرایط این پیشگویی را داشت. وقتی او به دنیا آمد این پیشگویی ها نیز به حقیقت پیوست. او زندگی تمیز و پاکی داشت.

 

کسی که قرار است در آینده بیاید، “شاخه” از نسل داوود است. او کسی است که تمامی گناهان را به دوش خواهد کشید اشعیاء، ارمیا و زكریای نبی نبوت های زیادی راجع به مسیح کردند. زکریای نبی، 500 سال قبل از عیسی مسیح، گفته بود که نام او “عیسی” خواهد بود. او همچنین از روزی حرف زده بود که در آن روز “تمامی گناهان انسان پاک خواهد شد”. همانطور که خواندیم، عیسی مسیح به خاطر تمامی گناهان به صلیب کشیده و قربانی شد. همه ی اینها در یک روز انجام شد.
دانیال نبی و زمان و تاریخ آمدن مسیحدانیال نبی در سال 480 قبل میلاد، زمان آمدن دقیق عیسی را پیشگویی کرده بود، که این نیز به وقوع پیوست.
دانیال نبی در مورد “مرگ مسیح” نیز پیشگویی کرده بوددانیال نبی، نوشته بود که دلیل آمدن مسیح، مردن خواهد بود. این موضوع به مرگ عیسی، اشاره دارد.
اشعیای نبی در مورد مرگ و رستاخیز مسیح نبوت کرده بوداشعیای نبی درباره ی جزئیات مرگ مسیح پیشگویی کرده بود. همچنین در مورد رستاخیز مسیح نیز نوشته بود. وقتی عیسی مسیح مصلوب و بعد از سه روز زنده شد، تمامی این سخنان و نبوت ها به حقیقت پیوست. این نبوت های اشعیای نبی، 700 سال قبل از میلاد گفته شده بود و علامت بزرگی است که به هدف با شکوه خداوند اشاره می کنند.
یونس نبی و مرگ عیسی مسیحهنگامی که ماهی بزرگی، یونس نبی را بلعید، زندگی در شکم ماهی به مانند زندگی در قبر بود. این خیلی به واقعه ی مرگ عیسی مسیح شباهت دارد.
زکریای نبی و نبوت درباره ی آزادی زندانیانی که حکمشان مرگ بودزکریای نبی نیز در مورد عیسی، پیشگویی هایی کرده است: “او کسانی را که به مرگ محکوم شده اند را، آزاد خواهد کرد. می بینیم عیسی مسیح این ماموریت را با مصلوب شدن به انجام رساند.

این پیامبران در دوران های مختلف از تاریخ، در شرایط های متفاوت و در کشور های مختلف زندگی می کردند؛ با این حال، می بینیم که تمامی پیشگویی های آنان به مرگ و رستاخیز عیسی مسیح ختم می شود. همه ی آنها در مورد این پیروزی بزرگ عیسی مسیح نبوت کرده اند. تمامی این پیشگوییی ها نیز، جزئی از برنامه ی خداوند بوده است. به این دلیل، پطرس که رهبر حواریون بود، به کسانی که او را گوش می دادند چنین گفت:

“ولی خدا به این طریق به آن پیشگویی‌هایی كه مدّتها پیش به وسیلهٔ جمیع انبیا فرموده بود كه مسیح او می‌آید تا رنج و آزار ببیند، تحقّق بخشید.”

اعمال رسولان 3:18

و چنین ادامه داد:

” پس توبه كنید و به سوی خدا بازگشت نمایید تا گناهان شما آمرزیده شود.”

اعمال رسولان 3:19

در اینجا یک نعمت برای ما وجود دارد: گناهان ما می توانند برای همیشه پاک شوند. در اینجا با جزئیات بیشتری به این موضوع خواهیم پرداخت.

نبوت های تورات موسی، راجع به عیسی مسیح

در كتاب انجیل آمده است كه قربانی شدن و رستاخیز عیسی مسیح، جایگاه مهمی در نقشه های خدا داشته است. پنجاه روز پس از رستاخیز عیسی، پطرس، رهبر شاگردانش، در مورد او به همه این چنین گفت:

” شما این مرد را، كه بر طبق نقشه و پیشدانی خدا به دست شما تسلیم شد، به وسیلهٔ كفار به صلیب میخكوب كردید و كشتید. امّا خدا او را زنده كرد و از عذاب مرگ رهایی داد. زیرا محال بود، مرگ بتواند او را در چنگ خود نگه دارد.”

اعمال رسولان 24-23: 2

هزاران نفر پس از سخنان پطرس، به عیسی مسیح ایمان آوردند؛ بدون آنکه کسی آنها را مجبور به این کار کند. دلیل این ایمان، صد ها سال پیش پیشگویی شده بود. مردم، به بررسی تولد، مرگ و زنده شدن عیسی مسیح و چگونگی تطابق آنها با نبوت هایی که در کتب انبیاء ، مزامیر و تورات شده بود، پرداختند. کتاب مقدس تغییر ناپذیر، اکنون نیز در دسترس ماست؛ ما می توانیم به مطالعه ی آن بپردازیم. آیا پطرس با گفتن: “طبق هدفی كه خدا از ابتدا آن را مشخص کرده است” حقیقت را به ما می گوید؟

ما نتیجه ی بررسی مردمی که در زمان نوشته شدن کتاب انجیل می زیستند، از مطالعه ی کتاب تورات در مورد آدم و آفرینش جهان و هستی در شش روز، به دست آورده اند را در اختیار شما می گذاریم:

” یهودیان مقیم آنجا از یهودیان تسالونیكی روشنفكرتر بودند. آنها با اشتیاق كامل به پیام پولس و سیلاس گوش می‌دادند و هر روز کتاب‌مقدّس را مطالعه می‌کردند تا ببینند آیا آن سخنان با كتب سازگار است یا خیر.

”     اعمال رسولان 17:11

آنها کتاب مقدس را با دقت کامل مطالعه و بررسی می کردند زیرا که سخنان حواریون برایشان عجیب و جدید به نظر می رسید. ما غالبا تمایل داریم که جملات عجیب و جدید را رد و انکار کنیم. اصولا همه ی ما این کار را می کنیم. اما اگر این سخنان از طرف خداوند آمده و آنها آن را رد می کردند، دچار مجازات هایی می شدند که در سوره ی الغاشية به آن اشاره شده است:

“مگر كسى كه روى بگرداند و كفر ورزد كه خدا او را به آن عذاب بزرگتر عذاب كند در حقيقت بازگشت آنان به سوى ماست آنگاه حساب [خواستن از] آنان به عهده ماست.

