به طور معجزه‌آسایی، در زمان مناسب، عیسی مسیح جهاد را علیه دشمن دیگری اعلام می کند

سوره التوبه، به خاطر اینکه جهاد را توصیف می کند، خیلی بحث برانگیز است. از آنجا که این آیه ها جهاد فیزیکی یعنی جنگ جسمی را شرح می دهند، توسط دانشمندان و روحانیون به صورت های مختلف تفسیر شده اند. با هم نظری به این آیات بیاندازیم:

“سبکبار و گرانبار بسيج ‏شويد و با مال و جانتان در راه خدا جهاد کنید. اگر بدانيد اين براى شما بهتر است. اگر مالى در دسترس و سفرى [آسان و] كوتاه بود. قطعا از پى تو مى ‏آمدند، ولى آن راه پر مشقت بر آنان دور مى ‏نمايد و به زودى به خدا سوگند خواهند خورد كه اگر مى‏ توانستيم حتما با شما بيرون مى ‏آمديم [با سوگند دروغ] خود را به هلاكت مى ‏كشانند و خدا مى‏ داند كه آنان سخت دروغگويند.”         

سوره ی التوبه، آیه 41 و 42

آیه ی 42 سوره ی توبه به این دلیل سرزنش و ملامت می کند: وقتی راه آسان و بدون مشکل بود، مردم به جنگ میرفتند و هنگامی که راه سخت و دشوار بود، تلاش مردم حیف می شد. آیه ی قبلی سخنان و بهانه های کسانی را نشان می دهد که جزئی از پیروان بودند. در آیات زیر از سوره ی التوبه، میبینیم که به ما اخطار می دهد:

“بگو آيا براى ما جز يكى از اين دو نيكى را انتظار مى ‏بريد. در حالى كه ما انتظار مى ‏كشيم كه خدا از جانب خود يا به دست ما عذابى به شما برساند پس انتظار بكشيد كه ما هم با شما در انتظاريم.”        

سوره ی التوبه، آیه ی 52

دلیل این هشدار به خاطر دو نتیجه است: مرگ (یعنی شهادت) و یا دیگری پیروزی. اما اگر نبرد بزرگی رخ می داد، هر دو نتیجه به وقوع می پیوست. این دقیقاً همان چیزی است که عیسی مسیح هنگام عزیمت به اورشلیم با آن روبرو شد – هنگامی که به آنجا رسید، هلال ماه تحقق پیشگویی هایی که صدها سال پیش داده شده بود را نشان داد.

ورود به اورشلیم

سوره ی الاسراء که شرح سفر شبانه ی پیامبر اکرم را می دهد، بسیار مشهور است. در اینجا او شب به تنهایی  به واسطه ی بُراقی  مسیر بین مسجدالحرام در مکه تا مسجدالاقصی را پیمود:

“منزه است آن [خدايى] كه بنده‏ اش را شبانگاهى از مسجد الحرام به سوى مسجد الاقصى كه پيرامون آن را بركت داده‏ ايم سير داد تا از نشانه‏ هاى خود به او بنمايانيم كه او همان شنواى بيناست.”    

سوره ی الاسراء، آیه ی 1

عیسی مسیح نیز به آنجا می رفت. اما هدف عیسی مسیح متفاوت بود. او به اورشلیم رفت تا آن علامت ها و نشانه هایی که داشت را به همه نشان دهد. بدین ترتیب، او بجای براق با الاغ آمد و بجای شب، در روز، در مقابل چشمان همه به راه افتاد. اگرچه ورود او به اورشلیم با الاغ، قابل مقایسه با آمدن بر روی براق نیست؛ اما نشانه و علامتی آشکار برای همگان است. این مسئله را توضیح خواهیم داد.

