سومین مثال از زندگی ابراهیم: قربانی

با توجه به مثال دوم از زندگی ابراهیم، به این پیامبر بزرگ، وعده داده شده بود که به زودی  پسردار می شود. خداوند به وعده خود صادق ماند و آن را به جای آورد. در حقیقت، تورات به شرح زندگی ابراهیم و دو پسرش می پردازد. در تورات، راجع به دنیا آمدن فرزندان ابراهیم، اسماعیل از هاجر (پیدایش 16) و به دنیا آمدن فرزند دیگرش بعد 14 سال، اسحاق از سارا (پیدایش 21) اشاره می کند. متأسفانه یک رقابت بزرگ بین این دو زن، هاجر و سارا، در خانه ی ابراهیم وجود داشت. نتیجه ی این رقابت و کشمکش ها، بیرون کردن هاجر و اسماعیل از خانه شد. ابراهیم آن دو را به مکان دوری فرستاد. برای خواندن  جزئیات این حادثه و چگونگی برکت دادن خداوند به هاجر و اسماعیل اینجا را کلیک کنید.

  قربانی حضرت ابراهیم:  پایه و اساس عید قربان

ابراهیم حالا با سارا و تنها پسر خود، اسحاق زندگی می کند. او با بزرگترین آزمایش  روبه رو است. این امتحان به ما در مورد  راه درستی که ابراهیم آن را انتخاب کرده توضیح می دهد. برای خواندن قسمت هایی از تورات و قرآن که در مورد قربانی کردن ابراهیم نوشته شده است، کلیک کنید. این داستان که در کتابها هم در موردش نوشته اند، هر ساله به عنوان عید قربان  جشن گرفته می شود. اما این فقط یک واقعه تاریخی نیست. این یک چیز بزرگتر است.

از کتابها می توان دریافت که این برای ابراهیم فقط آزمایش نبود. از آنجا که ابراهیم یک پیامبر بود، سرگذشت او برای ما الگو و درس خوبی است و ما می توانیم در مورد خدا و چگونگی اهمیت دادن او به ما اطلاعات بیشتری کسب کنیم. درسی که در این قسمت می توانیم از این داستان یاد بگیریم، چیست؟ ابراهیم محلی را که  برای  قربانی کردن  پسرش انتخاب کرده بود را، نامگذاری کرد. لطفا به این نام دقت کنید. این آیات تورات در اینجا نشان داده شده است، تا بتوانید آن ها را بخوانید.

” آنگاه‌ ابراهيم‌ قوچی را ديد كه‌ شاخهايش‌ در بوته‌ای گير كرده‌ است‌. پس‌ رفته‌ قوچ‌ را گرفت‌ و آن‌ را در عوض‌ پسر خود بعنوان‌ هدیه ی سوختنی قربانی کرد. ابراهيم‌ آن‌ مكان‌ را ( يهوه‌ يری)  يعنی خداوند تدارک خواهد دید، ناميد كه‌ تا به‌ امروز به‌ همين‌ نام‌ معروف‌ است.”  

پیدایش  14 – 13 :22

به نامی که ابراهیم (در تورات) به آن مکان داد، توجه کنید. او این مکان را “خداوند تدارک خواهد دید ” نامید. در اینجا  آز کدام  زمان استفاده شده است؟  زمان گذشته، حال یا آینده ؟ روشن است که جواب، زمان آینده است.برای روشن شدن  موضوع، در آیه ی بعدی این جمله  تکرار می شود (این آیه را  موسی  در هنگام نوشتن تورات حدود 500 سال پس از این رویداد اضافه کرده است) :”…. او تدارک خواهد دید.” باز هم، فعلی که در این آیه استفاده شده، به آینده اشاره می کند. بیشتر مردم  فکر می کنند که در اینجا ابراهیم به قوچی که در بوته ها گرفتار شده بود و بعدا به جای پسرش قربانی می شود، اشاره می کند. اما وقتی که ابراهیم این محل را نام گذاری کرد، قوچ دیگر زنده نبود و قربانی و سوزانده شده بود. همچنین اگر ابراهیم با بیان این جملات  قوچ را در نظر گرفته بود، می بایست از فعل گذشته استفاده می کرد: ( خداوند تدارک دید). موسی نیز اگر قوچ را در نظر گرفته بود، می بایست اینطور بیان می کرد: ( در کوه خداوند تدارک دیده شد). اما هر دوی آنها به روشنی در جملات خود از فعل آینده استفاده کردند. بنابراین در این آیات قوچ مد نظر هر دوی آنان نبود.

پس آنها راجع به آن چه فکری می کنند؟ برای یافتن پاسخ این سوال باید ببینیم  که در ابتدای داستان، خداوند ابراهیم را برای قربانی کردن به کجا می فرستد:

” خدا فرمود: يگانه‌ پسرت‌ يعنی اسحاق ‌را كه‌ بسياردوستش‌ می‌داری برداشته‌، به‌ سرزمين‌ موريا برو و در آنجا وی را بر يكی از كوههايی كه‌ به‌ تو نشان‌ خواهم‌ داد بعنوان‌ هدية‌ سوختنی، قربانی كن!)

پیدایش 22:2

این اتفاق در سرزمین “موریا” افتاد. این سرزمین کجاست؟  در زمان ابراهیم (2000 سال قبل از میلاد مسیح) این  منطقه بیابانی  بیش نبود. هزار سال بعد (1000 سال قبل از میلاد مسیح) پادشاه معروف، داوود، شهر اورشلیم را در آنجا تأسیس و پسرش سلیمان، معبد را در آنجا بنا کرد.  در نوشته های انبیاء درباره ی این موضوع می خوانیم:

” سليمان‌ كار ساختن‌ خانة خداوند را شروع‌ كرد. محل‌ آن‌ در اورشليم روی كوه‌ موريا بود، يعنی همان‌ زمين‌ خرمنكوبی ارونه ی يبوسی كه  در آن‌ خداوند به‌ داود پادشاه‌، پدر سليمان‌، ظاهر شد و داود آنجا را برای خانه ی خدا در نظر گرفت‌.” ‌

دوم تواریخ 3:1

 به عبارت دیگر، در زمان ابراهیم  و بعداً موسی ، “کوه موریا” قله ای جدا از کوه در بیابان بود. اما 1000 سال بعد، در زمان پادشاهی  داوود و سلیمان، این مکان به اورشلیم (القدس)، مرکز و  پایتخت اسرائیل تبدیل شد؛ جایی که بنی اسرائسل معبد و خانه ی خدا را در آنجا بنا کردند. این مکان تا به امروز  برای  یهودیان  مقدس  به حساب می آید.

کوه موریا توسط خداوند انتخاب شد ، نه ابراهیم علیه السلام. همانطور که سوره جن (سوره 72 – جن) توضیح می دهد:

“و مکانهای عبادت مختص خداست (تنها): پس کسی را به همراه خدا دعوت نکنید.

سوره جن 72:18

مکانهای عبادت توسط خداوند انتخاب می شود. فهمیدیم که چرا این مکان انتخاب شد.

عیسی مسیح و قربانی در کوه موریا

در اینجا ما یک اشاره  و رابطه میان این موضوع و عیسی مسیح و انجیل پیدا می کنیم.  وقتی این قضیه را بهتر متوجه می شویم که نام ها و القاب عیسی مسیح را یاد بگیریم. نامها و عناوین  بسیاری به عیسی داده شده بود. شاید مشهورترین عنوان او “مسیح” باشد.ما این را در کتاب مقدس، در انجیل یوحنا می خوانیم.  یحیی تعمید دهنده می گوید:

” روز بعد، یحیی، عیسی را دید که بسوی او می آید. پس به مردم گفت: ( نگاه کنید! این همان بره ای است که خدا فرستاده تا برای آمرزش گناهان تمام مردم دنیا قربانی شود. این همان کسی است  که گفتم بعد از من می آید ولی مقامش از من بالاتر است، چون قبل از من وجود داشته است.”  

پیدایش    30- 1:29

 در این جا عنوان مهم دیگری می بینیم که کمتر از القاب دیگر شناخته شده است.  این لقب، “بره ی خدا” است که توسط یحیی تعمید دهنده به عیسی داده شد.حال بیایید به پایان زندگی عیسی نظری بیندازیم. او کجا دستگیر و به اعدام محکوم شد؟ عیسی  در اورشلیم  دستگیر و در “کوه موریا”  به صلیب کشیده شد. در مورد چگونگی دستگیری اش به صورت واضح در انجیل توضیح داده شده است:

“وقتی از این امر اطمینان حاصل کرد، دستور داد او را نزد هیرودیس ببرند، زیرا ایالت جلیل  جزوء قلمروی  حکومت  هیرودیس بود. اتفاقا هیرودیس در آن روزها، بمناسبت عید، در اورشلیم  بسر می برد.”   

لوقا 23:7

به عبارت دیگر، دستگیری، محاکمه و اعدام عیسی مسیح در اورشلیم و در کوه موریا  اتفاق افتاد.

حالا برگردیم به داستان ابراهیم. چرا وی این مکان را “خداوند تدارک خواهد دید” نامگذاری کرد؟ او یک پیامبر بود و    می دانست که درآینده در آنجا چیزی “فراهم خواهد شد”. هنگام امتحان، فرزند ابراهیم  در آخرین لحظه نجات می یابد زیرا بره ای به  جای او می میرد. دو هزار سال بعد ، عیسی مسیح “بره ی خدا” خوانده می شود و در همان نقطه  و در همان مکان دستگیر و به اعدام محکوم می شود.

زمان وقایع پیش آمده در اورشلیم / کوه موریا

قربانی کردن و فدیه ابراهیم را از مرگ نجات داد

آیا این برای ما مهم است؟ به پایان داستان ابراهیم نظری می اندازم. در قرآن، سوره الصافات  آیه ی 107، در مورد ابراهیم اینگونه می گوید:

” و او را در ازاى قربانى بزرگى باز رهانيديم.”