سوره ی الغاشية، آیه ی 23 تا 26

آنها می دانستند که چگونه صحت این سخنان جدید را بررسی کنند. برای انجام این کار، می بایست این سخنان را با نوشته ها و نبوت های پیامبران مقایسه کرد. در این صورت، از طرف خدا مجازات نمی شدند. اگر از این کار آنها را برای خودمان الگو برداریم، خردمند خواهیم شد. بگذارید مانند آنها، کتاب مقدس را بررسی کنیم تا ببینیم آیا نبوت هایی درباره ی مرگ و رستاخیز عیسی مسیح وجود دارند یا خیر. بیایید از کتاب تورات شروع کنیم.

در ابتدای کتاب تورات و در قرآن نوشته شده است که خداوند همه چیز را راجع به آینده می داند

از اولین صفحات تورات متوجه می شویم که  خداوند از ابتدا درباره ی زندگی و قربانی شدن عیسی مسیح اطلاع داشت. در کلیه ی کتب مقدس (تورات ، مزامیر ، انجیل و قرآن)  دو هفته وجود دارد که هر کدام از این هفته ها  به ترتیب روز شرح داده شده اند. یکی از این دو هفته، در مورد آفرینش جهان و هستی توسط خداوند است؛ این شش روز را کتاب تورات در دو فصل توضیح داده است. قرآن نیز درباره ی این شش روز اینگونه می نویسد:

“در حقيقت پروردگار شما آن خدايى است كه آسمانها و زمين را در شش روز آفريد سپس بر عرش [جهاندارى] استيلا يافت روز را به شب كه شتابان آن را مى طلبد مى ‏پوشاند و [نيز] خورشيد و ماه و ستارگان را كه به فرمان او رام شده‏ اند [پديد آورد] آگاه باش كه [عالم] خلق و امر از آن اوست فرخنده خدايى است پروردگار جهانيان.

سوره ی الاعراف، آیه ی 54

“همان كسى كه آسمانها و زمين و آنچه را كه ميان آن دو است در شش روز آفريد آنگاه بر عرش استيلا يافت رحمتگر عام [اوست] در باره وى از خبره‏ اى بپرس [كه مى‏ داند].”

سوره ی الفرقان، آیه ی 59

“خدا كسى است كه آسمانها و زمين و آنچه را كه ميان آن دو است در شش هنگام آفريد آنگاه بر عرش [قدرت] استيلا يافت براى شما غير از او سرپرست و شفاعتگرى نيست آيا باز هم پند نمى‏ گيريد.”

سوره ی السجده، آیه ی 4

 

“و در حقيقت آسمانها و زمين و آنچه را كه ميان آن دو است در شش هنگام آفريديم و احساس ماندگى نكرديم.”

سوره ی ق، آیه ی38

“اوست آن كس كه آسمانها و زمين را در شش هنگام آفريد آنگاه بر عرش استيلا يافت آنچه در زمين درآيد و آنچه از آن برآيد و آنچه در آن بالارود [همه را] مى‏ داند و هر كجا باشيد او با شماست و خدا به هر چه مى ‏كنيد بيناست.”

سوره ی الحدید، آیه ی4

هفته ی دیگر که هر روز آن با جزئیات شرح داده شده است، آخرین هفته از زندگی عیسی مسیح است. ابراهیم، موسی، داوود و محمد- یک هفته از زندگی هیچ کدامشان  به این صورت در کتب مقدس شرح داده نشده بود. کتاب پیدایش با شرح یک هفته ی آفرینش آغاز می شود (اینجا را ببینید). ما قبلاً هر روز از هفته ی آخر زندگی عیسی مسیح را با دقت بررسی کرده ایم. در جدول زیر روزهای هر دو هفته با هم مقایسه می شود.

                روز های هفته

     هفته ی آفرینش

هفته ی آخر از زندگی عیسی مسیح

  روز اول زمین‌ خالی و بدون ‌شكل ‌بود. همه‌جا آب‌ بود و تاریكی آن‌ را پوشانده ‌بود و روح ‌خدا بر روی آبها حركت‌ می‌كرد. خدا فرمود: «روشنایی بشود» و روشنایی شد.

 

 

مسیح وارد شهر اورشلیم می شود و به همه میگوید که نور این جهان است. نور وارد این دنیا شده است و بر تاریکی نور تابیده شد.
  روز دوم   خدا فرمود: «فلکی ‌ساخته‌ شود تا آبها را از یكدیگر جدا كند.» خدا فلک ‌را ساخت‌ و آبهای زیر فلک ‌را از آبهای بالای فلک ‌جدا كرد.

 

 

با بیرون کردن تمامی تجار و کاسبان از معبد که فقط محل دعا بود، عیسی تمامی چیزهای زمینی را از چیزهای الهی ​​جدا می کند

  روز سوم خدا فرمود: «آبهای زیر آسمان در یک‌‌جا جمع‌ شوند تا خشكی ظاهر گردد» و چنان ‌شد. 

عیسی در مورد ایمانی حرف میزنه که می توان با آن کوه ها را جابه جا کرد

 سپس‌ خدا فرمود: «زمین ‌همه ‌نوع‌ گیاه‌ برویاند، گیاهانی كه ‌دانه بیاورند و گیاهانی كه‌ میوه‌ بیاورند» و چنین‌ شد.

 

 

عیسی گفت و درخت انجیر خشکید.
  روز چهارم۱۴   بعد از آن‌ خدا فرمود: «اجرام‌ نورانی در آسمان‌ به ‌وجود آیند تا روز را از شب‌ جدا كنند و روزها، سالها و فصلها را نشان‌ دهند. آنها در آسمان‌ بدرخشند تا بر زمین ‌روشنایی دهند.» و چنین ‌شد.

 

 

 

 

عیسی راجع به زمانی حرف می زند که قرار است دوباره به این جهان برگردد – خورشید، ماه و ستارگان خاموش خواهند شد.
  روز پنجمپس ‌از آن‌ خدا فرمود: «آبها از انواع‌ جانوران ‌و آسمان ‌از انواع ‌پرندگان، اژدها ها ‌پُر شوند.»شیطان – اژدهای بزرگ – وارد قلب یهودا می شود و او را فریب می دهد.
 روز ششمبعد از آن‌، خدا فرمود: «زمین ‌همه‌ نوع‌ حیوانات به وجود آورد، اهلی و وحشی‌، بزرگ‌ و كوچک‌» و چنین ‌شد.بره ی عید پسح- حیواناتی که قرار است برای عید قربانی شوند، وارد معبد می شوند.
پس‌ از آن ‌خداوند مقداری خاک ‌از زمین‌ برداشت‌ و از آن ‌آدم‌ را ساخت‌ و در بینی او روح ‌حیات‌ دمید و او یک‌ موجود زنده‌ گردید.

 

 “عیسی فریاد بلندی كشید و جان داد.” (انجیل مرقس 15:37)
خداوند باغی در عدن‌ كه‌ در طرف ‌مشرق ‌است‌ درست ‌كرد و آدم‌ را كه ‌ساخته‌ بود در آنجا گذاشت‌.

 

عیسی به باغ جتسیمانی می رود.
 خداوند به ‌آدم‌ فرمود: «اجازه ‌داری از میوهٔ تمام ‌درختان ‌باغ‌ بخوری‌. امّا هرگز از میوهٔ درخت‌ شناخت خوب‌ و بد نخور زیرا اگر از آن ‌بخوری در همان‌ روز خواهی مرد.»  “وقتی مسیح به‌خاطر ما ملعون شد، ما را از لعنت شریعت آزاد كرد. زیرا کتاب‌مقدّس می‌فرماید: «هرکه به دار آویخته شود ملعون است.» “

(غلاطیان 3:13)

 

‌آدم‌ تمام ‌پرندگان ‌و حیوانات ‌را نامگذاری كرد، ولی هیچ‌یک ‌از آنها همدم ‌مناسبی برای آدم‌ نبود كه‌ بتواند او را كمک‌ كند. “زیرا خون گاوها و بُزها هرگز نمی‌تواند گناهان را برطرف نماید. به این جهت وقتی مسیح می‌‌خواست به جهان بیاید فرمود:«تو خواهان قربانی و هدیه نبودی.امّا برای من بدنی فراهم كردی.از قربانی‌های سوختنی و قربانی‌های گناه خشنود نبودی.”

(عبرانیان 5-4: 10)

پس ‌خداوند، آدم ‌را به ‌خواب ‌عمیقی فرو بردعیسی مانند کسی که به خواب عمیقی فرو رفته است، می میرد.
وقتی او در خواب‌ بود یكی از دنده‌هایش‌ را برداشت ‌و جای آن‌ را به ‌هم‌ پیوست‌. سپس ‌از آن‌ دنده ‌زن ‌را ساخت ‌و او را نزد آدم‌ آورد.“آنگاه یكی از آن هفت فرشته كه هفت پیاله پر از هفت بلای آخر را به دست داشت آمد و به من گفت: «بیا، من عروس یعنی همسر برّه را به تو نشان خواهم داد.»”   (مکاشفه 21:9)

 

 

  روز هفتم در روز هفتم‌ خدا كار آفرینش‌ را تمام‌ كرد و از آن ‌دست ‌كشید.جسد عیسی مسیح به خاطر فرا رسیدن روز سبت در مزار باقی می ماند.

 

وقایع هر روز از دو هفته برعکس یکدیگر هستند و شباهتی بینشان وجود دارد. در پایان هر دو هفته، نوبر زندگی تازه آماده است تا در آفرینش دوباره برکت یابد. شخصیت  آدم و عیسی مسیح برعکس هم است.  قرآن درباره عیسی مسیح و آدم می نویسد:

“در واقع مثل عيسى نزد خدا همچون مثل [خلقت] آدم است [كه] او را از خاك آفريد سپس بدو گفت باش پس وجود يافت .”

سوره ی آل عمران، آیه ی 59

کتاب انجیل در مورد آدم چنین می نویسد:

” با وجود این باز هم مرگ بر انسانهایی كه از زمان «آدم» تا زمان موسی زندگی می‌کردند، حاكم بود حتّی بر آنانی كه مانند «آدم»، از فرمان خدا سرپیچی نكرده بودند. آدم نمونهٔ آن كسی است، كه قرار بود بیاید.”    رومیان 5:14

و

“زیرا چنانکه مرگ به وسیلهٔ یک انسان آمد، همان‌طور قیامت از مردگان نیز به وسیلهٔ یک انسان دیگر فرا رسید و همان‌طور كه همهٔ آدمیان به‌خاطر همبستگی با آدم می‌میرند، تمام کسانی‌که با مسیح متّحدند، زنده خواهند شد.”

اول قرنتیان 22-21: 15

وقتی این دو هفته را با هم مقایسه می کنیم، می بینیم که آدم برعکس عیسی مسیح است. آیا واقعا خداوند برای آفرینش جهان نیاز به شش روز داشت؟ آیا او نمی توانست این کار را با یک امر انجام دهد؟ چرا او جهان را از این طریق و در طول شش روز خلق کرد؟ چرا خداوند با اینکه خسته نبود، در روز هفتم استراحت کرد؟! او همه ی این کارها را به گونه ای انجام داد که آخرین وقایع زندگی عیسی مسیح با هفته ی پیدایش همزمان و هماهنگ شوند. این موضوع مخصوصاً در روز ششم قابل رویت است. ما می توانیم این را به وضوح در جملات بکار برده شده در انجیل ببینیم. به عنوان مثال، به جای “عیسی مسیح مرد”، کتاب مقدس می گوید: “او آخرین نفسش را کشید”؛ این دقیقاً برعکس آدم است که “نفس زندگی و حیات” را از خدا دریافت کرد. این نشان می دهد خداوند از قبل می دانسته که قرار است در آینده چه اتفاقاتی رخ دهد؛ پطرس نیز بعد از رستاخیز عیسی مسیح به این مسئله اشاره کرده بود.

نمونه های بعدی در کتاب تورات

سپس تورات وقایع خاص را ثبت میکند؛ آیین ها و مراسم هایی که مربوط به مصلوب شدن عیسی مسیح در آینده است را، مشخص کرده و برگزار می کند. این اطلاعات به ما داده می شوند تا بفهمیم و درک کنیم که خدا این نقشه را از قبل تهیه کرده و از همه چیز با خبر است. ما قبلاً به برخی از مراحل و رویداد های اصلی نگاه کرده ایم. جدول زیر، خلاصه ای است از موضوعاتی که تاکنون مطالعه کرده ایم.

 

نمونه ها و علامت ها در کتاب توراتچگونه این نمونه به ما، علامتی را مربوط به مصلوب شدن عیسی مسیح نشان می دهد؟
نمونه و مثالی از زندگی آدموقتی آدم نافرمانی کرد، خدا با او درباره ی پسری سخن گفت؛ این پسر را یک زن (تنها) خواهد زایید.(یعنی او یک باکره خواهد بود) این پسر سر شیطان را له خواهد کرد و شیطان پاشنه ی پای او را خواهد زد.
نمونه و مثالی از زندگی هابیل و قابیل نیاز بود که قربانی بمیرد. قابیل میوه و سبزیجات (که بی جان به حساب می آمدند) را به عنوان قربانی تقدیم خدا کرد؛ اما هابیل، یکی از بره هایش را ذبح کرده، تقدیم کرد. خدا فقط قربانی تقدیمی هابیل را پذیرفت. این قربانی اشاره ای مستقیم به مصلوب و قربانی شدن عیسی مسیح دارد.
نمونه و مثالی از قربانی آوردن ابراهیمهزاران سال بعد از اینکه ابراهیم نبی می خواست پسرش را قربانی کند، درست در همان جا و مکان، عیسی مسیح به صلیب کشیده شد. ابراهیم در سخنان خود به این رخدادی که قرار بود در آینده اتفاق بیفتد، اشاره کرده بود. زمانی که قرار بود پسرش را قربانی کند، در آخرین لحظه، فرشته ی خدا بر او ظاهر شد و او را از انجام این کار منع کرد. به جای آن، قوچی را برای ابراهیم مهیا کرد و ابراهیم قوج را به عنوان قربانی تقدیم خدا کرد. بدین ترتیب قوچ کشته شد تا پسر ابراهیم زنده بماند. این به عیسی مسیح که “بره ی خدا” است، اشاره دارد. عیسی مسیح کشته شد تا ما زندگی کنیم.
نمونه و مثالی از زندگی موسیدر روز مهم و خاصی مثل عید پسح، بره ها را به عنوان قربانی تقدیم خدا می کردند. فرعون مصری به خاطر اینکه بره ای را تقدیم خدا نکرد، مرد؛ اما بنی اسرائیل با قربانی کردن بره ها، جانشان را حفظ کردند. صد ها سال بعد، درست در همان روز از تقویم، یعنی هنگام عید پسح، عیسی مسیح به صلیب کشیده و در این روز مهم قربانی شد.
نمونه و مثالی از زندگی هارونهارون برای حیواناتی که قرار بود قربانی شوند، مقررات و قوانین ویژه ای گذاشت. بنی اسرائیل به خاطر اینکه از گناهانشان تمیز شوند، می بایست قربانی ها تقدیم خدا

می کردند. حیوانی که قرار بود تقدیم معبد شود، می بایست حتما ذبح شود؛ به عبارتی دیگر کشته شود. فقط کاهنان معبد می توانستند این قربانی ها را از طرف مردم، در معبد مقدس، تقدیم خدا کنند. این موضوع هم به عیسی مسیح اشاره دارد؛ عیسی مسیح که کاهن اعظم است، زندگی خود را به عنوان قربانی، فقط به خاطر ما فدا و آنرا تقدیم خدا کرد.

در تورات، حضرت موسی در مورد عیسی مسیح می نویسد:

“شریعت موسی تصویر كاملی از حقایق آسمانی نبود، بلكه فقط از پیش دربارهٔ چیزهای نیكوی آینده خبر می‌داد. مثلاً سال به سال طبق شریعت همان قربانی‌ها را تقدیم می‌کردند ولی با این وجود، عبادت‌كنندگان نتوانستند به كمال برسند.”

عبرانیان 10:1

عیسی مسیح در مورد کسانی که به او ایمان نیاوردند، این چنین می گوید:

” من به نام پدر خود آمده‌ام و شما مرا نمی‌پذیرید، ولی اگر کسی خودسرانه بیاید از او استقبال خواهید كرد. شما كه طالب احترام از یكدیگر هستید و به عزّت و احترامی كه از جانب خدای یكتا می‌آید توجّهی ندارید، چگونه می‌توانید ایمان بیاورید؟ گمان نكنید كه من در پیشگاه پدر، شما را متّهم خواهم ساخت، کسی دیگر، یعنی همان موسی كه به او امیدوار هستید، شما را متّهم می‌نماید. اگر شما به موسی ایمان می‌داشتید به من نیز ایمان می‌آوردید، زیرا او دربارهٔ من نوشته است.امّا اگر به نوشته‌های او ایمان ندارید، چگونه گفتار مرا باور خواهید كرد؟»”

انجیل یوحنا، 47-43: 5

همچنین در آیه ای دیگر، عیسی مسیح در مورد ماموریتش، با شاگردانش بیشتر حرف می زند:

” و به ایشان فرمود: «وقتی هنوز با شما بودم و می‌گفتم كه هرچه در تورات موسی و نوشته‌های انبیا و زبور دربارهٔ من نوشته شده، باید به انجام برسد، مقصودم همین چیزها بود.»”

انجیل لوقا 24:44

می بینیم که عیسی مسیح به روشنی بیان کرد که در تمامی کتب مقدس، در مورد او نبوت شده است. ما می توانیم آن نبوت ها را اینجا بخوانیم. تورات از وقایعی سخن می گوید که به آمدن عیسی مسیح اشاره دارند و نوشته های بعدی پیامبران، پیشگویی هایی است راجع به تولد، مرگ و رستاخیز او.

در اینجا می توانیم در مورد چگونگی پذیرش هدیه ی عیسی مطالبی را بخوانیم؛ این هدیه، زندگی ابدی است که او به ما تکلیف می دهد.