عیسی مسیح با زنده کردن دوستش الیعازر، مسئولیت و ماموریت خود را نیز بر همگان آشکار کرد. اکنون او به راه افتاده، به اورشلیم می رود. این ورود او صد ها سال پیش، پیشگویی شده بود. انجیل در این باره اینطور می نویسد:

“فردای آن روز جمعیّت بزرگی كه برای عید آمده بودند. وقتی شنیدند عیسی در راه اورشلیم است، شاخه‌های نخل به دست گرفتند و به استقبال او رفتند. آنها فریاد می‌زدند: «خدا را سپاس باد، مبارک باد پادشاه اسرائیل كه به نام خداوند می‌آید.» عیسی کرّه‌الاغی یافت و بر آن سوار شد، چنانکه كلام خدا می‌فرماید: «ای دختر صهیون، دیگر نترس!اكنون پادشاه تو كه بر کرّه‌الاغی سوار است، می‌آید.» در ابتدا مقصود این چیزها برای شاگردان روشن نبود؛ امّا پس از آنكه عیسی به جلال رسید، آنها به‌یاد آوردند كه این چیزها دربارهٔ او نوشته شده بود و همان‌طور هم آنها برای او انجام داده بودند. موقعی که عیسی ایلعازر را صدا زد و زنده از قبر بیرون آورد، عدّهٔ زیادی حضور داشتند. آنها آنچه را دیده و شنیده بودند نقل كردند. به این دلیل آن جمعیّت بزرگ به استقبال عیسی آمدند، زیرا شنیده بودند كه عیسی این معجزه را انجام داده بود. فریسیان به یكدیگر گفتند: «نمی‌بینید كه هیچ کاری از ما ساخته نیست؟ تمام دنیا به دنبال او رفته است.»”       

انجیل یوحنا، 19-12: 12

داوود نبی در مورد ورود مسیح به اورشلیم می نویسد

پس از داود نبی، پادشاهان یهودی هر سال با اسب به اورشلیم وارد می شدند. عیسی مسیح نیز سوار بر کره الاغی وارد اورشلیم شد و این رسم پادشاهان را به اجرا در آورد. حال مردم شروع به خواندن شعر ها و آواز هایی برای عیسی مسیح کردند که قبلا برای داوود پادشاه می خواندند:

“مبارک باد آن کسیکه به نام خداوند می‌آید،ما شما را از معبد بزرگ خداوند برکت می‌دهیم. خداوند، خدایی است که ما را سعادت بخشیده است. شاخه‌ها را به دست بگیرید و قربانگاه او را طواف کنید. تو خدای من هستی، من از تو سپاسگزارم و تو را ستایش می‌کنم. خداوند را سپاس بگویید، زیرا که نکوست محبّت پایدار او ابدی است.”       

مزامیر، 27-25: 118

کسانی که می دانستند عیسی الیعازر زنده کرده است، این آهنگ را برای پادشاه خواندند. آنها به خاطر آمدن او به اورشلیم خوشحال شدند. آنها با صدای بلند “هوشیعانا” می گفتند. هوشیعانا یعنی ” استدعا داریم نجات بده”. این کلمه سال ها پیش در مزامیر 118:25 نوشته شده بود. او قرار بود مردم را از چه چیزی نجات دهد؟ جواب این سوال را زکریای نبی به ما می دهد.

پیامبرانی که ورود عیسی به اورشلیم را در روز یکشنبه نخل پیش بینی کردند

نبوت زکریای نبی

اگرچه عیسی مسیح به رسم پاشاهان قدیم یهود وارد اورشلیم شد، اما او این کار را متفاوت از آنها انجام داد. می دانیم که زکریای نبی  نام مسیح را پیشگویی کرده است؛ او درباره ی ورود عیسی مسیح به اورشلیم نیز نبوت کرده بود. به نمودار زیر که زندگی زکریا و دیگر پیامبران را احاطه می کند، توجه کنید.