“فدیه” یعنی چه؟ فدیه مالی معیّن برای رهایی اسیر یا جبران عمل فوت شده و یا جریمه ارتکاب برخی محرمات می باشد. در مورد ابراهیم “فدیه” به آن معناست او زندانی و اسیر چیزی بود (بله حتی یک پیامبر بزرگ هم می تواند اسیر چیزی باشد). او اسیر چه چیزی بود؟  داستان قربانی کردن پسرش جواب ما را می دهد. او اسیر و برده ی مرگ بود. با وجود اینکه پیغمبر بود، مرگ او را زندانی کرده بود. ما در داستان آدم دیدیم که خداوند آدم و فرزندانش (از جمله پیامبران) را به مرگ  محکوم  کرد. اما به نظر می رسد که در داستان ابراهیم، فدیه ی او توسط  بره قربانی پرداخت می شود. با نگاهی به مثال ها و نمونه های بعدی (آدم، هابیل و قابیل، نوح، ابراهیم) می بینیم که پیامبران همیشه  برای خدا حیواناتی  را قربانی می کردند. آنها می دانستند که قربانی کردن ویژگی های نجات و  رهایی  دارد. همچنین قربانی ها به “بره ی خدا”، عیسی مسیح و آینده اشاره  داشتند. بنابراین بین عیسی  مسیح و حیوانات قربانی شده ارتباطی  وجود  دارد.

قربانی کردن: دعای خیر و برکت برای ما

قوچی که در کوه موریا قربانی شد، برای ما هم مهم است. در پایان مبادله، خدا به ابراهیم می گوید:

” موجب برکت همه ی قوم های جهان خواهند گشت، زیرا تو مرا اطاعت کرده ای.” 

پیدایش 22:18

اگر شما به یکی از “همه ملل و قوم های جهان” تعلق دارید، این برکت مربوط به شما هم می شود. آیا این مسئله پر اهمیتی نیست ؟! چگونه ارتباط  میان  داستان ابراهیم و عیسی مسیح می تواند به ما برکت بدهد؟  ارتباط میان آن دو چرا باعث دعای خیر می شود؟  دوباره  می گوییم که فدیه ی ابراهیم پرداخت شده بود و این شاید نشانه ای برای ما باشد. ممکن است این اشاره  در این داستان به طور واضح نشان داده نشده است. بنابراین ما با دو مثال از زندگی موسی ادامه خواهیم داد. این مثال ها مسئله را برایمان بازتر خواهد کرد. اکنون فقط می خواهم به نکته ای اشاره کنم. کلمه “فرزند” و یا “بچه” مفرد است. این “فرزند” مردمان یا اقوام دیگر نیست. وعده ی  دعای خیر و برکت خدا به ابراهیم، از نسل وی و به واسطه ی یک نفر، که به صورت “مفرد” ذکر شده،  تحقق می یابد. عید فصح موسی به ما کمک خواهد کرد  تا این موضوع را بیشتر و بهتر درک کنیم.

صالح، درستکار و با تقوا دومین مثال از زندگی ابراهیم:

برای کدامیک از احتیاج هایمان  به خدا نیاز داریم؟ پاسخ های مختلفی برای این سوال وجود دارد. ما در داستان و مثال آدم دیدیم که اولین و بزرگترین احتیاج ما درستکاری  و تقواست.  در این آیه به ما ، فرزندان آدم ، مستقیماً اشاره شده است:

” اى فرزندان آدم در حقيقت ما براى شما لباسى فرو فرستاديم كه عورتهاى شما را پوشيده مى دارد و [براى شما] زينتى است و[لى] بهترين جامه [لباس] تقوا است اين از نشانه‏ هاى [قدرت] خداست باشد كه متذكر شوند.” ()

7: سوره الأعراف 26

بنابراین “تقوا” یا “درستکاری و صالح بودن” چیست؟  تورات در مورد خدا به ما اینطور می گوید:

” اومانند صخره‌ است‌. اعمال‌ او كامل‌ است. زیرا همۀ راه های ‌او درست و حق است‌. خدای‌ با وفا‌ و صادق. هیچوقت   بی عدالتی نمی کند. او خدای عادل‌ و راستی است‌. (تثنیه 32:4)

این شرح عدالت خداوند است که در تورات به آن اشاره شده است. معنی  درستکاری و پرهیز کاری  کامل بودن است؛

همه راه های خدای صالح (نه فقط برخی، بلکه همه راه ها) عادلانه هستند؛ او کار اشتباهی انجام نمی دهد و هیچ بی عدالتی از او سر نمی زند (حتی کوچکترین بی عدالتی)؛ این درست است و صحت دارد. تورات خداوند را اینگونه توصیف می کند. اما چرا ما به تقوا و صالح بودن احتیاج داریم؟ می توانیم جواب این سوال را در مزامیر پیدا کنیم.در مزمور 15 (نوشته داوود نبی) می خوانیم که:

“1. ای خداوند کیست که در خیمهٔ تو فرود آید؟ و کیست که در کوه مقدّس تو ساکن گردد؟ 2. آنکه بی‌عیب سالک و پارسا باشد و عدالت را به جا آورد، و در دل خویش راستگو باشد؛ 3. که به زبان خود غیبت ننماید؛ و به همسایهٔ  خود بدی نکند و دربارهٔ  اقارب خویش مذمت را قبول ننماید؛ 4. که در نظر خود حقیر و خوار است و آنانی را که از خداوند می‌ترسند مکرم می‌دارد؛ و قسم به ضرر خود می‌خورد و تغییر نمی‌دهد. 5. نقرهٔ خود را به سود نمی‌دهد و رشوه بر بی‌گناه نمی‌گیرد. آنکه این را به جا آوَرَد، تا ابدالآباد جنبش نخواهد خورد.

 وقتی که داوود این سوال ها را می پرسد : ای خداوند کیست که در خیمهٔ تو فرود آید؟ و کیست که در کوه مقدّس تو ساکن گردد؟ ، در واقع  می خواهد این پرسش را سوال کند : “چه کسی در بهشت می تواند با خدا باشد؟پاسخ این سوال در آیه 2 آمده است: ” آنکه بی‌عیب سالک و پارسا باشد و عدالت را به جا آورد، و در دل خویش راستگو باشد.”  چنین شخصی با خدا در بهشت زندگی خواهد کرد. به همین دلیل ما به تقوا نیاز داریم. حضور در بهشت با خدا مستلزم تقوا و درستکاری است زیرا خداوند کامل است

حالا دومین نشانه ابراهیم (علیه السلام) را در نظر بگیرید. برای باز کردن گذر از کتاب ، اینجا را کلیک کنید. ما در قرائت از تورات و قرآن می بینیم که ابراهیم (علیه السلام) “راه خود” را دنبال کرد (سوره 37:83) و با انجام این کار ، “عدالت” را به دست آورد (پیدایش 15: 6) – همان چیزی که نشان می دهد. از آدم به ما گفت که ما احتیاج داریم. بنابراین سؤال مهم برای ما این است: چگونه او این کار را کرد؟

غالباً فکر می کنم که من به یکی از دو روش عدالت می گیرم. در وهله اول (در تفکر من) با اعتقاد به یا تصدیق وجود خداوند ، عدالت را بدست می آورم. من به خدا ایمان دارم و برای حمایت از این تفکر ، آیا ابراهیم (علیه السلام) در پیدایش 15: 6 باور نکردید که خداوند را باور کنید؟ اما با تأمل بیشتر فهمیدم که این بدان معنی نیست که او فقط به وجود یک خدا اعتقاد داشته است. نه خداوند قول محكمی به او داده بود – كه فرزندی دریافت می كند. و این همان قول بود كه ابراهیم (علیه السلام) باید این باور را انتخاب كند كه آیا باید اعتقاد داشته باشد یا نه. در مورد آن بیشتر فکر کنید ، شیطان (همچنین به نام شیطان یا ابلیس نیز شناخته می شود) به وجود خدا اعتقاد دارد – و او مطمئناً عدالت ندارد. بنابراین صرف اعتقاد به وجود خدا همان چیزی نیست که «راه» در آن است. این کافی نیست

می توانم با انجام اعمال نیک و صالح و به جا آوردن احکام دینی، “تقوا” را از خداوند دریافت کنم. باید کارهای خوبم بیشتر از کار های بد و زشتم باشند. دعا، روزه و انجام دیگر مراسم دینی به من آن شایستگی و لیاقت را می دهند. اما در نظر داشته باشید که تورات این چیز ها را نمی گوید.

“آنگاه‌ ابرام‌ به‌ خداوند اعتماد كرد و به‌ همين‌ سبب‌ خداوند از او خشنود شده، او را پذیرفت.”

پیدایش 15:6

ابراهیم تقوا  را به دست نیاورد و خودش آن را پیدا نکرد؛ این “اعتبار” به او داده شد. خوب فرقش چیست؟ خوب ، اگر کار می کنید و برای کاری که انجام داده اید چیزی کسب می کنید، شایسته و لایق آن هستید. مثل دریافت دستمزد و حقوق در مقابل کاری که انجام داده اید. اما وقتی اعتباری و یا چیزی را به شما نسبت می دهند، آن چیز به شما داده می شود.  این ربطی به حق و حقوق و شایستگی شما ندارد. ابراهیم مردی بود که عمیقاً به وجود یک خدا ایمان داشت. و او مردی با دعا ، فداکاری و کمک به مردم بود (مانند کمک و دعا برای خواهرزاده خوداو مردی بود که نماز می خواند ، زندگی خود را وقف خدا می کرد و به مردم کمک می کرد.(لوطبرای مثال او به برادرزاده اش لوط کمک کرد و برای او دعا کرد).

ما منکر این چیز ها نیستیم. اما “راه” ابراهیم که در اینجا شرح داده شده بسیار ساده است طوری  که تقریباً می توانیم آن را نادیده بگیریم. اما تورات به ما می گوید که ابراهیم به دلیل ایمان به قول و وعده ی  خدا، مورد لطف خدا قرار گرفت و عادل، صالح و با تقوا به حساب آمد. این خلاف نظر ما است و درک عمومی که ما در مورد دستیابی به این صفات را داریم ، واژگون می کند. ما معتقدیم که برای به کسب کردن این مقام، کافی است که به وجود خدا ایمان داشته باشیم ، کارهای خیر واحکام شرعی (مثل روزه، نماز و…) را انجام دهیم. این راهی نیست که ابراهیم در پیش گرفت.  او به سادگی تصمیم می گیرد که قول و وعده ی خدا را باور کند.

اگرچه ایمان به وعده ی پسردار شدن کار آسانی به نظر می رسید اما در واقع اصلا اینطور نبود.ابراهیم می توانست به راحتی این وعده را نادیده بگیرد؛ زیرا زمانی که وعده به آنها داده شد، هر دو پیر بودند و برای بچه دار شدن دیر شده بود. از طرفی او می توانست بگوید چرا خدا در این مرحله از زندگی ام که پیر و نا توان شده ام این وعده را داده و قبلا این کار را نکرده است. در مثال اول دیدیم که ابراهیم وقتی سرزمین خود را ترک کرد، 75 ساله بود. در آن زمان بود که خداوند به او وعده ی “ملتی بزرگ” از نسلش را به او داد. سال های زیادی از آن زمان می گذرد. حال، ابراهیم و همسرش سارا خیلی پیر شده اند و مدت هاست منتظر بچه دار شدن هستند. آنها هنوز حتی یک فرزند هم نداشتند و این بدین معنا است که ملتی هم وجود نخواهد داشت. ابراهیم می توانست از این وعده در آن بازه ی زمانی تعجب کند، که چرا خداوندی که توانایی انجام هر کاری را دارد در زمان پیری و ناتوانیمان به ما وعده ی بچه دار شدن و “نسل بزرگ و پربرکت داشتن” را می دهد و آن را قبلا انجام نداده است. به عبارت دیگر، با وجود سوال های زیاد در مورد این وعده ی الهی، او ایمان داشت که بچه دار می شود. اگر چه برای بچه دار شدن سنشان گذشته بود، ابراهیم مطمئن بود که خداوند معجزه خواهد کرد.

ایمان به این وعده همچنین نیازمند انتظاری  فعال و مداوم بود. او در سرزمین کنعان در خیمه ها زندگی می کرد و منتظر وعده ی خدا بود. او می توانست وعده را  فراموش کند و بین النهرین (عراق مدرن آن روز ها ) بازگردد. اما ابراهیم سالها منتظر پسرش بود و با اینکه در شرایط سختی زندگی می کرد  به وعده ی خدا ایمان داشت. اعتماد او به وعده خدا  به حدی زیاد بود که بیشتر از اهداف عادی روزانه  مثل آسایش و رفاه  در اولویت قرار داشت. در حقیقت انتظار کشیدن برای تحقق وعده به معنای  مردن برای اهداف روزمره زندگی است. ابراهیم با ایمان خود، اعتماد و عشقش را نسبت به خدا نشان داد.

بنابراین، “ایمان” به وعده ی خدا چیزی فراتر از عاقلانه رفتار کردن است. ابراهیم به این وعده امیدوار بود بدون اینکه به  زندگی ، شهرت ، امنیت و اعمال خودش فکر کند. زیرا او این حرکت خود را نمایانگر اطاعت از خدا و ایمان به او می دانست. از این مثال ما در می یابیم که  ابراهیم  نه تنها  به خاطر ایمانش به خدا بلکه به  خاطر ایمان به وعده ی خدا، از جانب وی  پذیرفته و همچنین صاحب فرزند شد. او همچنین صاحب تقوا  شد. ابراهیم به معنای واقعی خود را به این وعده ی الهی تسلیم کرده بود. همانطور که گفتیم، او می توانست به سرزمین خود برگردد. حتی می توانسا با انجام کارهای خوب و یا اجرا کردن احکام  دینی، این وعده را نادیده بگیرد و یا  فراموش کند. اگر این کارها را انجام می داد، تبدیل به یک انسان مذهبی و دیندار می شد و خداوند به او “تقوا ”  را نمی داد. چونکه  انسان  فقط  به واسطه ی ایمان است  که  تقوای الهی به او نسبت داده می شود. قرآن برای همه فرزندان آدم که شامل  ما هم می شود، می گوید: “لباس تقوا خیلی بهتر است”. این راهی بود که ابراهیم در پیش گرفت.

ما چیزهای زیادی یاد گرفتیم. تقوایی که برای رفتن به بهشت مورد احتیاج ما است، توسط ما به دست آورده نمی شود؛ بلکه توسط خداوند متعالی به ما داده می شود. تقوای الهی هم در صورتی که ما به وعده ی خدا ایمان داشته باشیم، به ما داده می شود. سوالی که ممکن است برایمان پیش بیاید این است که این تقوای الهی چگونه داده می شود؟   مثال سوم از زندگی ابراهیم را با هم بخوانیم.

اولین مثال از زندگی ابراهیم: برکت و دعای خیر

ابراهیم همچنین به ابرام نیز معروف است. در ادیان الهی یکتا پرست (یهودیت ، مسیحیت و اسلام) از ابراهیم به عنوان نمونه و الگو یاد می شود. اعراب و یهودیان خود را از نسل اسحاق و اسماعیل  می دانند و ابراهیم را نیز جد پدری خود. ابراهیم جایگاه  ویژه ای در بین  پیامبران  دارد زیرا همه  آنها دنباله روی راه او هستند. بنابراین ما  در چند مقاله  به  ابراهیم  اشاره خواهیم کرد. برای خواندن اولین داستان ابراهیم در قرآن و تورات اینجا را کلیک  کنید.

وقتی به آیاتی در قرآن  که به ابراهیم اشاره شده نگاه می کنیم، می بینیم ملت ها و قبایلی از نسل او به وجود می آیند. از این نسل  “پادشاهان بزرگی” به دنیا خواهند آمد. اما برای تحقق پیدا کردن این برنامه ی الهی  می بایست ابراهیم حداقل یک پسر و سرزمین داشته باشد.

عهدی که به ابراهیم داده شد

در تورات می بینیم که خداوند از نسل ابراهیم  ملت ها  و قلمرو پادشاهی  را به وجود می آورد. خداوند به او وعده  و قول مهمی می دهد و با او عهدی می بندد که این عهد حتی برای نسل های بعدی هم برقرار است. بیایید به این عهد نگاهی بیندازیم. خدا به ابراهیم می گوید:  

” و از تو امتی‌ عظیم‌ به وجود می آورم و تو را بركت‌ می دهم‌، و نام‌ تو را بزرگ‌ خواهم ساخت ، و تو بركت‌ خواهی‌ بود و بركت‌ دهم‌  به‌ آنانی‌ كه ‌ تو را مبارك‌ خوانند، و لعنت‌ كنم‌ به‌ آنكه‌ تو را ملعون‌ خواند  وبه خاطر تو تمامی قبایل‌ جهان‌  بركت‌ خواهند یافت.”

پیدایش   3-2 :12

عظمت و بزرگی ابراهیم

در حال حاضر در کشوری  که  من  زندگی می کنم، بسیاری از مردم  در مورد  موجودیت خدا فکر می کنند. آنها از خود می پرسند که آیا می توان خدا را از طریق تورات شناخت. ما با عهد خدا رو به رو هستیم ومی توانیم قسمت هایی از آن را تائید کنیم. در آخر این عهد خداوند به ابراهیم آشکارا می فرماید که ” من نام تو را برتر و بزرگ خواهم ساخت”. ما در قرن بیست و یکم زندگی می کنیم و نام ابراهیم یکی از شناخته شده ترین نامها در طول تاریخ است. ما می بینیم که وعده ای که به  ابراهیم  داده شده بود به معنای واقعی  کلمه تحقق یافته است.اولین نسخه از تورات در سواحل  دریای مرده پیدا شده است. این عهد و پیمان بین خدا و ابراهیم به صورت نوشته وجود داشته ولی در آن زمان مشهور نبوده است (100-200 سال قبل از میلاد). فقط  تعدادی از یهودیان دیندار از هویت ابراهیم با خبر بودند.

اما امروز ابراهیم شخصیت مشهور و بزرگی است و وعده ی خدا به حقیقت می پیوندد. این واقعه از هیچکس پنهان نیست. همه آن را می بینند حتی آتئیست ها و خدا ناباوران. تحقق این وعده به ما نشان میدهد که هر چه  خدا وعده داده است انجام می شود. بیایید به یادگیری ادامه دهیم.

 دعای خیری که به ما می رسد

در اینجا ما وعده ی “ملت  بزرگ” از نسل ابراهیم و “دعای خیر” داده شده به او را می بینیم.اما این نعمت فقط متعلق به ابراهیم نیست ، زیرا به ابراهیم نیز گفته شده بود : ” بخاطر وجود  تو تمامی انسان ها برکت و دعا ی خیر خواهند یافت” .بیایید به این جملات با دقت نگاه کنیم. صرف نظر از دین و مذهبمان ، ملیت ، کشوری که در آن زندگی می کنیم ، وضعیت اجتماعی و یا زبانی که با آن صحبت می کنیم، شما و من  جزوء “تمامی انسان ها ” هستیم. این قول و وعده  برای هر انسانی حتی تا به امروز صدق می کند. این وعده برای شما هم صدق می کند. ادیان ، ملیت ها و زبان ها اغلب مردم را تقسیم می کنند و بین آنها جدایی می اندازند که این به خودب خود باعث درگیری و منازعه می شود. اما  این عهد و وعده تمامی دلایلی که باعث جدایی انسان ها از همدیگر شده است را از بین می برد. چطور و چه زمانی ؟ در اینجا ما به کدام وعده ی خدا اشاره می کنیم؟ اگرچه در آیات کتاب مقدس  جزییات  ارائه نشده است، اما واضح است که قولی که به ابراهیم داده شده است فقط  برای او نیست و به من وشما هم تعلق دارد. همانطور که بخشی از این وعده و عهد  تحقق یافته است، می توانیم اطمینان داشته باشیم که قسمتی که به ما مربوط می شود هم به وقوع خواهد پیوست. فقط  باید راه آن را پیدا کنیم.

توجه داشته باشید که ابراهیم وقتی وعده و عهد خدا را شنید، از آن اطاعت کرد :

“پس‌ ابرام‌، چنانكه‌ خداوند به او فرموده‌ بود، از آنجا خارج شد”.

پیدایش   12:4  
نقشه سفر ابراهیم

اور کلدیس به کنعان نقشه  سفر ابراهیم از

چه قدر طول کشید تا ابراهیم به سرزمین موعود سفر کند؟ این نقشه به ما چگونگی سفر او را نشان می دهد. او در ابتدا  ساکن شهر اور کلدیس (جنوب عراق ) بود. از آنجا به حران و یا کران ( این شهراکنون در استان شانلی‌اورفه ترکیه قرار دارد)  نقل  مکان  کرد و سپس ابراهیم به سرزمینی دیگری بنام كنعان که همان سرزمین موعود بود، رفت. همانطور که می بینید، این یک سفر طولانی بود. اگر تصور کنیم  که او در این  سفر از شتر، اسب یا الاغ استفاده کرده، می شود حدس زد که این سفر ماه ها طول کشیده است. ابراهیم خویشاوندان، دوستان و آشنایان، آسایش، رفاه و امنیت خود را ترک  کرد و به مکانی ( میان رودان و یا بین‌النهرین در آن زمان مرکز تمدن بود)  سفر کرد که هیچی در موردش نمی دانست. تورات به ما می گوید که ابراهیم در آن زمان 75 ساله بود!

ابراهیم نیز مانند دیگر پیامبران، حیوانات را قربانی می کند.

تورات همچنین به ما می گوید وقتی ابراهیم با سلامتی  و صحت  وارد سرزمین کنعان  شد….

” و خداوند بر ابراهیم ظاهر شده‌، گفت‌: { به‌ تو و نسل تو این‌ زمین‌ را می‌بخشم‌.} و در آنجا او برای‌ خداوند كه‌ بر وی‌ ظاهر شد، قربانگاهی  بنا نمود.”

پیدایش    12:7

ابراهیم نیز مانند هابیل و نوح ، با قربانی کردن حیوان برای خدا خونش را ریخت. ما می بینیم  که  پیامبران خدا را از این طریق ستایش می کردند. ابراهیم با آن کهولت سن به سرزمین جدیدی سفر کرد و جان خود را به خطر انداخت. اما با این کار او از خدا اطاعت کرد.

او این کار را کرد تا هم برکت را از خدا بگیرد و هم منبع برکت و دعای خیر برای همه مردم باشد. به همین دلیل ابراهیم برای ما بسیار مهم و واجب است.قدم بعدی: به مثال دوم از زندگی ابراهیم خواهیم پرداخت.*بعداً خدا نام  او را از ابرام (پدر برتر و عالی) به ابراهیم (پدر امت ها) تغییر داد. او با نام دوم خود مشهور و شناخته شده است.

مثالی از زندگی لوط

لوط پسر برادر ابراهیم بود. لوط  زندگی در شهری خطرناک  و پر از افراد بد را انتخاب  کرده بود. خداوند از این وضعیت به عنوان  مثالی برای همه ی مردم استفاده  کرد. این  مثال چه بود؟ برای یافتن جواب این سوال باید به شخصیت های داستان  توجه کنیم. برای اینکه  بدانید  درباره ی لوط  در تورات و قرآن چه نوشته شده است، اینجا کلیک کنید.

در تورات و قرآن، می بینیم که مردم به سه گروه تقسیم می شوند. همچنین در این دو کتاب، به وجود فرشتگان خدا اشاراتی شده است. بیایید به هر یک نگاهی بیندازیم.

    ساکنان شهر سدوم                                                               

ساکنان این شهر خیلی فاسد، منحرف و گناهکار بودند. آنها می خواستند به مردانی که به شهر آنها آمده بودند, تجاوز کنند. (در اصل آن مردان فرشتگانی از سوی خداوند بودند که  به صورت انسان درآمده بودند). این گناه بسیار بزرگی بود. به خاطر این گناهان، خداوند خواست آنها را مجازات کند. او تصمیم گرفت شهر را نابود کند. این داوری و مجازات مطابق حکمی بود که خدا به آدم داده بود. یعنی مجازات گناه، مرگ است. برای یادآوری این حکم در داستان آدم، اینجا را کلیک کنید. هیچ نوع  مجازات  دیگری نمی توانست مثل ضرب وشتم ویا زندانی کردن کافی باشد. خداوند به آدم گفته بود:

” از همه ی میوه های درختان باغ  بخور، بجز میوه ی درخت شناخت نیک و بد، زیرا اگر از میوه ی آن بخوری، مطمئن باش خواهی مرد.”  

پیدایش 2:17

به همین ترتیب ، مجازات گناهان مردان سودوم این بود كه آنها نیز باید بمیرند. در حقیقت ، کل شهر و هر کس که در آن زندگی می کند با آتش از بهشت ​​نابود می شد. این نمونه ای از الگویی است که بعداً در اینجیل توضیح داده شد:به این ترتیب، ساکنان شهر سدوم، مجازات گناهانی که انجام داده بودند را کشیدند و همگی مردند.

” زیرا هر که گناه  کند، تنها دستمزدی که خواهد یافت، مرگ است.” 

رومیان  6:23

    داماد های لوط                                                              

در داستان نوح، می بینیم که خدا تمامی مردم دنیا را داوری و مجازات  کرد و مطابق حکمی که در داستان آدم برای مرگ گفته بود، آنها را با سیل بزرگی از بین برد. تورات و قرآن به ما می گویند که در آن زمان همه مردم  دنیا غرق “گناه”  بودند. خداوند ساکنان  شهر سدوم را  بخاطر فساد و شرارتی  که بین آنها بود، مجازات کرد. اگر خودم را با مردم شهر سدوم مقایسه كنم ، می توانم بگویم كه حكم جزای خدا ارتباطی با من ندارد، زیرا من به اندازه آنها بد نیستم؛ من به وجود خدا اعتقاد دارم و کارهای خوب  و نیک می کنم و هرگز مرتکب گناهانی  که آنها انجام  داده بودند، نشده ام. آیا کارها  واعمال  من، مرا از مجازات خدا نجات می دهد؟ اتفاقی که برای داماد های لوط افتاد، جواب این سوال مرا می دهد. آنها جزئی از  مردانی نبودند که سعی داشتند مرتکب تجاوز و همجنس گرایی  شوند. با این حال، آنها هشدار خداوند را، که در مورد مجازات  مردمان  شهر سدوم بود، نادیده  گرفتند. در حقیقت، تورات به ما می گوید که وقتی آنها سخنان  لوط، پدر زنشان، را شنیدند، فکر کردند “او شوخی می‌کند” و او را جدی نگرفتند. آیا سرنوشت  آنها با سرنوشت سایر ساکنان  شهر متفاوت بود؟  نه! آنها هم با همان سرنوشت روبرو شدند و مردند. در نتیجه ، هیچ تفاوتی بین این دو داماد و ساکنان  شرور شهر  سدوم وجود نداشت.  درسی که می توان از این داستان گرفت این است که  سخنان خدا را بایستی جدی گرفت. از جمله هشدار ها و اخطار هایی که خدا به ما می دهد؛ زیرا این هشدار ها فقط مختص انسان های شرور نیست، برای همه است.

  همسر لوط                                                                      

همسر لوط نیز نمونه خوبی است. در قرآن و تورات درباره ی مردن او به همراه دیگر ساکنان شهر سدوم نوشته شده است. او همسر یک پیامبر بود. با اینکه او در گناهانی که ساکنین شهر انجام داده بودند، سهیم نبود، اما نجات نیافت. از طرفی “همسر پیامبر” بودن نیز، کمکی به او نکرد. فرشتگان خدا به آنها هشدار داده بودند که :

“هیچکس به پشت سرش نگاه نکند.” 

11: سوره ی هود 81

“یکی از آن دو مرد به لوط گفت: برای نجات  جان  خود فرار کنید و به پشت سر هم نگاه نکنید.”

پیدایش    19:17

همچنین تورات به ما می گوید:

“اما زن  لوط  به پشت سرش نگاه کرد و به ستونی از نمک مبدل  گردید.”    

پیدایش    19:26

معنای این حرکت همسر لوط در اینجا توضیح داده نشده است. مسئله این است که او فکر می کرد می تواند از  فرمان کوچک خدا سرپیچی کند. فکر می کرد این کار او چندان اهمیتی ندارد. سرنوشت او، مثل سرنوشت افراد گناهکار شهر   سدوم شد و او هم مانند آنها در غضب  مجازات خداوند نابود شد. این یک مثال بسیار مهم برای زندگی  ما است. هرگز نباید فکر کنیم که خداوند  گناهان  کوچکمان را مجازات نمی کند. سرنوشت همسر  لوط برای ما درس عبرتی است که اشتباه  فکر نکنیم.

لوط، خداوند و فرشتگان                                                              

همانطور که در مثال آدم دیدیم، خداوند هنگام داوری رحمت خود از او دریغ نکرد. در آن داوری، خداوند برای آن دو (آدم و حوا)، لباس مهیا کرد. در داستان نوح نیز، او به واسطه ی کشتی مرحمت خود را نشان داد. همه ی اینها نشان می دهد که خداوند به هنگام داوری و مجازات دادن، رحمت خود را از انسان ها دریغ نمی کند. تورات می گوید:

” در حالی که لوط درنگ می کرد، آن دو مرد دست های او و زن  و دو دخترش را گرفته، به جای امنی در خارج شهر بردند، چون خداوند بر آنها رحم کرده بود.”   

پیدایش    19:16

از این مثال ها چه می توان یاد بگیریم؟ همانطور که در مثال قبلی دیدیم، خدا  رحمت خود را  به صورت “کمک برای خارج شدن از شهر”  نشان داد. خداوند مهربان پناهگاهی را در شهر سدوم فراهم نکرد، تا آنها از بارش  گوگرد مشتعل در امان بمانند.  تنها یک راه برای دیدن رحمت خدا  وجود داشت و آن این بود:  فرار از شهر و دنبال کردن فرشتگان خدالوط و خانواده اش به خاطر کامل و بی نقص بودن لوط ، مورد لطف خدا قرار نگرفتند. در حقیقت، هم در تورات و هم در قرآن، می بینیم که لوط دخترانش را به مردان غارتگر و متجاوز شهر سدوم عرضه  می کند و این حرکت او اصلا درست نیست. در جایی دیگر نیز می بینیم که وقتی فرشتگان به او در مورد فرار از شهر هشدار دادند، او درنگ کرده، “کند و یواش”  حرکت کرد. خداوند به سبب مرحمت خود، به او رحم كرد، دست او را گرفته و از شهر بیرون برد. این داستان نیز برای ما درس عبرتی است. یعنی خداوند به ما رحم خواهد کرد و این به عملکرد ما بستگی نخواهد داشت. مثل لوط، باید رحمت او را بپذیریم تا او به واسطه ی رحمتش به ما کمک کند. دامادان لوط  رحمت خدا را قبول نکردند و به همین دلیل نابود شدند.

تورات به ما می گوید: خداوند به لوط رحم کرد زیرا عمویش، یعنی پیامبر بزرگ ابراهیم، برای او دعا کرده بود. (برای خواندن آیه در کتاب  پیدایش اینجا را کلیک کنید در تورات همچنین می بینیم : ” موجب برکت همه ی قوم های جهان خواهند گشت، زیرا تو مرا اطاعت کرده ای.”   (پیدایش  22:18)این وعده باید ما را آماده کند، زیرا شما و من متعلق به “همه ملل جهان” هستیم؛ صرف نظر از اینکه ما چه کسی هستیم، شغلمان چیست، به چه  زبانی صحبت می کنیم، چه مذهبی داریم و یا در کجا زندگی می کنیم. اگر خداوند با دعای ابراهیم، به لوط رحمت خود را بخشید و او را نجات داد، خداوند ما را به خاطر دعای خیر ابراهیم  برکت خواهد داد. با این حساب، ما همچنان به خواندن تورات ادامه می دهیم و نمونه ای از ابراهیم را بررسی خواهیم کرد.

مثالی از داستان زندگی نوح

ما با یک ترتیب زمانی از ابتدا (آدم / حوا ، هابیل/ قابیل) شروع کردیم و حال نوبت پیامبر بزرگ  نوح است که در تورات نامش ذکر شده است. او 1600 سال پس از آدم زندگی کرد.بسیاری از مردمی که در غرب زندگی می کنند، بر این باورند که داستان طوفان نوح  باورکردنی نیست. با این حال، جهان پوشیده از سنگ های رسوبی است که به سبب سیل و طوفان به وجود آمده اند. بنابراین ما شواهدی برای دلیل این طوفان ها داریم. ما در داستان نوح باید به چه چیزی دقت کنیم؟ اینجا را کلیک کنید تا آیاتی را که در تورات و قرآن درباره حضرت نوح وجود دارند را، بخوانید.

  دریافت رحمت و یا از دست دادن آن                                           

وقتی در مورد روز داوری  خدا با مردمی که در غرب زندگی می کنند، صحبت می کنم، اغلب جوابی که می شنوم این است: “من برای روز داوری نگران نیستم زیرا خداوند بسیار مهربان است و مرا مجازات نمی کند”. اما آنچه که در زندگی نوح رخ داد، نشان می دهد که این طرز فکر غلط است.  بله، خدا مهربان است و تغییر نمی کند. او در زمان نوح هم خدای رحمان و رحیم بود. با این وجود، تمام دنیا (به جز نوح و خانواده اش) با مجازات طوفان از بین رفتند. پس رحمت خدا کجا رفت؟ کشتی نوح رحمت خداوند بود.

بخاطر گناهانشان غرق شدند (در سیل) و برای وارد شدن به آتش (مجازات) ساخته شدند: و به جای خدا – هیچکدام را پیدا نکردند تا به آنها کمک کند.

سوره نو 71:25

پس رحمت او کجا بود؟ در کشتی بود. همانطور که قرآن به ما می گوید:

” پس او را تكذيب كردند و ما او و كسانى را كه با وى در كشتى بودند نجات داديم و كسانى را كه آيات ما را دروغ پنداشتند غرق كرديم زيرا آنان گروهى كور[دل] بودند.” 

7: سوره ی الأعراف 64

 خدای دلسوز از نوح برای ساخت کشتی استفاده کرد. درهای کشتی به روی همه باز بود. همه می توانستند وارد کشتی شده نجات پیدا کنند. و مشکل هم این بود؛ بیشتر مردم ایمان نیاوردند. آنها به نوح خندیدند و او را به سخره گرفتند و به داوری اعتقادی نداشتند. اگر سوار کشتی می شدند، نابود نمی شدند.

در آیاتی از قرآن می بینیم که  به ما می گوید یكی از پسران نوح به خدا و روز داوری اعتقاد داشت. او به طرف کوهی شتافت و درصدد بالا رفتن از آن شد. این کار او نشانگر این است که او سعی داشت از این مجازات فرار کند. اما باز هم مشکلی وجود داشت. علی رغم ایمانش، او از خداوند اطاعت نکرد. او تصمیم گرفته بود که با راه فرار خود را از این طوفان نجات دهد.

“گفت به زودى به كوهى پناه مى ‏جويم كه مرا از آب در امان نگاه مى دارد گفت امروز در برابر فرمان خدا هيچ نگاهدارنده ‏اى نيست مگر كسى كه [خدا بر او] رحم كند و موج ميان آن دو حايل شد و [پسر] از غرق‏ شدگان گرديد.”

11: سوره ی هود 43

این پسر برای نجات  جان خودش نیازی به راهی که خودش پیدا کرده بود نداشت؛ او به رحمت خدا نیاز داشت. بالا رفتن از کوه بی فایده بود و در نتیجه او با سایر مردم در سیل غرق شد. اما اگر سوار کشتی می شد، می توانست نجات پیدا کند. بنابراین می توانیم به این نتیجه برسیم که تنها ایمان به خدا و روز داوری کافی نیست. برای نجات به خودمان نباید تکیه کنیم؛ بلکه باید طابع خداوند باشیم. آن زمان است که لطف خدا را دریافت می کنیم. ما کشتی را در مثال نوح می بینیم. این هم نمونه ای برای روز داوری خدا برای همه بود و هم وسیله ای برای رحمت و نجات او. همه می دیدند که کشتی ساخته شده است. کشتی نماد روشنی از داوری و رحمت بود. همانطور که از مثال میشه فهمید، رحمت خدا فقط  با پیروی کردن از راهی نصیب انسان می شود، که خداوند آن را فراهم کرده است.

چرا نوح توانست رحمت خدا را بگیرد؟ تورات در این باره می گوید:

” درست همانطور كه خداوند به او فرمان داده بود،  کار ها را انجام داد.”

می بینم که من همیشه  تمایل دارم کار هایی را انجام دهم که دوست دارم. مطمئنم نوح  هم سؤالات زیادی داشت. او در مورد سیل و طوفان و دستورات خدا خیلی می اندیشید. نوح همچنین انسان خوبی بود. او می توانست تصمیم خود را برای ساخت کشتی بگوید ولی او فقط از خدا اطاعت کرد. به حرف هیچکس جز خدا گوش نکرد. نوح مثال خوبی برای ما است.

دری برای نجات

تورات همچنین به ما می گوید که پس از ورود نوح ، خانواده و حیوانات به کشتی که وارد شدند

پس از آنکه حیوانات نر و ماده، طبق دستور خدا به نوح، وارد کشتی شدند، خداوند در کشتی را از عقب آنها بست.” 

پیدایش 7:16

خداوند بر همه چیز نظارت می کرد. در کشتی را نیز او بست. وقتی سیل شروع به طغیان کرد، مردم شروع به کوبیدن در کردند. اما نوح در را باز نکرد. خداوند بر در نیز نظارت می کرد. از طرفی افراد داخل کشتی از اینکه خود خدا به صورت مستقیم اوضاع را کنترل می کرد، خوشحال و راحت بودند. هیچ باد و طوفانی قاذر به باز کردن در نبود. آنها در آغوش خداوند، در امنیت به سر می بردند. خداوند هیچ وقت عوض نمی شود. نه دیروز، نه امروز و نه فردا.

 همه انبیا  درباره مجازات و داوری دیگری خبر می دهند. این مجازات با آتش خواهد بود. همانطور که در مجازات طوفان، رحمت خدا را هم دیدیم، باید بفهمیم که برای به دست آوردن این رحمت بایستی دنبال در کشتی بود.

قربانی هایی که پیامبران تقدیم خدا کردند

تورات در مورد نوح می گوید:

“آنگاه نوح قربانگاهی برای خداوند ساخت و از هر حیوان و پرنده ی حلال گوشت بر آن قربانی کرد.” 

پیدایش 8:20

این با الگوی آدم / حوا و قابیل / هابیل در قربانی کردن حیوانات متناسب است. این بدان معناست که یک بار دیگر ، این بدان معناست که مرگ یک حیوان و تخلیه خون ، نحوه دعا کردن حضرت نوح (ص) توسط خداوند بود و مورد قبول او قرار گرفت. در حقیقت تورات می گوید که درست بعد از این قربانی کردن ، خداوند “نوح و پسرانش را برکت داد” (پیدایش 9: 1) و “با نوح عهد بست” (پیدایش 9: 8) تا دیگر هرگز قضاوت همه مردم را با طوفان انجام ندهد. بنابراین به نظر می رسد که قربانی کردن ، مرگ و تخلیه خون یک حیوان توسط نوح در پرستش او از خدا بسیار مهم بود. این چقدر مهم است؟ ما بررسی خود را از طریق پیامبران تورات ادامه می دهیم و در مرحله بعدی لوت / لوت قرار داریم.

مثالی از داستان زندگی هابیل و قابیل

درمقاله قبلی به نمونه هایی از زندگی آدم و حوا پرداختیم. آنها دو پسر داشتند. حادثه ای ناگوار بین این پسران رخ داد. این داستان اولین قتل در تاریخ بشر است. اما ما می خواهیم به مثالی از زندگی آن دو آنها نگاه کنیم و آن را درک کنیم. بنابراین بیایید با هم بخوانیم و یاد بگیریم. (اینجا را کلیک کنید تا متن در پنجره دیگری برایتان باز شود.

قابیل و هابیل: دو پسر که دو نوع قربانی به حضور خدا آوردند

دو پسر آدم و حوا در تورات ، قابیل و هابیل هستند. اگرچه نام آنها در قرآن ذکر نشده است، اما در سنت اسلامی به عنوان قابیل و هابیل شناخته می شوند. هرکدام از آنها به خدا قربانی تقدیم کردند، اما خداوند فقط قربانی هابیل را پذیرفت. قابیل به برادرش حسادت کرد و از روی این حس برادرش را کشت اما نتوانست شرم خود را از خدا پنهان کند. سؤال مهمی که از این داستان به وجود می آید این است که: چرا فقط قربانی هابیل پذیرفته می شود؟ بسیاری فکر می کنند به دلیل تفاوت دو برادر این حادثه رخ داده است. اما اگر متن را با دقت بخوانیم، متفاوت فکر خواهیم کرد. تورات به وضوح بیان می کند که برادران قربانی های مختلفی را تقدیم کرده بودند. قابیل «میوه و سبزیجات » حاصل زمین خود را به  حضور خداوند آورد و هابیل  چند رأس از “نخست زادگان گله” ی خود را ذبح کرده و بهترین قسمت گوشت آنها را به خداوند تقدیم نمود. این نشان می دهد که هابیل از گوسفندان و یا بزهایش قربانی تقدیم خدا کرده است.

 در اینجا ما ارتباط میان این داستان با مثال آدم و حوا  را می بینیم. آدم و حوا سعی داشتند خجالت خود را با برگ درخت بپوشانند، اما پوست حیوان برای لباس خوب مورد نیاز بود. برگ ها ، میوه ها و سبزیجات خون ندارند، بنابراین مانند حیوانات و انسان ها زندگی نمی کنند. پوششی که از برگهای بی خون توسط آدم درست شده بود، برای او کافی نبود. همانطور هم قربانی قابیل که شامل سبزیجات و میوه بود، پذیرفته نشد. هابیل بهترین قسمت گوشت حیواناتش را به همراه پیه  تقدیم کرد. ابتدا حیوان باید کشته و خونش ریخته شود. حیوانی كه پوستش براي لباس آدم و حوا مورد استفاده قرار گرفت نیز، کشته شده و خونش ریخته شده بود.

به نظر من، میتوانیم با این جمله که در جوانی یاد گرفتم، این مثال را جمع بندی کنیم: “راه جهنم با اهداف خوب آسفالت شده است”. این عبارت در مورد قابیل نیز صدق می کند. او به خدا ایمان داشت و تقدیم قربانی به خدا و پرستش او این را نشان داد. با این حال، خدا قربانی او را نپذیرفت. به این صورت او نیز پذیرفته نشد.        به چه دلیلی این اتفاق افتاد؟ آیا قابیل رفتار بدی داشت؟ در این باره در متن چیزی بیان نشده است. شاید نیت و رفتار قابیل خوب بوده است. مثال آدم، پدر قابیل، در این مورد میتواند به ما کمک کند تا جواب سوال را پیدا کنیم. وقتی خدا آدم و حوا را داوری کرد، مجازاتی که او به آنها داد، مرگ بود. بنابراین ، مرگ کفاره گناهان آنها بود. سپس خدا به آنها علامت و نشانه ای داد: جامه و لباسی از پوست حیوانات که برهنگی آنها را بپوشاند. بدیهی است که برای به دست آوردن لباسی از جنس پوست حیوان، باید آن حیوان بمیرد. این حیوان جان باخت و خونش ریخته شد تا ننگ و خجالت آدم و حوا به وسیله ی آن پوشانده شود. اکنون پسرانشان قربانی کردند و هر دو آن قربانی ها را تقدیم خداوند می کنند. اما فقط در قربانی هابیل خون حیوانی ریخته شده است. “محصولات  زمین” نمی توانند جای قربانی “حیوان” را بگیرند.

نشانه و علامتی که مطعلق به ماست: خون جاری شده

در اینجا خدا به ما تعلیم می دهد. ما راه و روش نزدیک شدن به خدا را تعیین نمی کنیم. او این راه را به ما نشان می دهد. ما می توانیم تصمیم بگیریم که آیا از او پیروی خواهیم کرد یا نه. این راه خداست : قربانی باید بمیرد و باید خون او ریخته شود. اگر من بودم احتمالاً راه دیگری را ترجیح می دادم ، زیرا می خواهم آنچه را که دارم به خدا  تقدیم کنم. من می توانم زمان خود را، قدرت، پول، نماز و دعاهایم را به عنوان قربانی به خداوند تقدیم کنم ، نه یک حیوان را. اما با این حال آنچه خداوند می خواهد دارد مرگ حیوان و جاری شدن خونش است. هیچ چیز دیگری کافی نیست. دیدن چنین قربانی هایی  در نمونه ومثال های انبیای بعدی جالب خواهد بود.

مثال و داستان آدم

آدم وهمسرش حوا انسانهای خاصی بودند، زیرا آنها مستقیماً توسط خدا خلق شده بودند و والدینی نداشتند.

 آنها در باغ عدن زندگی می کردند. بنابراین ما می توانیم از آنها درسهای مهمی یاد بگیریم. قرآن در دو قسمت و تورات در یک بخش درباره ی آدم توضیح داده اند. (برای مطالعه آنها اینجا را کلیک کنید.)

این متون بسیار شبیه هم هستند. افراد و کاراکترهای ذکر شده در هر دو متن یکی اند. <آدم، حوا، شیطان(ابلیس)، خدا>

مکانی (باغ عدن) که درهر دو متن به آن اشاره شده هم یکی است. در هر دو متن ، شیطان یا همان ابلیس به آدم و حوا دروغ میگوید و آنها را فریب میدهد. در هر دو متن ، آدم و حوا برای پوشاندن برهنگی خود، از برگ استفاده می کنند. خدا در هر دو متن پیش آنها می آید. او آن دو را  داوری کرده و با آنها صحبت می کند. خداوند رحمت خود را به آنها نشان می دهد. او برای پوشاندن عریانی آدم و حوا لباس تهیه می کند. قرآن برای ما که “فرزندان آدم” هستیم ، این را “دلایل اثبات وجود خدا” می نامد. بنابراین این حادثه  فقط یک رویداد مقدس در تاریخ نیست و ما می توانیم از داستان آدم و حوا چیزهای زیادی  یاد بگیریم.

پیام آدم برای ما

قبل از اینکه خداوند آدم و حوا را مورد  قضاوت  قرار دهد، آنها فقط یکبار گناه و نافرمانی کرده بودند. به عنوان مثال ، هیچ ده فرمانی وجود نداشت که آنها  دانسته از آن سرپیچی کنند و در نهایت خدا آن دو را مورد محاکمه قرار بدهد. خدا فقط نافرمانی و گناهی که اتفاق افتاده بود را قضاوت کرد. بسیاری از مردم فکر می کنند فقط زمانی که گناه زیاد انجام می دهند خدا آنها را مجازات می کند. آنها فکر می کنند اگر گناهان کمتری نسبت به دیگران انجام دهند و یا اگر اعمال نیک آنها بیشتر از کارهای بد دیگران باشد خداوند آنها را قضاوت و مجازات نخواهد کرد. سرنوشت آدم و حوا به ما خبر می دهد که اینگونه نیست. خداوند هرگناه و نافرمانی را مجازات می کند. برای روشن کردن این موضوع ، بگذارید نافرمانی کردن از قوانین خدا را با نقض قانون دریک کشور مقایسه کنیم. در کانادا ، جایی که من زندگی می کنم ، اگر قانونی را نقض کنم (مثلا اگر من چیزی بدزدم )، قوانین کشور می تواند از من به خاطر این جرم شکایت کند. من نمیتوانم بگویم که قتل انجام نداده ام و فقط مرتکب اشتباه کوچکی شده ام. برای من کافی است که قانونی را نقض کنم تا با نظام قضایی کانادا روبرو شوم. این نظام قضایی کانادا مثل خدا عمل می کند.

وقتی آدم و حوا با برگ برای خود لباس تهیه کردند ، می بینیم که آنها از این کار خجالت کشیدند و سعی کردند برهنگی خود را با آن بپوشانند. من هم وقتی کار اشتباه و شرم آوری انجام میدهم، سعی می کنم آن گناه را بپوشانم و از دیگران پنهان کنم. اما تلاشهای آدم و حوا  برای پنهان کردن گناهشان در مقابل خدا بیهوده بود. خدا اشتباهات آن دو را دید وهم آنها را مجازات کرد و هم کلام خود را به ایشان گفت.

رفتار خدای دلسوز در قضاوت کردن

ما می توانیم سه حرکت و رفتار را ببینیم:

 1. خدا آنها را به مرگ محكوم می کند- آنها خواهند مرد.

2. خداوند آنها را از باغ عدن بیرون می کند. روی زمین آنها زندگی سختی خواهند داشت.

3. خداوند به آنها لباس هایی از جنس پوست می دهد.

خیلی جالب است که هنوز که هنوزِ و تا به امروز این واقعه ما را تحت تأثیر قرار می دهد. همه می میرند؛ هیچ کسی حتی پیامبران هم به باغ عدن برنگشتند وپیش درخت حیات نرفتند. هنوزهم همه لباس می پوشند. این سه نکته انقدر برایمان عادی شده که ما این حقیقت را فراموش می کنیم: کاری که خدا برای آدم و حوا انجام داد را ما بعد از گذشت هزاران سال حس می کنیم. دراصل نتایج  وقایعی که رخ داده است هنوز تأثیر خود را حفظ کرده است.

پوشش و لباس هدیه ی خداوند رحیم بود؛ عیب آنها دیگر پوشانده شده بود. بله خدا آنها را محاکمه کرد ولی هم زمان لطف و رحمت خود را از آنها دریغ نکرد. او می توانست اینکار را نکند. آدم و حوا در ازای نافرمانی خود کاری انجام ندادند که لایق رحمت خدا قرار بگیرند. آنها لباس هایی که خدا به ایشان داده بود را خودشان به دست نیاورده بودند.

 ایشان هدیه ها را از طرف خدا قبول کردند. آنها لیاقت هدیه ها را نداشتند، اما درعوض چیزی این امکان ایجاد شد. تورات به ما می گوید که جنس لباس ها از پوست بود. بنابراین، لباس ها ازحیوان درست شده بودند. تا آن زمان هیچ مرگی صورت نگرفته بود. پوست مورد نیازبرای تهیه ی  لباس ها  به قیمت جان آن حیوان تمام شده بود. آن حیوان جان داد تا آدم و حوا بتوانند مورد رحمت و لطف خدا را قرار بگیرند.

قرآن به ما می گوید که این لباس ها احساس شرم  آنها را پوشاند؛ درحقیقت، آنها نیاز به پوشش “عدالت” داشتند. یعنی لباس (پوست) آنها نشانه حق (تقوا) بود. این برای ما دلیل و نشانه است. 

“ای فرزندان آدم! ما لباسی که شرمگاهتان را می پوشاند، و لباسی فاخر و گران که مایه زینت و جمال است، برای شما نازل کردیم؛ و لباس تقوا [که انسان را از آلودگی های ظاهر و باطن بازمی دارد] بهتر است، و این [لباس که با استفاده از آن انسان به سعادت ابدی می رسد] از نشانه های خداست، باشد که متذکّر [این حقیقت] شوند.”

سوره اعراف 26

یک سؤال خوب مطرح می شود: چگونه می توان “لباس تقوا” را بدست آورد؟ بعدا پیامبران به این سؤال بسیار مهم پاسخ خواهند داد.

سخنان خدائی که هم داوری می کند و هم مهربان است

خدا این سه کار را فقط برای آدم و حوا و برای ما (فرزندانشان) انجام نمی دهد. خداوند همچنین کلام خود را بیان می کند. در هر دو متن ، خدا از “دشمنی” سخن می گوید. اما در تورات می افزاید: این “دشمنی” بین زن و مار (شیطان) خواهد بود. متن مورد نظر در زیر آورده شده است. من فقط اسامی کسانی که  ذکر شده اند را داخل پرانتز اضافه کردم.

 خداوند می فرماید: 

“من (خدا) عداوت‌ در میان‌ تو (شیطان) و زن ‌، و در میان‌ ذُرّیت‌ تو (فرزند شیطان)  وذریت‌ وی (فرزند زن)‌ می‌گذارم‌؛ او (فرزند زن) سر تو (شیطان) را خواهد كوبید و تو (شیطان) پاشنۀ وی‌ (فرزند زن) را خواهی‌ زد.”

پیدایش 3:15

1 . خدا

2 . شیطان و یا همان ابلیس

3 . زن  

4 . فرزند زن

5 . فرزند شیطان

روابط افراد موجود در پازل  به زودی در تصویر بعدی نشان داده خواهد است.

کسانی که خدا در بهشت به آنها وعده داده بود و روابط آنها با یکدیگر

شخصیت ها و روابط آنها در وعده خداوند در بهشت داده شده است
در متن هویت زن  ذکر نشده است. در اینجا خدا از “فرزند” شیطان و “فرزند” زن صحبت می کند. اگرچه این یک راز است ، اما ما درباره ی فرزند این زن چیزی می دانیم. ضمیر “او” که برای “فرزند زن” مورد استفاده قرار گرفته شده، به مذکر بود فرزند اشاره دارد. با دانستن این موضوع می توانیم اظهارنظرهایی انجام دهیم. یک مرد نمی تواند “زن” باشد ، اما “او” می تواند از یک زن متولد شود. “او” مفرد است و جمع نیست. بنابراین فقط به یک شخص اشاره می کند. این کودک نه گروه است و نه متعلق به دین یا ملتی. “او” شیء بی جان هم نیست.  روشن است که این “کودک” نمی تواند یک فلسفه ، یک آموزه یا یک دین باشد. بنابراین ، “فرزند” (برای مثال ) دینی مانند مسیحیت یا اسلام نیست ، زیرا در این صورت می بایست از ضمیری که برای اشیاء به کار برده می شود، استفاده کنند. “کودک” گروهی از افراد مانند یهودیان ، مسیحیان یا مسلمانان نیست ، زیرا اگر اینگونه بود از ضمیر “آنها” استفاده می شد. حتی اگر هویت “فرزند” راز باشد، در ذهن ما افکار مختلفی به وجود می آید.

افعالی که در متن به کار گرفته شده، به آینده اشاره می کند و به همین دلیل ما وعده ی خداوند را می توانیم ببینیم. این کودک سر شیطان را خواهد کوبید یعنی او را نابود خواهد کرد و شیطان هم پاشنه ی او را خواهد زد.

 راز هنوز افشا نمی شود ولی ما می دانیم که نقشه و هدف خدا به واقعیت تبدیل می شود.

توجه داشته باشید که خداوند این فرزند را به آدم وعده نمی دهد. خدا فرزند را  به حوا وعده  داد. این یک روش بسیار غیرمعمول است،  زیرا تورات ، مزامیر و انجیل  بر تولد فرزندان توسط  پدرانشان  تأکید دارند. شجره نامه های ذکر شده در تورات ، مزامیر و انجیل  تقریباً  لیستی  از پسران  و پدران  است. اما وعده ای که در بهشت داده شده متفاوت است. به دنیا آمدن  کودک  از نسل آدم (مرد) وعده داده نشده است. تورات  از آمدن  کودکی از نسل زن اشاره  می کند.

از بین تمام مردانی که تاکنون زندگی کرده اند، فقط دو نفر هرگز پدر نداشته اند. اولین  نفر آدم  است  که  به طور مستقیم  توسط  خدا  خلق شده بود. دومین نفرعیسی  مسیح است  که  از یک باکره به دنیا آمده بود. او پدر نداشت. این  کودک  با ضمیر “او” که قبلا در موردش  حرف  زده بودیم، مطابقت  دارد : او اشیائ  بی جان  نیست، یک نفر است، زن نیست. عیسی مسیح فرزند یک زن است. پس دشمن او، “فرزند” شیطان کیست؟ اگرچه  ما اینجا  فرصتی  برای  ورود  به جزئیات  نداریم ، در کتابها “پسر نابودی” ، “پسر شیطان” و نامهای دیگری ذکر شده است که  به صورت حاکم انسانی درمقابل مسیح  و بر ضد او ظهور خواهد  کرد. او همچنین به عنوان دجال شناخته می شود. در این کتاب ها همچنین به جنگ میان دجال و مسیح اشاره می شود. این قسمت  یادآور آغاز تاریخ و حوادثی که در پیدایش رخ داد، می شود.

پیشگویی در مورد پایان مبارزه ی به وجود آمده در باغ عدن  بین شیطان و خدا، از همان اول در کتاب پیدایش نوشته شده است. بسیاری از سؤالات باقی مانده است ، بسیاری از سؤالات جدید بوجود می آید. در ادامه از تعالیم و آموزه های رسولان  جواب  سوال  های  خود را  می گیریم و زندگی خود را بهتر متوجه  و درک خواهیم کرد. ما با فرزندان آدم و حوا ، هابیل و قابیل ادامه می دهیم.   

مقدمه: الگوی “انجیل” (انحیل) در قرآن به عنوان نشانه ای از جانب خداوند

    وقتی برای اولین بار کتاب مقدس را خواندم، خیلی تعجب کردم. من منابع مستقیم زیادی در رابطه با کتاب مقدس پیدا کردم. جایگاه ویژه ی کتاب مقدس در قرآن، باعث تعجب و علاقه ی من شد.در تمامی آیات زیر، اشارات مستقیمی به انجیل کرده است.

احتمالاً آنچه را که من می بینم، شما نیز خواهید دید.

” اين كتاب را در حالى كه مؤيد آنچه [از كتابهاى آسمانى] پيش از خود مى‏ باشد به حق [و به تدريج] بر تو نازل كرد و تورات و انجيل را. پيش از آن براى رهنمود مردم فرو فرستاد و فرقان [=جداكننده حق از باطل] را نازل كرد كسانى كه به آيات خدا كفر ورزيدند بى‏ ترديد عذابى سخت‏ خواهند داشت و خداوند شكست‏ ناپذير و صاحب‏ انتقام است.

سوره ی آل عمران 3-4

” و به او كتاب و حكمت و تورات و انجيل مى ‏آموزد.” 

3- سوره ی آل عمران 48

” اى اهل كتاب چرا در باره ابراهيم محاجه مى ‏كنيد با آنكه تورات و انجيل بعد از او نازل شده است آيا تعقل نمى ‏كنيد.”

3-سوره ی آل عمران 65

” و عيسى پسر مريم را به دنبال آنان [=پيامبران ديگر] درآورديم در حالى كه تورات را كه پيش از او بود تصديق داشت و به او انجيل را عطا كرديم كه در آن هدايت و نورى است و تصديق‏ كننده تورات قبل از آن است و براى پرهيزگاران   ”  رهنمود و اندرزى است

5- سوره ی  المائدة 46

” و اگر آنان به تورات و انجيل و آنچه از جانب پروردگارشان به سويشان نازل شده است عمل میکردند قطعا از بالاى سرشان [بركات آسمانى] و از زير پاهايشان [بركات زمينى] برخوردار مى ‏شدند از ميان آنان گروهى ميانه‏ رو هستند و بسيارى از ايشان بد رفتار مى كنند.”  

5- سوره ی  المائدة  66

“بگو اى اهل كتاب تا [هنگامى كه] به تورات و انجيل و آنچه از پروردگارتان به سوى شما نازل شده است عمل نكرده‏ ايد بر هيچ [آيين بر حقى] نيستيد و قطعا آنچه از جانب پروردگارت به سوى تو نازل شده بر طغيان و كفر بسيارى از آنان خواهد افزود پس بر گروه كافران اندوه مخور.”   

5-سوره ی  المائدة 68

” [ياد كن] هنگامى را كه خدا فرمود اى عيسى پسر مريم نعمت مرا بر خود و بر مادرت به ياد آور آنگاه كه تو را به روح‏القدس تاييد كردم كه در گهواره [به اعجاز] و در ميانسالى [به وحى] با مردم سخن گفتى و آنگاه كه تو را كتاب و حكمت و تورات و انجيل آموختم و آنگاه كه به اذن من از گل [چيزى] به شكل پرنده مى‏ ساختى پس در آن مى‏ دميدى و به اذن من پرنده‏ اى مى ‏شد و كور مادرزاد و پيس را به اذن من شفا مى‏ دادى و آنگاه كه مردگان را به اذن من [زنده از قبر] بيرون مى ‏آوردى و آنگاه كه [آسيب] بنى‏ اسرائيل را هنگامى كه براى آنان حجتهاى آشكار آورده بودى از تو باز داشتم پس كسانى از آنان كه كافر شده بودند گفتند اين[ها چيزى] جز افسونى آشكار نيست.” 

5- سوره ی  المائدة 110

” در حقيقت ‏خدا از مؤمنان جان و مالشان را به [بهاى] اينكه بهشت براى آنان باشد خريده است همان كسانى كه در راه خدا مى ‏جنگند و مى ‏كشند و كشته مى ‏شوند [اين] به عنوان وعده حقى در تورات و انجيل و قرآن بر عهده اوست و چه كسى از خدا به عهد خويش وفادارتر است پس به اين معامله‏ اى كه با او كرده‏ ايد شادمان باشيد و اين همان كاميابى بزرگ است.”  

9- سوره ی التوبة 111

” محمد [ص] پيامبر خداست و كسانى كه با اويند بر كافران سختگير [و] با همديگر مهربانند آنان را در ركوع و سجود مى ‏بينى فضل و خشنودى خدا را خواستارند علامت [مشخصه] آنان بر اثر سجود در چهره ‏هايشان است اين صفت ايشان است در تورات و مثل آنها در انجيل چون كشته‏ اى است كه جوانه خود برآورد و آن را مايه دهد تا ستبر شود و بر ساقه ‏هاى خود بايستد و دهقانان را به شگفت آورد تا از [انبوهى] آنان [خدا] كافران را به خشم دراندازد خدا به كسانى از آنان كه ايمان آورده و كارهاى شايسته كرده‏ اند آمرزش و پاداش بزرگى وعده داده‏ است.”   ( )

48- سوره ی سوره ی الفتح  29

توجه داشته باشید که قرآن هنگام مراجعه به انجیل، آن را به تنهایی به کار نمی برد؛ بلکه همیشه به تورات نیز اشاره می کند. می دانید که تورات کتاب حضرت موسی است. مسلمانان آن را ” تورات” و یهودیان “توراه” می نامند. برخلاف دیگر کتب مقدس، نام انجیل هرگز به تنهایی ذکر نشده است.با نگاه کردن به بعضی آیات در تورات و قرآن می توانید به این نتیجه برسید. مثلا:

” آنگاه به موسى كتاب داديم براى اينكه [نعمت را] بر كسى كه نيكى كرده است تمام كنيم و براى اينكه هر چيزى را بيان نماييم و هدايت و رحمتى باشد اميد كه به لقاى پروردگارشان ايمان بياورند. و اين خجسته كتابى است كه ما آن را نازل كرديم پس از آن پيروى كنيد و پرهيزگارى نماييد باشد كه مورد رحمت قرار گيريد.” 

سوره ی  الأنعام 154-155

” آيا در [معانى] قرآن نمى‏ انديشند اگر از جانب غير خدا بود قطعا در آن اختلاف بسيارى مى‏ يافتند.”  

4- سوره ی النساء 82

به عبارت دیگر، وقتی ما به کتاب مقدس اشاره می کنیم، می بینیم که قرآن همیشه آن را به همراه تورات ذکر می کند. این فقط مختص انجیل است. همانطور که می دانید، قرآن بدون ذکر نام سایر کتب مقدس، درباره ی خودش صحبت می کند وباز هم  بدون بردن نام سایر کتاب ها، در مورد تورات نیز صحبت می کند.

الگوی پشتیبانی حتی در یک استثنا

فقط یک استثناء از این الگوی من پیدا کرده ام. توجه کنید که چگونه آیه زیر “انجیل” را ذکر می کند

“و ما نوح و ابراهیم را فرستادیم و در خط آنها پیشگویی و وحی قرار دادیم و بعضی از آنها به راهنمایی صحیح بودند اما بسیاری از آنها به ستمكاران سرکش تبدیل شدند.” سپس به دنبال آنها [نوح ، ابراهیم و انبیا] ما آنها را با پیامبران خود دنبال کردیم. ما عیسی بن مریم را پس از آنها فرستادیم و انجیل را به او بخشیدیم. و ما در قلب كسانی كه پیروان او شفقت و رحمت بودند ، مقرر كردیم.

57: سوره حدید : 26-27

اگرچه این تنها نمونه “انجیل” (یا “منجیل”) است که بدون مراجعه به “قانون” مقدم بر آن است ، اما زمینه این آیه را تایید می کند. آیه پیشین (26) به صراحت از نوح ، ابراهیم (ابراهیم) و دیگر انبیاء یاد کرده بود و سپس در این آیه از آن “انجیل” یاد می کند. اما این “قانون” – تورات موسی (موسی) است که نوح ، ابراهیم و سایر پیامبران را معرفی و توضیح می دهد. بنابراین ، حتی به این استثنا ، این الگوی باقی مانده است زیرا محتوای قانون ، و نه فقط برچسب ، بر ذکر “انجیل” مقدم است.

پیامبرانی که آیات خدا را اعلان کردند؟

آیا ذکر نام انجیل بعد از تورات و همچنین بکار بردن این دو کتاب با هم، اهمیت دارد؟  برخی این را بر حسب  تصادف و یا عادت می دانند. قبلاً آموخته ایم که چنین نمونه هایی را جدی بگیریم. به احتمال زیاد، این نشانه ها برای ما دارای اهمیت هستند. این به ما کمک می کند تا قاعده و قوانینی را که خدا در آن قرار داده است، درک کنیم. برای مثال: ما فقط زمانی می توانیم انجیل  درک کنیم که  تورات  را خوانده باشیم. این یک اصل مهم و ضروری است. بنابراین ، برای درک بهتر انجیل، ابتدا به تورات نگاه می کنیم و آنچه لازم است را یاد می گیریم. قرآن از پیامبرانی سخن می گوید که آیات خدا را اعلام کرده اند. به آیات زیر دقت کنید:

” اى فرزندان آدم چون پيامبرانى از خودتان براى شما بيايند و آيات مرا بر شما بخوانند پس هر كس به پرهيزگارى و صلاح گرايد نه بيمى بر آنان خواهد بود و نه اندوهگين مى شوند. و كسانى كه آيات ما را دروغ انگاشتند و از [پذيرش] آنها تكبر ورزيدند آنان همدم آتشند [و] در آن جاودانند.” 

7- سوره ی الأعراف 35-36

طبق این آیات، این پیامبران آیات خدا را به فرزندان آدم اعلام کردند. ( فرزندان آدم شامل همه ما هم می شود) یک فرد خردمند و عاقل در درک این آیات سعی خواهد کرد. بیایید تورات را بخوانیم و انجیل را نیز بررسی کنیم. با هم دیگر ببینیم که پیامبران درباره ی راه درست زندگی چه آموختند.

بما درست از آغاز زمان با نشانه آدم شروع می کنیم. سپس با علامت قابیل و هابیل ، نوح ، لوت و نشانه های ابراهیم (I ، II ، III) ادامه می دهیم. البته ممکن است بخواهید با پاسخ به این سؤال که آیا کتاب های تورات ، زابور و اینجیل (که کتاب مقدس را تشکیل می دهند) خراب شده است ، شروع کنید. قرآن کریم در مورد این سوال مهم چه می گوید؟ و سنت؟ و اطلاعاتی از علم انتقاد متن؟ در روز داوری خوب خواهد بود که وقت لازم برای مطلع شدن را داشته باشید.