تاریخ و کتاب قرآن: آیا عیسی مسیح بر روی صلیب جان داد؟

ما به بررسی این سوال خواهیم پرداخت.

برای روشن شدن این موضوع، ما به برده شدن حجرالاسود و یا همان سنگ سیاه از کعبه (318 هجری قمری) خواهیم پرداخت. معمولا کسانی که مصلوب شدن عیسی را انکار می کنند، از سوره ی زیر برای بیان افکارشان استفاده می کنند.

“و گفته ايشان كه ما مسيح عيسى بن مريم پيامبر خدا را كشتيم و حال آنكه آنان او را نكشتند و مصلوبش نكردند ليكن امر بر آنان مشتبه شد و كسانى كه در باره او اختلاف كردند قطعا در مورد آن دچار شك شده‏ اند و هيچ علمى بدان ندارند جز آنكه از گمان پيروى مى كنند و يقينا او را نكشتند.”

سوره ی النساء، آیه ی 157

آیا عیسی مسیح کشته شده است؟

دقت کنید که این آیه نمی گوید که عیسی مسیح نمرد؛ این آیه می گوید که یهودیان “نه او را کشتند و نه مصلوبش کردند…”، که این با جمله ی قبلی فرق دارد. کتاب مقدس به ما می گوید که یهودیان عیسی مسیح را دستگیر کردند و او را برای بازجویی و پرسش و پاسخ، پیش کاهن اعظم بردند:

“صبح زود عیسی را نزد قیافا به کاخ فرماندار بردند. یهودیان به کاخ وارد نشدند، مبادا ناپاک شوند و نتوانند غذای پسح را بخورند.”

انجیل یوحنا، آیه ی28

پونتیوس پیلاطس، فرماندار رم بود؛ در آن زمان سرزمین اسرائیل تحت اشغال رومیان یود، بدین ترتیب یهودیان نمی توانستند امری صادر و عیسی را اعدام کنند. فرماندار رم، می بایست تصمیمی می گرفت. او عیسی را بدست سربازان خود، که آنها نیز رومی بودند، سپرد.

“سرانجام پیلاطس عیسی را به دست آنها سپرد تا مصلوب شود. پس آنها عیسی را تحویل گرفتند.”

19:16انجیل یوحن

بنابراین، می بینیم که این رومیان بودند که او را به صلیب کشیدند. هنگامی که یکی از شاگردان عیسی، رهبران یهودی را متهم کرد، چنین گفت:

“خدای ابراهیم و اسحاق و یعقوب، خدای اجداد ما، بندهٔ خود عیسی را به جلال رسانیده است. آری، شما عیسی را به مرگ تسلیم نمودید و در حضور پیلاطس او را رد كردید، در حالی‌كه پیلاطس تصمیم گرفته بود او را آزاد كند.”

اعمال رسولان، 3:13

رهبران یهودی، عیسی مسیح را به رومیان تحویل دادند و رومیان نیز او را به صلیب کشیدند؛ بعد از آنکه بر روی صلیب جان سپرد، جسد او را در داخل قبرستانی گذاشتند:

“در نزدیكی محلی كه او مصلوب شد، باغی بود و در آن باغ قبر تازه‌ای قرار داشت كه هنوز کسی در آن دفن نشده بود.چون روز قبل از سبت بود و قبر هم در همان نزدیكی قرار داشت، جسد عیسی را در آنجا دفن كردند.”   انجیل یوحنا، 42-41

همانطور که در بالا خواندیم، سوره ی الانساء، در مورد مصلوب نشدن عیسی مسیح توسط یهودیان حرف می زند؛ این کاملا درست است، زیرا که او به دست رومیان مصلوب شد.

سوره ی مریم و مرگ عیسی مسیح

سوره ی مریم برای ما این موضوع را روشن می کند که آیا عیسی مسیح مرده است یا نه.

“و درود بر من روزى كه زاده شدم و روزى كه مى‏ ميرم و روزى كه زنده برانگيخته مى ‏شوم. اين است [ماجراى] عيسى پسر مريم [همان] گفتار درستى كه در آن شك مى كنند.”

سوره ی مریم، آیه ی 33 تا 34

در این آیات به روشنی بیان شده است که عیسی مسیح از قبل مرگ خود را می دانست. انجیل در این باره چنین می نویسد.

نظریه ی “کشته شدن یهودای اسخریوطی به جای عیسی مسیح”

نظریه ی تغییر چهره ی یهودا و شبیه شدن او به عیسی مسیح، خیلی شنیده می شود: “روحانیون یهودی یهودا (که شبیه عیسی بود) را دستگیر کردند؛ سربازان رومی، یهودا (که شبیه عیسی بود) را به صلیب کشیدند و سپس او را دفن کردند”. طبق این نظریه، عیسی مسیح نمرده و به آسمان ها عروج کرده است. در قرآن و در کتاب مقدس، رویداد ها اینگونه به تصویر نکشیده شده است. با این حال، این نظریه به صورت گسترده در میان مردم پخش شده است. در ادامه به بررسی بیشتر این نظریه می پردازیم.

عیسی مسیح در تاریخ

شواهد و اسناد  تاریخی درباره ی عیسی مسیح و مرگش موجود می باشند. بیایید دو مورد از آنها را بررسی کنیم. تاسیتوس  سناتور و تاریخ‌ نگاری رومی بود. او در یکی از نوشته های خود، که راجع به نرون کلاودیوس، امپراتور روم بود، از عیسی مسیح نیز نام برد:

“به خاطر جنایات وحشتناکی که مرتکب شده بودند، همه از مسیحیان متنفر بودند. نرون آنها را با شدیدترین عذابها مجازات کرد. معلم آنها، مسیح، در زمان سلطنت پونتیوس پیلاطس، حاکم رومی، کشته شد. با وجود این، آنها فعالیت خود را نه تنها در یهودیه بلکه در سراسر روم از سر گرفتند.”  تاسیتوس، سالنامه ها، xv. 44

تاسیتوس موارد زیر را در مورد عیسی مسیح تایید می کند:

  • او یک شخصیت تاریخی بوده است؛
  • او به دستور پونتیوس پیلاطس، به صلیب کشیده شده است؛
  • شاگردان عیسی مسیح، بعد از مرگ او، رسالت و ماموریت خود را از یهودیه شروع کردند؛
  • در سال 65 بعد میلاد، در زمان سلطنت نرون، آنها به تبلیغ مسیحیت از یهودیه تا سراسر رم پرداختند، طوری که امپراتور روم مجبور به مقابله با آنها شد.

یوسف فلاوی یک تاریخ‌ نگار یهودی – رومی و زندگی‌نامه‌ نویس بزرگان دینی و شاهان اجدادی یهود بود که تاریخ یهود را با تاکید ویژه بر سده نخست میلادی ثبت کرده‌ است. او در مورد عیسی مسیح نیز مطالبی نوشته است:

“در آن زمان مرد خردمند و عاقلی به نام عیسی وجود داشت. او مهربان و پاک بود. بسیاری از یهودیان و غیر یهودیان مرید او شدند. پونتیوس پیلاطس دستور مرگ او را داد. با این حال شاگردانش راه او را ادامه دادند. به گفته ی شاگردانش، او سه روز پس از مرگش، زنده شده و به آنها ظاهر شده است.

” یوسف فلاوی،  Antiquities xviii. 33

یوسف فلاوی موارد زیر را تایید می کند:

  • عیسی مسیح شخصیت واقعی است؛
  • او رهبر دینی بوده است؛
  • او به دستور پونتیوس پیلاطس، حاکم رومی کشته شده است؛
  • بعد از مرگ عیسی، شاگردانش رستاخیزش را به همگان اعلام کردند.

از این نوشته های تاریخی می توان به این نتیجه رسید که مرگ عیسی مسیح برای همه معلوم و روشن بوده است و شاگردانش زنده شدن او را در سراسر روم اعلام کرده بودند.

دیدگاه تاریخی کتاب مقدس

در کتاب اعمال رسولان آمده است که چند هفته پس از مرگ عیسی مسیح بر روی صلیب، شاگردان وی رستاخیزش را در معبد اورشلیم به همگان اعلام کردند:

“هنوز سخن ایشان با قوم به پایان نرسیده بود كه كاهنان به اتّفاق فرماندهٔ پاسداران معبد بزرگ و پیروان فرقهٔ صدوقی بر سر آنان ریختند. آنان از اینکه رسولان، قوم را تعلیم می‌دادند و به اتّكای رستاخیز عیسی، رستاخیز مردگان را اعلام می‌کردند، سخت ناراحت شده بودند. پس پطرس و یوحنا را گرفتند و چون نزدیک غروب بود تا روز بعد ایشان را در زندان نگه داشتند، امّا بسیاری از کسانیکه آن پیام را شنیده بودند، ایمان آوردند و تعداد مردان ایشان به حدود پنج هزار نفر رسید. روز بعد، رهبران یهود و مشایخ و علما در اورشلیم جلسه‌ای تشكیل دادند. «حنا» كاهن اعظم و قیافا و یوحنا و اسكندر و همهٔ اعضای خانوادهٔ كاهن اعظم حضور داشتند. رسولان را احضار كردند و از آنان سؤال نمودند: «با چه قدرت و به چه نامی این كار را کرده‌اید؟»  پطرس پر از روح‌القدس جواب داد: «ای سران قوم و ای مشایخ اسرائیل، اگر امروز به‌خاطر کار نیكویی كه در مورد یک مرد علیل انجام شد، از ما بازپرسی می‌کنید و می‌خواهید بدانید كه او به چه وسیله شفا یافته است، همهٔ شما و همهٔ قوم اسرائیل بدانید كه این مرد که امروز به قدرت نام عیسی مسیح ناصری، كه شما او را روی صلیب كشتید و خدا او را زنده گردانید، کاملاً شفا یافته و ایستاده است. این همان سنگی است كه شما بنّایان آن را خوار شمردید و رد كردید ولی اکنون مهمترین سنگ بنا شده است. در هیچ‌ كس دیگر، رستگاری نیست و در زیر آسمان هیچ نامی جز نام عیسی به مردم عطا نشده است تا به وسیلهٔ آن نجات یابیم.» وقتی آنان جسارت پطرس و یوحنا را مشاهده كردند و پی بردند كه افرادی درس نخوانده و معمولی هستند، متعجّب شدند و دانستند كه از یاران عیسی بوده‌اند. وقتی شخص شفا یافته را همراه پطرس و یوحنا دیدند، نتوانستند گفتار آنان را تكذیب نمایند. پس به ایشان امر كردند، كه از شورا بیرون بروند و سپس دربارهٔ این موضوع مشغول بحث شدند و گفتند: «با این افراد چه كنیم؟ چون همهٔ ساكنان اورشلیم می‌دانند كه معجزه‌ای چشمگیر به وسیلهٔ ایشان انجام شده است و ما نمی‌توانیم منكر آن بشویم. امّا برای اینكه این جریان در میان قوم بیش از این شایع نشود، به آنان اخطار كنیم، كه دیگر دربارهٔ عیسی با كسی سخن نگویند.»”

اعمال رسولان، 17-1: 4

“در این هنگام كاهن اعظم و دستیاران او یعنی فرقهٔ صدوقی از روی حسد اقداماتی به عمل آوردند: آنها رسولان را گرفتند و به زندان عمومی انداختند امّا همان شب فرشتهٔ خداوند درهای زندان را باز كرد و آنان را بیرون برد و به ایشان گفت: «بروید و در معبد بزرگ بایستید و در مورد این حیات تازه با همه صحبت كنید.» پس آنان این را شنیدند و به آن عمل كردند و صبح زود به معبد بزرگ رفته به تعلیم پرداختند. كاهن اعظم و دستیاران او، اعضای شورا و مشایخ اسرائیل را فراخوانده جلسه‌ای تشكیل دادند و كسانی را فرستادند تا رسولان را از زندان بیرون بیاورند. وقتی مأموران وارد زندان شدند، آنان را نیافتند. پس بازگشتند و گزارش داده گفتند: «ما دیدیم كه درهای زندان کاملاً بسته بود و نگهبانان در جلوی درها سر خدمت حاضر بودند؛ ولی وقتی در را باز كردیم، هیچ‌كس را نیافتیم.» هنگامیكه فرماندهٔ پاسداران معبد بزرگ و سران كاهنان این را شنیدند، حیران ماندند كه چه به سر رسولان آمده و عاقبت كار چه خواهد شد. در این هنگام شخصی جلو آمد و گفت: «زندانیان شما در معبد بزرگ ایستاده‌اند و قوم را تعلیم می‌دهند.» پس فرمانده با پاسداران معبد بزرگ رفت و آنان را آورد، البتّه بدون اِعمال زور زیرا می‌ترسیدند كه قوم آنان را سنگسار كنند. رسولان را آوردند و در برابر شورا بپا داشتند و كاهن اعظم بازپرسی را چنین آغاز كرده گفت: «مگر ما اكیداً به شما اخطار نكردیم كه دیگر به این نام تعلیم ندهید؟ امّا شما برخلاف دستور ما اورشلیم را با تعالیم خود پر کرده‌اید و می‌کوشید كه خون این شخص را به گردن ما بیندازید.» پطرس و رسولان پاسخ دادند: «از خدا باید اطاعت كرد، نه از انسان. خدای نیاکان ما همان عیسی را كه شما مصلوب كرده و كشتید زنده گردانید و به عنوان سرور و نجات‌دهنده با سرافرازی در سَمت راست خود نشانید تا فرصت توبه و آمرزش گناهان را به بنی‌اسرائیل عطا فرماید و ما شاهدان این امور هستیم یعنی ما و روح‌القدس كه خدا به مطیعان خود بخشیده است.» هنگامیكه این را شنیدند، چنان خشمگین شدند كه تصمیم گرفتند آنان را بكشند. امّا شخصی از فرقهٔ فریسی به نام غمالائیل كه استاد شریعت و پیش همهٔ مردم محترم بود در مجلس بپا خواست و دستور داد كه متّهمان را مدّتی بیرون برند. سپس به حاضران گفت: «ای اسرائیلیان مواظب باشید كه با اینها چه می‌کنید. مدّتی قبل شخصی به نام تئودا برخاست و با این ادّعا كه شخص مهمی است، تقریباً چهارصد نفر را دور خود جمع كرد. امّا او به قتل رسید و همهٔ پیروانش از هم پاشیده شدند و تمام نقشه‌های او نقش بر آب شد. یهودای جلیلی هم در زمان سرشماری برخاست و گروهی را به دنبال خود كشید، امّا او هم از بین رفت و پیروانش پراكنده شدند و امروز این را به شما می‌گویم كه با این افراد كاری نداشته باشید. آنها را به حال خود بگذارید، زیرا اگر نقشه و كاری كه دارند از آن انسان باشد، به ثمر نخواهد رسید؛ امّا اگر از آن خدا باشد، شما نمی‌توانید آنها را شكست دهید. چون در این صورت شما هم جزء كسانی خواهید شد، كه با خدا ستیزه می‌کنند.» آنان به نصیحت او گوش دادند. رسولان را احضار كردند و پس از آنکه آنها را با شلاّق زدند، به آنان اخطار كردند كه باید از سخن گفتن به نام عیسی دست بردارند. سپس آنها را آزاد ساختند. پس رسولان چون خدا آنان را شایسته دانسته بود كه به‌خاطر نام عیسی بی‌حرمتی ببینند شادی‌ كنان از حضور شورا بیرون رفتند و همه روزه در معبد بزرگ و در خانه‌ها به تعلیم و اعلام این مژده كه عیسی، مسیح موعود است، ادامه دادند.”

اعمال رسولان،  41-17: 5

توجه کنید که چگونه رهبران یهودی سخت تلاش می کردند تا آنها را ساکت کنند. امروزه نیز شاهد چنین واکنش هایی از سوی بعضی دولتمردان هستیم؛ آنها مسیحیان را دستگیر، تهدید و شکنجه می کنند و حتی در برخی موارد می کشند. همانطور که خواندیم، شاگردان عیسی، در شهر اورشلیم موعظه می کردند. چند هفته پیش در آن شهر مردی شبیه به عیسی مسیح در ملاعام اعدام شد و سپس به خاک سپرده شد. آن مرد که بود؟ آیا او عیسی مسیح بود یا یهودا، که به او از نظر ظاهری شباهت داشت؟

بیایید این مسئله را از هر نظر مورد بررسی قرار بدهیم و نتیجه های منطقی را انتخاب بکنیم.

مقبره و جنازه ی عیسی مسیح

در مورد مسئله ی مقبره، دو گزینه وجود دارد؛ مقبره یا خالی است و یا جنازه ای در داخلش وجود دارد. هیچ گزینه دیگری نمی تواند وجود داشته باشد.

فرض کنید که یهودا را اشتباهی، به خاطر شباهتش به عیسی مسیح، به جای او مصلوب کردند و سپس جنازه اش را در مقبره ای گذاشتند. حال به اتفاقات بعدی فکر کنید. کتاب های به جامانده از آرشیو های تاریخی به ما می گویند که اندکی پس از مرگ او بر روی صلیب، شاگردانش در اورشلیم به تبلیغ و تعلیم آموزه های او پرداختند. همچنین در این کتاب ها می خوانیم که مقامات آن زمان علیه ی آنها اقدامات جدی انجام داده بودند. حال اگر فرض کنیم، یهودا به خاطر شباهتش به عیسی به جای او کشته شده است، پس جنازه ی او می بایست طبق این فرضیه در مقبره باشد. شاگردان عیسی و تقریبا همه اشتباه تصور می کردند و در واقع بنا بر این فرضیه این جسد متعلق به یهودا می باشد.

این سوال پیش می آید که چرا رهبران رومی و یهودی در اورشلیم، به جای دستگیری، شکنجه و کشتن شاگردان، جنازه ای که در مقبره بود را برای افشای دروغ حواریون به مردم نشان ندادند؟ اگر جنازه ای در قبرستان بود، بی شک آنها، آنرا برای اثبات سخنانشان استفاده می کردند؛ اما آنها این کار را انجام ندادند، زیرا که جنازه ای در مقبره نبود و قبرستان خالی بود.

مثالی از الحجر الأسود، کعبه و مساجد موجود در شهر های مکه و مدینه

در سال ۳۱۷ هجری قرمطیان به مکه هجوم بردند و حجر الاسود را نیز به سرزمین خود، احساء بحرین بردند و آن سنگ مدت بیست و دو سال در یک خانه نصب بود تا اینکه در سال ۳۳۹ در زمان حکومت مطیع الله عباسی با وساطت ابوعلی علوی، حجرالاسود را که اکنون شکسته بود به مکه منتقل کرده و آنگاه در جایگاه کنونی آن در کعبه نصب نمودند. ممکن است این سنگ در جای خود نباشد.

این وضعیت را تصور کنید: در مسجد جامع مکه (مسجدالحرام)، گروهی شروع به سخنرانی می کنند و اعلام می نمایند که سنگ حجر الاسود دیگر در کعبه وجود ندارد. آنها چنان قانع کننده صحبت می کنند که زائرانی که در مسجد هستند شروع به باور کردن ناپدید شدن سنگ سیاه می کنند. خادم الحرمین الشریفین، چگونه می توانند با این مسئله مقابله کنند؟ (خادم الحرمین الشریفین لفظی تاریخی و لقبی احترام‌آمیز، به معنای محافظ یا کلیددار دو مسجد از مقدس‌ترین مساجد اسلامی، مسجدالحرام در مکه و مسجدالنّبی در مدینه است. پادشاهان آل سعود، به صورت رسمی و در مکاتبات اداری با این لقب خطاب می‌شوند). اگر سخنان آن گروه ساختگی و دروغ و سنگ در مکه باشد، بهترین راه این است که سنگ را بیرون آورده به همه نشان بدهند. با این کار بلافاصله مسئله حل خواهد شد. مجاورت سنگ حجرالاسود با مسجدی در نزدیکی مکه این امکان را فراهم می کند تا نگهبانان به راحتی آنرا به مردم نشان دهند. اگر نگهبانان نتوانند سنگ را نشان دهند، این بدان معنی است که سنگ دوباره مانند سال 317 قبل از میلاد به سرقت برده شده است.اما اگر این گروه این سخنان را در مسجد النبی در شهر مدینه یه مردم می گفتند، به خاطر فاصله ی زیاد بین کعبه و مسجد النبی (حدود 450 کیلومتر)، کار محافظان سختتر می شد و آنها به این راحتی ها نمی توانستند سنگ را به مردم مدینه نشان دهند.

به عبارتی دیگر، هر چه فاصله ی مکانی که آن سخنان بیان شد به جایی که سنگ حجر الاسود بود نزدیک باشد، اثبات دروغ بودن شایعات راحتتر و سریعتر است.

رهبران یهودی که رستاخیز عیسی مسیح را قبول نداشتند، برای اثبات سخنان خود در مقابل شاگردان مسیح، جنازه را به جمعیت نشان ندادند

مثالی که در بالا دیدیم را نیز می توانیم برای مسئله ی جنازه ی مسیح تطبیق کنیم. اگر فرض کنیم که یهودا، اشتباهی، فقط به خاطر شباهتش به مسیح به صلیب کشیده شده و بعد در قبرستانی دفن شده است، باید بدانیم که فاصله ی آن مقبره با معبدی که روحانیون یهودی در آنجا بودند، فقط چند متر بوده است. شاگردان عیسی مسیح با صدای بلند در مورد زنده شدن او برای مردم موعظه می کردند؛ این بدان معنی است که همه به راحتی سخنان آنها را می شنیدند. رهبران یهودی می توانستند جسد یهودا را برای اثبات دروغ گویی شاگردان، به مردم نشان دهند. با اینکه فاصله معبد تا آن مقبره فقط چند متر بود، آنها اینکار را انجام ندادند؛ دلیلش خیلی روشن و واضح است: جسدی در مقبره وجود نداشت.

هزاران نفر در شهر اورشلیم به سخنان شاگردان عیسی مسیح ایمان آوردند

در آن زمان، هزاران نفر در اورشلیم به سخنان شاگردان عیسی مسیح ایمان آوردند؛ لازم به یادآوری است که این موعظه ها در مورد زنده شدن عیسی مسیح بود.

اگر شما هم در میان جمعیتی بودید که به سخنان پطرس گوش می داد، آیا برای اطمینان، به بررسی مقبره می رفتید؟ اگر جنازه ی یهودا (بر اساس فرضی که گفته بودیم)، در قبر بود، کسی به سخنان شاگردان باور نمی کرد. خالی بودن مقبره ی عیسی، باعث ایمان هزاران نفر به سخنان شاگردان مسیح شد و این فرضیه ی “مصلوب شدن اشتباهی یهودا به خاطر شباهتش به مسیح” را بی اساس خواند.

فرضیه ی “مصلوب شدن اشتباهی یهودا به خاطر شباهتش به مسیح” نمی تواند توضیحی برای مقبره ی خالی داشته باشد

مشكل اين نظريه این است که بر اساس آن می بایست جنازه ای در مقبره وجود داشته باشد، ولی جنازه ای در کار نیست و قبر خالی است. شاگردان عیسی مسیح، در شهری که او به صلیب کشیده شده بود، در مورد زنده شدنش موعظه کردند. این حادثه فقط چند هفته بعد از عید پنطیکاست رخ داد.

فقط دو گزینه وجود داشت: 1. یا جنازه ی یهودا که به دلیل شباهتش به عیسی مسیح اشتباهی مصلوب شده بود، در مقبره وجود داشت، و یا 2. مقبره خالی بود و عیسی مسیح واقعا زنده شده بود. گزینه ی اول را بررسی کردیم و به این نتیجه رسیدیم که قبر خالی است و جنازه ای در آن وجود ندارد. حال با همه ی این دلایل به این نتیجه ی دیگری دست می یابیم: “عیسی مسیح توسط رومیان مصلوب شده و سپس بعد از مرگ زنده شده است. در اینباره بارها پیشگویی و نبوت شده است و مسیح با این کارش به ما زندگی نو را پیشنهاد می کند.

با بررسی و تحقیق بیشتر بر روی این مسئله، بیایید نظری به نوشته های پژوهشگر و محقق جوزف ال. کامینگ بیاندازیم؛ این نوشته ها در مورد ادبیات اهل سنت، نظرات و دیدگاه های روحانیون سنی می باشند.