 پیامبرانی که در مورد ورود مسیح به اورشلیم نبوت کرده بودند

در زیر پیشگویی زکریای نبی را با هم می خوانیم:

” ای مردم صهیون شادمانی کنید!ای اهالی اورشلیم از خوشی فریاد برآورید! زیرا پادشاه شما با پیروزی و با فروتنی سوار بر کرّه الاغی پیش شما می‌آید. خداوند می‌فرماید: «من ارّابه‌های جنگی و اسبها را از سرزمین اسرائیل دور می‌کنم. کمانهای جنگی شکسته می‌شوندو او صلح و امنیّت را در بین اقوام جهان برقرار می‌سازد.قلمرو فرمانروایی او از دریا تا دریا از رود فرات تا دورترین نقطهٔ زمین می‌باشد.» خداوند می‌فرماید: «به‌خاطر پیمانی که با شما بستم و آن را با خون قربانی‌ها مُهر کردم، اسیران و زندانیان شما را از چاه بی‌آب نجات می‌دهم.”                  

کتاب زکریای نبی، 11-9: 9

پادشاهی که زکریای نبی درباره ی آن صحبت می کرد با سایر پادشاهان متفاوت بود. او مثل پادشاهان دیگر، با ارابه های جنگی و اسب های درباری نمی آمد. این پادشاه اسلحه ها را کنار خواهد انداخت و صلح را به میان مردم خواهد آورد. با این وجود، این پادشاه برای شکست دادن دشمنش مجبور به جنگ با او خواهد شد و می بایست برای پیروزی در این جنگ کشته شود. در ادامه این مطلب را بهتر درک خواهیم کرد.

وقتی که هویت دشمن عیسی مسیح برای ما آشکار شود، دلیل همه ی حوادث را خواهیم فهمید. معمولاً دشمن پادشاه، پادشاه و ارتش یک کشور دیگر یا مخالفان کشور خودش، است. اما طبق نوشته های زکریای نبی، پادشاه ما برای ایجاد صلح آمده؛ او آمده تا قومی را که در تبعید، تشنه شده اند، از چاه های بی آب نجات داده و آنها را با آب حیات جاودان سیراب کند (آیه ی 11). چاه بی آب کلمه ای عبری است که سنبل  قبر و یا مرگ است. همانطور که گفتیم این پادشاه، مردم را از تبعید نجات می دهد؛ حاکمان ظالم، رشوه خواران، سیاستمداران فاسد در لیست نجات او، جایی ندارند.[1]

هنگامی که ما در مورد نجات مردم از مرگ صحبت می کنیم، منظور ما این است که آنها از مرگ و مردن آزاد خواهند شد. به عنوان مثال، فردی که در حال غرق شدن است را می توان نجات داد و یا برای نجات جان کسی می توان دارو خرید. در اینجا ما از واژه ی “نجات” استفاده می کنیم، ولی در واقعیت در این موقعیت ها فقط مرگ به تاخیر می افتد و از بین نمی رود و بلاخره روزی به سراغ آن انسان ها می آید. پیشگویی های زکریای نبی از نجات یافتن همگان، حتی کسانی که قبلا مرده اند، سخن می گوید. زکریای نبی در مورد پادشاهی که سوار بر کره الاغی است، می نویسد. این پادشاه با مرگ روبرو خواهد شد و او بر مرگ غلبه خواهد کرد و اسیران و تبعیدان مرگ را آزاد خواهد کرد. برای رسیدن به این پیروزی، می بایست تلاش زیادی کند. این یک جهاد و تلاش بی سابقه در تاریخ است. عالمان و اندیشمندان گاه گاهی در مورد جهاد بزرگ (مبارزه ای که در درونمان اتفاق می افتد) و جهاد کوچک (مبارزه ای که دنیای بیرونیمان صورت می گیرد) صحبت می کنند. پادشاه هر دوی این جهاد را با روبرو شدن با مرگ، پشت سر می گذارد.

پادشاه در جنگ با مرگ از چه سلاحی استفاده خواهد کرد؟ زکریای نبی در این باره می نویسد که او فقط “خون قربانی عهد” را با خود می آورد. این بدان معنی است که سلاح پادشاه، خون خودش است.

عیسی سوار بر کره الاغی به شهر اورشلیم آمد و بدین طریق خود را مسیح اعلام کرد.

چرا عیسی مسیح در غم و اندوه گریه کرد؟

وقتی عیسی مسیح وارد اورشلیم شد، رهبران مذهبی و دینی با او مخالفت کردند. انجیل لوقا پاسخ عیسی مسیح به آنان را اینگونه شرح می دهد:

” عیسی به شهر نزدیکتر شد و وقتی شهر از دور دیده شد، گریه کرد و گفت: «ای كاش امروز سرچشمهٔ صلح و سلامتی را می‌شناختی. امّا نه، این از چشمان تو پنهان است و زمانی خواهد آمد كه دشمنانت علیه تو سنگربندی خواهند كرد و به دور تو حلقه خواهند زد و تو را از همه طرف محاصره خواهند كرد و تو و ساكنانت را در میان دیوارهایت به خاک خواهند كوبید و در تو، سنگی را روی سنگ دیگر باقی نخواهند گذاشت، چون تو زمانی را که خدا برای نجات تو آمد، درک نكردی.»”

انجیل لوقا، 44-41:19

عیسی مسیح تأکید کرد که رهبران مذهبی باید “امروز” و “زمان نزدیک شدن خدا” را درک می کردند. منظور او چه بود؟ رهبران مذهبی چه چیزی را نفهمیده بودند؟

پیامبران در مورد آن روز نبوت های زیادی کرده بودند

قرن ها پیش، دانیال نبی در مورد آمدن مسیح پیشگویی کرده بود. قرار بود مسیح 483 سال پس از داده شدن دستور بازسازی اورشلیم بیاید. طبق محاسبات ما، دانیال نبی آمدن مسیح را تقریبا در سال 33  بعد از میلاد پیش بینی کرده بود. ما می بینیم که در سال 33 پس از میلاد، او سوار بر کره الاغی وارد اورشلیم می شود. این یک معجزه است که این رویداد صدها سال قبل پیش بینی شده است. (لطفا به اینجا نگاه بیاندازید و ما ادامه خواهیم داد)

دانیال نبی که زمان آمدن مسیح را پیشگویی کرده بود، در محاسبات خود، از سال 360 روزه استفاده کرده بود. در زیر ما طریقه ی حساب کردن او را به شما نشان داده ایم:

438 سال * 360 روز  (سال) = 173880 روز

طبق تقویم مدرن، هر سال برابر است با 365.2422 روز. بدین ترتیب، 476 سال و 25 روز به دست می آید.

(173880/365.24219879= 476 و 25 باقی مانده)

در چه سالی دستور مرمت و بازسازی اورشلیم داده شد؟ به آیه ی زیر دقت کنید:

“چهار ماه بعد در ماه نیسان، در سال بیستم سلطنت اردشیر شاهنشاه پارس، یک روز هنگامی‌که اردشیر شاهنشاه در حال صرف غذا بود، من برایش شراب بردم. او قبل از آن هرگز مرا غمگین ندیده بود.”       

کتاب نحمیای نبی، 2:1

می بینیم که این آیه به ما اطلاعاتی در مورد روز نمی دهد و فقط ماه نیسان که در تقویم یهود، نام یکی از ماه ها است،.نام برده شده است.

 اما به احتمال زیاد روز اول ماه نیسان این اتفاق می افتد، زیرا که در این روز سال نو آغاز می شود و پادشاه نحمیای نبی را پیش خود صدا کرده به گفت و گو می نشیند. اول نیسان آغاز ماه جدید است، زیرا تقویم قمری است و طبق ماه محاسبه می شود (مانند تقویم اسلامی). مسلمانان نیز با دیدن هلال جدید، ماه جدید را شروع می کنند. تحقیقات علم ستاره شناسی به ما نشان می دهد که اولین روز از ماه نیسان، 444 سال قبل از میلاد مسیح شروع می شود. آیا مردم در آن روز ماه جدید را در آسمان ها مشاهده کردند و یا در روز دیگری آنرا دیدند؟ مطمئناً جواب دادن به این سوال خیلی سخت است. محاسبات نجومی نشان می دهد که اولین روز از ماه نیسان سال بیستم سلطنت اردشیر پادشاه، با 4 مارس، 444 سال قبل از میلاد و ساعت 10 شب تقویم ما برابر است.[2] اگر آنها ماه جدید را نبینند، ماه نیسان از روز بعدی شروع می شود، یعنی مصادف با 5 مارس، 444 سال قبل از میلاد مسیح طبق تقویم ما. به هر حال، دستور پادشاه پارس برای بازسازی شهر اورشلیم بین 4 یا 5 مارس داده شده است.

اگر پیشگویی دانیال نبی را در نظر بگیریم، 476 سال بعد از دستور بازسازی شهر اورشلیم، با سال 33 بعد از میلاد منطبق می شود. (سال صفر وجود ندارد. تقویم مدرن از 1 سال قبل از میلاد مسیح به 1 سال بعد از میلاد تبدیل می شود. بنابراین اینطور حساب می کنیم:   33= 1 + 476 + 444- ). اگر 25 روز باقی مانده را نیز اضافه کنیم، می توانیم زمان پیشگویی دانیال نبی را تعیین کنیم: 4 یا 5 مارس، 33 سال بعد از میلاد و یا 29 یا 30 مارس، 33 سال بعد از میلاد. نمودار بعدی، بخوبی این محاسبات را به ما نشان می دهد. 29 مارس سال 33 بعد از میلاد، روز یکشنبه بوده است؛ یعنی همان روزی که عیسی مسیح سوار بر الاغی به اورشلیم آمد. ما این را می دانیم که جمعه ی بعدی روز عید پاک بود و این عید همیشه در چهاردهمین روز از ماه نیسان جشن گرفته می شد. 14 نیسان سال 33 بعد از میلاد طبق تقویم ما برابر است با 3 آوریل. 29 مارس، روز یکشنبه برابر است با 5 روز قبل از 3 آوریل.

روز 29 مارس سال 33 بعد از میلاد، عیسی مسیح سوار بر کره الاغی شد و با ورود او به شهر اورشلیم، تمامی پیشگویی های زکریا و دانیال نبی به حقیقت پیوستند. به نمودار زیر توجه کنید.

در آن روز بسیاری از پیشگویی ها به وقوع پیوستند. این علامت ها خیلی روشن و واضح بودند. خداوند، نقشه و برنامه ای که برای مسیح داشت را اجرا کرد. بعداً در همان روز، پیشگویی دیگری از موسی توسط عیسی مسیح به حقیقت پیوست. با اینکار، او پیش به سوی جهاد علیه ی دشمن خود، یعنی مرگ رفت. ما در مقاله ی بعدی این موضوع را بررسی خواهیم کرد.


[1] برای پیامبران، “مرگ” به معنای “چاه” است. در زیر چند مثال آورده شده است:

” امّا در عوض، تو به قعر دنیای مردگان کشانده شده‌ ای.”    

کتاب اشعیای نبی، 14:15

“هیچ‌ کس از دنیای مردگان نمی‌تواند تو را بستاید، مردگانی که در قبرستانند، نمی‌توانند به وفاداری تو اعتماد کنند.”  

کتاب اشعیای نبی، 38:18

“پایش به لب گور می‌رسد و به دنیای مردگان نزدیک می‌شود.”      

ایوب 33:22

“تو را به گوادال خواهند افکند و با مرگ خشونت‌آمیزی در قلب دریاها خواهی مُرد.”      

حزقیال   28:8

“و گورهایشان در ژرفترین نقطهٔ دنیای مردگان قرار دارد. همهٔ سربازانش در نبرد کشته شدند و گورهایشان در اطراف اوست. روزی بود که ایشان سرزمین زندگان را به وحشت می‌انداختند.”          

حزقیال     32:23

“خداوندا، پایم به لب گور رسیده بود، تو مرا از مرگ نجات دادی و زندگی تازه‌‌ای به من بخشیدی.”      

مزامیر  30:3

[2] برگرفته از کتاب Dr. Harold V. Hoehner ، به نام “Chronological Aspects of the Life of Christ“،

1977، ص 176.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *