عیسی مسیح، “چشمه ی حیات” را پیشنهاد می کند

  • از

سوره ی المطففين  می نویسد: “به کسانی که به خداوند نزدیک هستند، از بهشت نوشیدنی ها داده می شود:

“از باده‏ اى مهر شده نوشانيده شوند، [باده‏ اى كه] مهر آن مشك است و در اين [نعمتها] مشتاقان بايد بر يكديگر پيشى گيرند و تركيبش از [چشمه] تسنيم است، چشمه‏ اى كه مقربان [خدا] از آن نوشند.”   

سوره ی المطففین، آیه ی 25 تا 28

سوره ی انسان نیز در مورد چشمه ای در بهشت، می نویسد:

“و در آنجا از جامى كه آميزه زنجبيل دارد به آنان مى ‏نوشانند. از چشمه‏ اى در آنجا كه سلسبيل ناميده مى ‏شود.”

سوره ی انسان، آیه ی 17 تا 18

پس عطشی که در این دنیا داریم، چگونه برطرف می شود؟ پس کسانی که به دلیل گذشته ی گناه آور و شرم آورشان نمی توانند به خدا نزدیک شوند، چه می شوند؟ عیسی مسیح هنگام صحبت با زنی که طرد شده بود، در این باره صحبت کرد.

پیشتر خواندیم که، عیسی مسیح رفتار صحیح نسبت به دشمنان را تعلیم داد. امروزه در جهان آنقدر درگیری های زیادی وجود دارد که زندگی ما به جهنم تبدیل شده است. در این مثال، عیسی مسیح تأکید می کند که نگرش و رفتار ما نسبت به دشمنانمان مشخص خواهد کرد که آیا ما به بهشت ​​خواهیم رفت یا نه؟

اما آموزش یک چیز آسان است، اما در عمل کاملاً متفاوت رفتار می شود. بسیاری از مؤمنان تعلیم می دهند، اما زندگی کاملا متفاوتی در عمل دارند؛ یعنی یک زندگی کاملا متفاوت از آنچه تعلیم می دهند. پس عیسی مسیح چطور؟ آیا این درباره ی او هم صدق می کند؟ او یک سامری را ملاقات می کند. (در آن زمان یهودیان و سامریان با هم دشمن بودند؛ مثل رابطه ی بین فلسطینی ها و اسرائیلی ها). انجیل می نویسد:

عیسی با یک زن سامری صحبت می کند

” وقتی خداوند فهمید كه فریسیان شنیده‌اند كه او بیشتر از یحیی شاگرد پیدا كرده و آنها را تعمید می‌دهد (هرچند شاگردان عیسی تعمید می‌دادند نه خود او)، یهودیه را ترک كرد و به جلیل برگشت ولی لازم بود از سامره عبور كند. او به شهری از سامره كه سوخار نام داشت، نزدیک مزرعه‌ای كه یعقوب به پسر خود یوسف بخشیده بود، رسید. چاه یعقوب در آنجا بود و عیسی كه از سفر خسته شده بود، در كنار چاه نشست. تقریباً ظهر بود. یک زن سامری برای كشیدن آب آمد. عیسی به او گفت: «قدری آب به من بده.» زیرا شاگردانش برای خرید غذا به شهر رفته بودند. زن سامری گفت: «چطور تو كه یک یهودی هستی از من كه یک زن سامری هستم آب می‌خواهی؟» (او این را گفت چون یهودیان با سامریان معاشرت نمی‌کنند.) عیسی به او پاسخ داد: «اگر می‌دانستی بخشش خدا چیست و كیست كه از تو آب می‌خواهد، حتماً از او خواهش می‌کردی و او به تو آب زنده عطا می‌کرد.» زن گفت: «ای آقا دلو نداری و این چاه عمیق است. از كجا آب زنده می‌آوری؟  آیا تو از جدّ ما یعقوب بزرگتری كه این چاه را به ما بخشید و خود او و پسران و گلّه‌اش از آن آشامیدند؟» عیسی گفت: «هرکه از این آب بنوشد باز تشنه خواهد شد، امّا هرکس از آبی كه من می‌بخشم بنوشد هرگز تشنه نخواهد شد، زیرا آن آبی كه به او می‌دهم در درون او به چشمه‌ای تبدیل خواهد شد كه تا حیات جاودان خواهد جوشید.» زن گفت: «ای آقا، آن آب را به من بده تا دیگر تشنه نشوم و برای كشیدن آب به اینجا نیایم.» عیسی به او فرمود: «برو شوهرت را صدا كن و به اینجا برگرد.» زن پاسخ داد: «شوهر ندارم.» عیسی گفت: «راست می‌گویی که شوهر نداری، زیرا تو پنج شوهر داشته‌ای و آن مردی هم كه اكنون با تو زندگی می‌كند شوهر تو نیست. آنچه گفتی درست است.»  زن گفت: «ای آقا می‌بینم که تو نبی هستی. پدران ما در روی این كوه عبادت می‌كردند، امّا شما یهودیان می‌گویید، باید خدا را در اورشلیم عبادت كرد.» عیسی گفت: «ای زن، باور كن زمانی خواهد آمد كه پدر را نه برروی این كوه پرستش خواهید كرد و نه در اورشلیم. شما سامریان آنچه را نمی‌شناسید می‌پرستید امّا ما آنچه را كه می‌شناسیم عبادت می‌کنیم، زیرا رستگاری به وسیلهٔ قوم یهود می‌آید، امّا زمانی می‌آید -‌و این زمان هم اكنون شروع شده است- كه پرستندگان حقیقی، پدر را با روح و راستی عبادت خواهند كرد، زیرا پدر طالب این‌گونه پرستندگان می‌باشد. خدا روح است و هرکه او را می‌پرستد باید با روح و راستی عبادت نماید.» زن گفت: «من می‌دانم مسیح یا كریستوس خواهد آمد و هروقت بیاید، همه‌چیز را به ما خواهد گفت.» عیسی گفت: «من كه با تو صحبت می‌کنم همانم.» در همان موقع شاگردان عیسی برگشتند و چون او را دیدند كه با یک زن سخن می‌گوید تعجّب كردند ولی هیچ‌کس از زن نپرسید: «چی می‌خواهی؟» و به عیسی هم نگفتند: «چرا با او سخن می‌گویی؟» زن سبوی خود را به زمین گذاشت و به شهر رفت و به مردم گفت: «بیایید و مردی را ببینید، كه آنچه تا به حال كرده بودم به من گفت. آیا این مسیح نیست؟» پس مردم از شهر خارج شده پیش عیسی رفتند. در این ضمن شاگردان از عیسی خواهش كرده گفتند: «ای استاد، چیزی بخور.» امّا او گفت: «من غذایی برای خوردن دارم كه شما از آن بی‌خبرید.» پس شاگردان از یكدیگر پرسیدند: «آیا کسی برای او غذا آورده است؟» عیسی به ایشان گفت: «غذای من این است كه ارادهٔ فرستندهٔ خود را بجا آورم و كارهای او را انجام دهم. مگر شما نمی‌گویید: “هنوز چهار ماه به موسم درو مانده است؟” توجّه كنید، به شما می‌گویم به كشتزارها نگاه كنید و ببینید كه حالا برای درو آماده هستند. دروگر مزد خود را می‌گیرد و محصولی برای حیات جاودانی جمع می‌کند تا این كارنده و درو كننده با هم شادی كنند. در اینجا این گفته مصداق پیدا می‌کند، كه یكی می‌کارد و دیگری درو می‌کند. من شما را فرستادم تا محصولی را درو كنید كه برای آن زحمت نکشیده‌اید. دیگران برای آن زحمت كشیدند و شما از نتایج كار ایشان استفاده می‌برید.» به‌خاطر شهادت آن زن كه گفته بود «آنچه تا به حال كرده بودم به من گفت»، در آن شهر عدّهٔ زیادی از سامریان به عیسی ایمان آوردند. وقتی سامریان نزد عیسی آمدند از او خواهش كردند كه پیش آنها بماند. پس عیسی دو روز در آنجا ماند و عدّهٔ زیادی به‌خاطر سخنان او ایمان آوردند و به آن زن گفتند: «حالا دیگر به‌خاطر حرف تو نیست كه ما ایمان داریم، زیرا ما خود سخنان او را شنیده‌ایم و می‌دانیم كه او در حقیقت نجات‌دهندهٔ عالم است.»”  

انجیل یوحنا، 42-1: 4

این زن سامری از اینکه عیسی مسیح با او صحبت می کند، تعجب کرد؛ زیرا در آن زمان بین سامری ها و یهودی ها دشمنی وجود داشت. عیسی مسیح به دو دلیل از او آب خواست. دلیل اول تشنگی او بود. او می دانست (زیرا او پیامبر بود) که از نظر روحی و معنوی آن زن تشنه است. او تشنه ی خوشحالی و خوشبختی بود. آن زن امیدوار بود با زندگی نامشروع  با مردان به این هدفش دست می یابد. بدین ترتیب او چندین رابطه ی نامشروع داشت. وقتی با عیسی مسیح صحبت می کرد، با مردی زندگی می کرد که همسرش نبود. همه آن زن  را بی اخلاق و هرزه می دانستند. به همین دلیل این زن برای آوردن آب به خانه، ظهر ها به چاه می آمد، زیرا در آن ساعات هوا بسیار گرم بود و کسی در بیرون نبود تا او را سرزنش کند. زنان دیگر صبح زود به چاه می آمدند؛ صبح ها هوا خنک بود و آنها نمی خواستند با این زن روبرو شوند. این زن سامری چون بدینگونه طرد شده بود و همچنین به خاطر گناهان خود بسیار شرمگین بود و سعی می کرد از همه فاصله بگیرد.

کتاب مزامیر نشان می دهد که دلیل تشنگی و عطش درونی ما، گناهانمان است و باید این تشنگی برطرف شود. فارغ از اینکه منصوب به کدام دین هستید، امروزه ​​بسیاری به خاطر این عطش در گناه زندگی می کنند.

عیسی مسیح این زن گناهکار را حقیر نشمرد و او را تحقیر نکرد. عیسی به او “چشمه ی حیات” را تکلیف کرد؛ این آب می توانست عطش او را از بین ببرد. عیسی در مورد آب معمولی صحبت نمی کرد. فردی که آب معمولی می نوشد، دوباره تشنه می شود. عیسی مسیح در مورد تغییر قلب زن صحبت می كرد. انبیای کتاب عهد عتیق درباره ی عهد جدید اینطور نوشتند: این عهد جدید قلب تازه ای به انسان ها خواهد بخشید. عیسی مسیح نیز این عهد جدید را به این زن تکلیف کرد: “آبی كه من به تو خواهم داد، به چشمه ی آبی در وجودت تبدیل خواهد شد كه به تو حیات جاودانه خواهد بخشید”.

ایمان آوردن برابر است با اعتراف کردن حقیقت

پیشنهاد “چشمه ی حیات” زن را به تشویش و نگرانی انداخت. عیسی به عمد به او گفت كه “برو شوهرت را صدا كن و به اینجا برگرد”.  زن مجبور شد گناه خود را اعتراف کند. ما از اعتراف کردن گناهانمان همیشه می ترسیم و در حال فراریم. ما ترجیح می دهیم گناهان خود را پنهان کنیم و امیدواریم که هیچ کس آن ها را نبیند یا ممکن است سعی کنیم خودمان را توجیه کنیم. آدم و حوا هم همین کار را کرده بودند. ما هم اینکار را می کنیم، اما اگر می خواهیم رحمت خدا ما را به سمت زندگی ابدی سوق دهد، ما باید درست باشیم و باید گناه خود را اعتراف کنیم، زیرا کتاب مقدس در این باره وعده داده است که:

“امّا اگر ما به گناهان خود اعتراف نماییم، می‌توانیم به او اعتماد كنیم؛ زیرا او به حق عمل می‌کند. او گناهان ما را می‌آمرزد و ما را از همهٔ خطاهایمان پاک می‌سازد. اگر بگوییم كه هرگز مرتكب گناهی نشده‌ایم، خدا را دروغگو شمرده‌ایم و از كلام او کاملاً بی‌ خبر هستیم.”    

اول یوحنا 1:9

به خاطر این هم، عیسی مسیح به زن سامری چنین می گوید:

” خدا روح است و هرکه او را می‌پرستد باید با روح و راستی عبادت نماید…

“حقیقت” درستی و راستی است. ما باید با خودمان صادق و رو راست باشیم. ما نباید سعی در پنهان کردن اعمال ناشایست خود داشته باشیم و نه باید سعی کنیم خود را با بهانه ای توجیه کنیم. خبر خوب این است که، خدا “جست و جو” می کند و کسانی که او را با راستی می پرستند، رد نمی کند.

اعتراف کردن گناه، برای این زن سامری خیلی سخت بود. برای پنهان شرمی که گناهانمان بر دوشمان گذاشته اند، خیلی وقت ها ما موضوع را عوض می کنیم و گفت و گو را به یک بحث مذهبی تبدیل می کنیم. امروز می بینیم که جهان پر از مشاجره های مذهبی است. در آن زمان هم، اختلاف نظرهای  مذهبی بین سامریان و یهودیان بر سر محل عبادت وجود داشت. محل عبادت یهودیان در اورشلیم بود و سامریان ها بر روی کوهی به نام گریزیم عبادت می کردند. زن سامری با عوض کردن موضوع، سعی در دوری از حرف زدن راجع به گناهش کرد. گناه را می توان  پشت دین پنهان کرد.

ما هم این کار را به راحتی انجام می دهیم. بخصوص خیلی از ما که دیندار و مومن هستیم. با این که بعضی از ما مومن و دیندار هستیم ولی باز هم دیگران را قضاوت می کنیم و خودمان را تبرئه می کنیم. با توجیه کردن خودمان، لزوم اعتراف به گناهان خود را نادیده می گیریم.

عیسی مسیح با آن زن بحث نکرد. وی خاطرنشان کرد: مکان عبادت مهم نیست، نکته ی اصلی این است که واقعاً از ته دل و با راستی عبادت کنیم. آن زن سامری، می توانست در هر مکانی با خدا رو برو شود (زیرا خدا روح است). فقط در این صورت می توان “چشمه ی آب حیات” را به آن زن داد.

بدین ترتیب،  زن مجبور بود تصمیم مهمی بگیرد. او می توانست همچنان درگیر بحث و جدال مذهبی باشد یا به سادگی آن محل را  ترک کند. اما با این حال، او تصمیم به اعتراف گناه خود گرفت. بعد از اعترافش، به روستا بازگشت و به همه گفت كه پيامبر حقيقت را به او گفته است. بعد از آن حادثه، زن دیگر از مردم خود را پنهان نمی کرد و او ایمان آورده، ایماندار شد. در گذشته، او، مانند بسیاری از ما، فقط یک انسان مذهبی بود که تمامی گناهانش را بدون اعتراف، پشت دین و مذهب پنهان کرده بود. اکنون او و بسیاری از مردم دهکده، ایماندار شده اند.

برای اینکه دیندار به شمار بیایید، فقط نباید با عقل و ذهن، تعالیم الهی را قبول کرد. مؤمن بودن یعنی اینکه به وعده ی رحمت خداوند اعتماد داشته باشیم. بنابراین، دیگر نیازی به پنهان کردن گناه نیست. ابراهیم نبی، اینگونه صالح شمرده شد. او به وعده ی خدا اعتماد کرد.

آیا شما گناه خود را پنهان می کنید؟ آیا خود را با بهانه ها توجیه می کنید؟ آیا گناه خود را در پشت مباحث مذهبی یا اختلافات مذهبی پنهان می کنید؟ یا اینکه گناهان خود را اعتراف می کنید؟ بگذارید طبیعت گناه آلود خود را مقابل خدا بیاوریم و در مقابل او اعتراف و توبه کنیم. آنگاه شاد خواهید شد؛ زیرا خداوند در جست و جوی عبادت راستین شما خواهد بود و تمامی گناهان شما را پاک خواهد کرد.

از مکالمه ی بین عیسی مسیح و زن سامری، متوجه می شویم که آن زن می فهمد که عیسی همان مسیح موعود است. این خیلی مهم است.  پس از آن، عیسی مسیح به مدت دو روز دیگر در آنجا می ماند و به آنها تعلیم می دهد. بدین ترتیب مردم نیز می فهمند که او همان مسیح موعود و منجی است. شاید ما این موضوع را کاملاً درک نکنیم. با این حال، یحیی نبی، مردم را برای آمدن مسیح، آماده کرده بود. وقتی شخصی گناه خود را اعتراف می کند، آماده ی دریافت رحمت خدا می شود. این اولین قدم در مسیر درست است.

“خداوندا، بر من گناهکار رحم کن!”

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *